در گفتن شعر عجله نکنیم




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : محمدرضا عبداللهی نادی


عنوان شعر اول : جاده های شهر
شب گشته چو یک کلاه روی جاده
اما همه رو به راه روی جاده
خط های غلط گیر خدا کمرنگ است
سبقت شده دل بخواه روی جاده

عنوان شعر دوم : صداقت
از آبی چشمه ها طهارت پر زد
از اصل وجود هم اصالت پر زد
دیگر مردی نشانی از دوست نجست
زان روز که پرهای صداقت پر زد

عنوان شعر سوم : کفتر چاهی
شعری طلبم شبیه کفتر چاهی
تنها به پرندگی نه مردم خواهی
شعری که سیاهی اش به من می آید
با قافیه های سبز "عبداللهی"
نقد این شعر از : زهیر توکلی
در رباعی، بهتر است تا جایی که ممکن است از هیچ گونه اختیارات وزنی استفاده نکنیم چون رباعی یا همان ترانه در اصطلاح قدیمش، یک قالب موسیقایی بوده است. در رباعی¬های موفق و ماندگار قدما، بیش و پیش از هر چیز، طنطنه¬ی موسیقایی رباعی اثرگذار است. در رباعی اول، هجای «ی ِ» در «روی ِ جاده» کوتاه است ولی مجبوریم آن را بکشیم تا وزن دربیاید و این خیلی توی ذوق می¬زند. نکته¬ی دیگر این است که ما در زبان فارسی، جادّه را با تشدید ادا می¬کنیم اما برای رعایت وزن شعر، این¬جا مجبوریم «جاده» بگوییم بدون تشدید و این نیز توی ذوق می¬زند. از اینها که بگذریم، معلوم نیست کلمه¬ی «سبقت»، بار منفی دارد یا مثبت. اگر مقصود از سبقت، «السابقون السابقون» یا «سابقوا بالخیرات» باشد، آن وقت «خط¬های غلط¬گیر خدا» اصلا جا ندارد چون سبقت در این معنی اصولا خوب است. اگر مقصود از سبقت، تخلف رانندگی باشد و استعاره از گناه، آن وقت باز هم می¬دانیم که خط¬های غلط¬گیر خدا اصلا کم¬رنگ نیست: فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره. (مگر این که شاعر، قصد شوخی با خدا را داشته باشد که البته اگر بانمک باشد، اشکالی ندارد مثل بعضی از رباعی¬های منسوب به خیام، اما بنده این¬جا نمکی نمی¬بینم). یک نکته¬ی خیلی مهم¬تر این است که اگر می¬خواهیم از یک شبکه کلمات ِ متناسب استفاده کنیم، نمی¬شود سر ِ خود یک کلمه¬ بیفزاییم. این¬جا داریم: «سبقت، جاده، خط ممتد» نه خط غلط¬گیر. اصطلاحا به خطی که علامت «سبقت ممنوع» است، خط ممتد می¬گویند. غلط-گیر معنی معکوسی هم می¬دهد: چیزی که غلط را با آن می¬پوشانیم (مثل: لاک غلط¬گیر در نوشت¬افزار)


شعر دوم، تلمیحی دارد به شعر معروف سهراب سپهری، «خانه¬ی دوست کجاست؟» و عباراتی چون «پرهای صداقت» یا «دیگر مردی نشانی از دوست نجست» مستقیما ما را به آن شعر سهراب ارجاع می¬دهد. مصرع دوم، بی¬معناست. ما اصطلاح فلسفی «اصالت وجود» را داریم در برابر «اصالت ماهیت». اگر به اصالت وجود اعتقاد داشته باشیم، وجود، خودش اصل است، پس بی-معنی است که بگوییم «از اصل وجود». اگر کسی به اصالت ماهیت اعتقاد داشته باشد، معنی¬اش این است که او ماهیت را اصل وجود می¬داند و بنا بر این، «از اصل وجود هم اصالت پر زد» یعنی ماهیت، اصالتش را از دست داد(= وجود نزد آن شخص، اصیل قلمداد شد). این مصراع واقعا بی¬معناست. مجموعا این رباعی، همه¬ی مصرع¬هایش به خاطر سیطره معنایی ردیف (=پر زد)، تکرار یک چیز هستند: یک چیز خوب و مرغوب از دست رفت. «پر زد» صرفا در معنای «از دست رفت/مفقود شد» آمده و همه چیز قابل پیش¬بینی است در حالی که «پر زد»، با تداعی پرواز/پرنده امکان بازی بیشتری را به ما می¬دهد. توصیه من این است که «زد» را به عنوان ردیف نگه داریم و قافیه را با کلماتی از قبیل «پر/سر/در» سامان دهیم.

شعر سوم در مصرع چهارم، یک افت وحشتناک دارد: «قافیه¬های سبز عبداللهی» یعنی چه؟ نام خانوادگی شاعر، عبداللهی است. این را می¬دانیم؛ اما چه ربطی به سبز دارد؟ کلمه «قافیه» نیز ربطش به سبز نامعلوم است. به نظر می¬رسد که شاعر، خواسته هر جوری که شده، شعر را با این قافیه ببندد. مصرع اول، قشنگ است و می¬تواند شروع خوبی برای یک رباعی باشد. شاعر باید سر ِ نخ را بگیرد و تخیل خود را گسترش بدهد. مثلا این¬طوری فکر کند: اگر شعر من مثل کفترچاهی باشد، من آن چاهم و همان¬طور که کفترچاهی از دهانه¬ی چاه پرواز می¬کند و به آسمان می¬رود، شعر من هم از دهانم می¬پرد (=بی¬اختیار شعر می¬گویم؛ می¬گوییم: از دهنم پرید)... به همین کیفیت باید به همه تصاویر ممکن و هم¬شبکه با «کفترچاهی + شعر گفتن» فکر کرد و نیز به همه جملات یا عباراتی که بشود از ذخیره کنایات، مثَل¬ها، و تکیه¬کلام¬های زبان استخراج کرد و تصاویر را با تار و پود ِ آنها آفرید و نقش زد. در گفتن شعر، عجله نکنیم.

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۱
محمدرضا عبداللهی نادی » چهارشنبه 25 دی 1398
بسیار بسیار سپاسگزارم. ممنونم آقای توکلی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.