بیانیه ای در لباس شعر ...




عنوان مجموعه اشعار : برای پوریا
شاعر : محسن عزیزی


عنوان شعر اول : برای پوریا
از میان چشمان تو
سرسختی نخل
جوشیده بود
به‌سان کوهی
به قدمت تاریخ
کز پیکر کشته‌گان وطن
روئیده بود
وقتی خیز قامت اعتراض را
پاسخ
گلوله‌هایی از سرب شد
دیوار بلند نامردی
پشت درفش سرخ غیرتت
را نشانه گرفت و
سر سبزت را به باد داد
ستارگان گریستند
زمین گریست
خورشید گیسو تراشید
و آسمان مویه کرد
چه بسیار دلدادگان
که از دوئیت عبث خویش
در برابر
یگانگی روح و تنت
تیان شوکران سر کشیدند
و بر دستار سیاه قاتلانت
نخلستان سرخ خون تو
لکه ننگی ابدیست
و جهانی نظاره‌گرست چنین رویشی
بی‌شک
هر قطره خون بر زمین چکیده‌ات
بذر کینه‌ایست ظلم افکن
و روزی
هزاران چشمه سرخ
از نام مقدست
خواهد جوشید




عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد شعری از دوست نادیده و شاعر عزیزمان جناب آقای محسن عزیزی درخدمتم.
نوشتن از مسائل اجتماعی همیشه دغدغه ی شاعران بوده است و اینکه شاعر بتواند از جامعه ی خویش و مسائل پیرامون اجتماع سفارش بگیرد بسیار مهم است زیرا باعث می شود مخاطب با شاعر همراه و هم قدم شود.از طرفی دیگر به گمانم شاعری که با اجتماع خود همراه باشد می تواند صدای رسای جامعه ی خویش باشد و در حکم یک رسانه عمل کند البته سلیقه ی خود بنده این است که شاعر به مسائل اجتماعی پیرامون خودش دقت کافی داشته باشد و بتواند سفارشات درستی را بگیرد و آن را با هنر تلفیق کرده و در بطن شعرش تزریق کند و نکته ی مهم اینجاست که به شدت باید مراقب باشد که این اتفاق توسط شاعر به یک شعار نویسی و یا بیانیه نویسی تبدیل نشود.زیرا شعار دادن و بیانیه دادن هم کار ساده ای ست و هم اینکه شعر را تاریخ مصرف دار می کند.شعری که بتواند در زمان های مختلف جاری و ساری باشد اتفاقا شعری ست که می تواند نشان دهد که به درستی از اجتماع سفارش گرفته است.اتفاقی که در این اثر متاسفانه به درستی رخ نداده است و شاعر بیشتر از اینکه به فکر شعرش باشد به فکر شعار دادن خود است.به اینکه حرف اجتماعی خود را در یک حرکت اعتراضی مربوط به اعتراضات اخیر در یک بیانیه بیان کند.شاعری هوشمند است که بتواند از رک گویی خارج شده و حرف و دغدغه اش را در لفافه ای از هنر و زیباشناسی بسته بندی کند و محصولی که ارائه می دهد قابل تعمیم باشد.این قابل تعمیم بودن می تواند کار را ترجمه پذیر نیز بکند.از طرفی وقتی شاعر در پیشانی اثرش می نویسد برای پوریا ما باید از این پوریا که به عنوان کد ارائه شده است انتظار و توقع داشته باشیم.انتظار اینکه عمق درد کشته شدن یک فرد چه به درستی چه به غلط را نشان دهیم وگرنه فقط یک کلمه است.معتقدم در شعر هیچ کلمه ای حق ندارد بدون کارکرد حاضر باشد.به تعبیر چخوف اگر یک هفت تیر گوشه ی سن باشد باید در جایی شلیک کند.در این اثر هفت تیرهایی هستند که هیچ کجا شلیک نکرده اند.اگر از موضوع دغدغه مندی گذر کنیم به یک نکته ی مهم دیگر می رسیم و آن اینکه یک شعر باید بتواند در لایه های مختلف اجتماع به عنوان مخاطب تاثیر و نقش داشته باشد.شعری که نتواند این خاصیت را داشته باشد به گمانم شعری ست اخته.شاید اتفاقات خوبی هم در آن رخ داده باشد اما وقتی نتواند تاثیرگذار باشد بی شک شعری ست اخته.به گمانم این اثر نتوانسته است آن نفوذپذیری را ایجاد کند.وقتی شعر را می خوانیم و به انتهایش می رسیم هیچ چیزی از ابتدای آن در ذهن نداریم.این فراموشکاری که توسط مخاطب صورت می گیرد ناشی شده از خود متن است.متن نمی تواند در ذهن مخاطب جای مناسبی باز کند و این یعنی شعر اخته است.کلمات سنگین و ترکیبات پی در پی همگی باعث می شود مخاطب توسط شعر پس زده شود و شاعر باید بتواند در این اتفاق تجدید نظر کرده و خود را به سطح و درک مخاطب برساند.در این اثر به نظرم مخاطب توسط شاعر بسیار نادان فرض شده است زیرا شاعر هرچیزی که به ذهنش رسیده است را نوشته و هیچ فرصتی برای کشف و شهود به مخاطب نداده است و این نیز نوعی توهین به شعور مخاطب محسوب می شود.درحالیکه موضوع انتخابی توسط شاعر بسیار قابلیت دارد که به درستی تبدیل به شعر شود که شاعر توانسته است این موضوع را از بین ببرد.از طرفی به این نکته نیز دقت نظر نداشته است که این اتفاق (کشته شدن پوریا) چندان از زمان الان و اکنون دور و دیر نیست و شاعر می توانست با تهییج عاطفه و احساس مخاطب در لایه ی اولیه ی شعر،مخاطب را پای اثر بنشاند و او را مجبور کند تا انتهای شعر را بخواند که متاسفانه این اتفاق نیز صورت نگرفته است.
اگر از این موارد بگذریم به سراغ یک بحث بسیار مهم می رسیم که در شعر آزاد بسیار جای کار دارد و هنوز بسیاری از شاعران در درست انجام دادن آن ضعیف هستند و هنوز نتوانسته اند به آن به درستی بپردازند.البته این اتفاق بنده را بر آن داشته تا مقاله یا کتابی پیرامون این آفت بزرگ بنویسم شاید بتوانم راهگشای درستی برای این آفت باشم.
و اما این آفت تقطیع اشتباه است.اتفاقی که در اکثر اشعار رخ می دهد و هنوز شاعران نتوانسته اند با این موضوع به درستی کنار بیایند که یکی از مهم ترین دلایل بروز این آفت عدم اطلاع شاعران از موسیقی و لحن و تنفس و زبان و امثال این موارد است.به نظرم تمام ابزارهای موجود در شعر که سبب ساز تولید شعر می شوند در امر تقطیع دخیل هستند و شاعران باید به شدت به این موضوع دقت نمایند.اتفاقی که در این شعر نیز رخ داده و شاعر دقت مناسبی در این حیطه انجام نداده است.
با هم چند نمونه از اشتباهات تقطیعی را مرور می کنیم تا حرفم بهتر مشخص شود .

مثال یک

اصل شعر :

- از میان چشمان تو
سرسختی نخل
جوشیده بود

تقطیع درست :

-از میان چشمان تو
سرسختی نخل جوشیده بود


مثال دو

اصل شعر :

- و روزی
هزاران چشمه سرخ
از نام مقدست
خواهد جوشید

تقطیع درست :

- و روزی
هزاران چشمه سرخ
از نام مقدست خواهد جوشید

البته از این دست اشتباهات تقطیعی باز در این شعر وجود دارد که به همین دو نمونه بسنده کردم.لازم به ذکر است به این اثر می توان از جنبه های دیگر نیز پرداخت که هم وقت کم است و هم حرف بسیار.مهم ترین چیزی که می توان بعد از این موارد به آن اشاره داشت زبان است.زبان در این شعر هنوز به بلوغ نرسیده است و اشتباهات بسیاری را با خود همراه می کند.فرم نیز قابل بررسی است.نداشتن تکنیک خاص و دور بودن از آنات شاعرانه نیز در این اثر قابل بحث است.الغرض به صورت کدوار به آنها اشاره کردم تا در ذهن شاعر جرقه ای را روشن کنم.
امیدوارم در آینده ی نه چندان دور اشعار بهتر و بیشتری از این دوست عزیز بخوانم و کیفور شوم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۵
محسن عزیزی » 5 روز پیش
و در نهایت تقطیع اشتباه، را کاملا قبول دارم و تمام تلاشم را خواهم کرد که زین پس بهترین‌ها و پر تامل‌ترین‌ها را برای «کیفورسازی» شما ارسال کنم. با تشکر
محسن عزیزی » 5 روز پیش
بعید می‌دانم منتقد تیزهوشی مانند شما در انتخاب کلمات دچار اشتباه شود. دیگر اینکه منظور شما را از «دقت کافی در انتخاب مسئله اجتماعی» نفهمیدم. لطفا این کلمات را برای بنده «کدگشایی» کنید تا خدایی نکرده دچار سوء تفاهم نشوم. در آخر باید اعلام کنم بنده تمام نقدهای شما در زمینه شعارگونه بودن متن، رک‌گویی فاقد عنصر زیبایی‌شناختی و فضای استعاری، ناتوانی در تاثیرگذاری بر مخاطب یا اختگی کلام، استفاده از کلمات سنگین و غیر قابل هضم برای مخاطب، فرصت سوزی در تبدیل یک موضوع جالب به یک اثر خیلی بد،
محسن عزیزی » 5 روز پیش
به نوعی «هزینه سفارش»(خواه مادی خواه معنوی) را در بطن خود دارد. چرا که به ما ایرانیان یاد داده‌اند، «هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیرد» ، حال اینکه منطقی و عاقلانه این است که سفارشات به کسانی داده ‌شود که حداقل، شناخت کافی از شعر داشته باشند نه فرد خام‌دستی مانند بنده که به قول حضرتعالی به «شعور مخاطبش هم توهین کرده». حضرت استاد همینطور که جنابعالی هم در جریانید، ادم‌ها از اتفاقات زندگی‌شان برای ساخت اثر «الهام» می‌گیرند نه «سفارش».
محسن عزیزی » 5 روز پیش
اول اینکه همان‌طور که جنابعالی هم فرمودید کلمات بار معنایی دارند و حامل معنا هستند. بنده قبول دارم نوشته‌ام سرشار از ایراد است اما اینکه می‌فرمائید بنده «دقت کافی داشته باشم و سفارش درست بگیرم» را نفهمیدم. عموما استفاده از کلمه «سفارش» بدین معناست که کسی به دیگری سفارش می‌دهد یعنی به قول جامعه‌شناسان «کنش‌متقابل تبادلی» صورت می‌پذیرد. ضمن اینکه صرف کلمه «سفارش» در قاموس فرهنگی ما ایرانیان
محسن عزیزی » 5 روز پیش
با سلام خدمت دوست نادیده، شاعر بزرگوار و منتقد چیره‌دست جناب آقای ساده قبل از هر چیزی باید از وقت، انرژی و توانی که برای خواندن و نقد نوشته بنده گذاشتید، تشکر کنم. همین‌طور از صبر و حوصله شما در تحلیل اثر متشکرم. جناب استاد باید اعتراف کنم برای کسی که در آغاز راه است، این افتخار بزرگ که نوشته‌اش را بخوانند، به خودی خود شایسته تقدیر است چه رسد به اینکه نقد هم بکنند آن‌هم نقد عالمانه. اما پیرو فرمایشات حضرتعالی خواستم چند نکته را عرض بکنم:

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.