باید به روز رسانی صورت بگیرد...




عنوان مجموعه اشعار : -_
شاعر : ابوالفضل محمدی


عنوان شعر اول : -_
امشب دوباره می خزم در انزوای خویش
گشتی مجدد می زنم در جای جای خویش

در من سکوتی رخنه کرده خوب می دانم
اما چه پنهان کردمش در های های خویش!

با شیخ می گویم چرا عاشق شدن جرم است؟
او هم که دارد حسرتی را در صدای خویش !


تا من کمی در آسمان ها با تو می گردم
آسان کنم روی زمین پیدا خدای خویش

با من تنفس کن که آهنگ نفس هایت
جان را دوباره زنده کرده در هوای خویش

شکی ندارم باز هم با خنده برگردی
وقتی پشیمان می شوم از حرف های خویش

عنوان شعر دوم : --
داشتم
خدا را عبادت می کردم
راحت و آسان
بدون هیچ شکی
در تعداد رکعت ها

اما
بعد از خنده های غم انگیزت
انگار خدا هم
موقع نماز خواندنم
به حرف هایم
گوش نمی دهد

انگار اذان به موقع نمی زند
و مساجد را بسته اند
مناره های خاموش
سکوت تو را
تداعی می کنند

داشتم
کار خودم را می کردم
اما حالا
نه کار خودم را می کنم
و نه می توانم
برای تو کاری کنم

نمی دانم چرا
خدا تو را خلق کرد
یعنی می خواست
خودش را از من بگیرد؟
یا از نماز های تکراری ام
خسته شده بود؟


عنوان شعر سوم : _
فکر می کردم
مال من می شوی

اما تو
مال خودت هم نیستی
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه اثر از شاعر عزیز و دوست نادیده ام جناب آقای ابوالفضل محمدی درخدمتم.
پیش از اینکه بخواهم وارد فاز نقد و بررسی شوم برخود واجب می دانم که از این دوست عزیز تشکر و قدردانی کنم که باز بنده را شایسته دانستند که نقدی بر آثارشان بنویسم و بدین جهت بسیار خرسندم.البته این اتفاق بار بر دوش بنده را سنگین تر می کند و این سنگینی بسیار کار بنده را سخت می کند.بماند که خود نقد نوشتن امری ست دشوار و قابل پیگیری و وقتی توسط خود شاعر این بار دوبرابر می شود ،حداقل بر پیشانی بنده عرق می نشیند که مبادا حرفی بزنم و چیزی بنویسم که شایسته نباشد.امیدوارم در ادامه اگر چیزی می نویسم برای این دوست عزیزان مفید باشد و در پیشگاه شعر شرمسار نباشم و کذا و کذا.
و اما بعد...
امروز سه شعر از جناب آقای محمدی به دستم رسیده است تا به نقد آنها بنشینم.سه شعر در سه سبک متفاوت.یک شعر موزون،یک شعر آزاد و یک شعر کوتاه و یا بهتر اگر بگویم یک طرح یا شبه طرح.
پیش از اینکه به سراغ شعر اول بروم معتقدم کسی می تواند یک آزاد نویس خوب باشد که شعر کلاسیک را تجربه کرد باشد.تا هنجارهای موجود را نشناسد نمی تواند دست به هنجار شکنی بزند.لازم است به نکات ریز و فنی شعر موزون و عروضی شناخت داشته باشد و آگاهانه در جهت شکستن فرم و سبک و در کل هنجاری به نام شعر موزون و کلاسیکمان قدم بردارد.فلذا از این جهت به این دوست عزیزمان تبریک می گویم که حداقل مسیر را درست رفته است.اما به نظرم شاعر عزیزمان باید مسیر خود را نیز مشخص کند و بداند قرار است در آینده چه بنویسد.باید برای خود نشانه قرار دهد و بداند به سمت و سراغ شعر کلاسیک می رود و یا به سراغ شعر ازاد.به نظر بنده این نکته بسیار مهم است .شاید خیلی ها معتقد باشند می توان با یک دست دو هندوانه برداشت اما بنده معتقدم هرچیزی تخصصی اش خوب است.تخصصی عمل کردن است که ذهن را درست هدایت می کند.البته این اعتقاد بنده است که نمی توان هم آزاد نویس خوبی بود و هم کلاسیک نویس خوب.این دو دو جهان متفاوت هستند اما مسیر رسیدن به شعر ازاد بی شک عبور کردن از شاهراه شعر کلاسیک است و بس.
اول از همه به سراغ شعر اول می روم.به نظرم شاعر عزیزمان در این شعر تلاش کرده تا دست به نوآوری بزند اما هنوز نتوانسته است خودش را با زبانش یکی کند.به تعبیر دیگر زبان موجود در این شعر زبانی یک دست نیست.از همان خط و بیت اول این اختلافات زبانی وجود دارد و حتی در تک مصرع نیز می توان این اختلافات زبانی را دید و لمس کرد که به نظر بنده این یعنی هنوز شاعرمان نمی داند زبان را چگونه در اختیار خود قرار دهد.حداقل در این شعر که اینگونه است و شاید در اشعار دیگرش این اتفاق نباشد اما در این شعر اینگونه است که زبان دچار لرزه ها و تنش های متعدد است.به بیت اول دقت کنید:
- امشب دوباره می خزم در انزوای خویش
گشتی مجدد می زنم در جای جای خویش
به این بیت دقت کنید.بین مصرع اول و دوم اختلاف زبانی به روشنی دیده می شود.خزیدن را بگذارید در قیاس با گشت زدن.چقدر زبان این دو با هم متفاوت است؟!حال همین را در خود مصرع دوم نیز بسط دهید.بین گشت زدن و جای جای چقدر اختلاف زبانی وجود دارد؟!
این یعنی هنوز شاعر باید زبانش را چکش بزند.
در ادامه نیز باز زبان دچار تنش است اما به شکل دیگر.در بیت دوم در مصرع اول،دستور زبان دچار تغییر می شود.یا در مصرع دوم بیت بعدی و الی آخر که بارها دستور زبان و نوع برخورد شاعر با زبان مدام در حال تغییر فاز است.از یک فاز رفتاری و گویشی به یک فاز رفتاری و گویشی دیگر.معتقدم شاعر حتی به فرکانس های زبانی در هر فاز نیز باید دقت کند و اگر زبان را تغییر می دهد باید دلیلی برای این کارش داشته باشد وگرنه به خطا رفته است و از جهت دیگر اگر این آفت به درستی برطرف نشود و شاعر به این نوع نوشتن عادت کند بی شک به این راحتی نمی تواند مشکلش را حل کند.
نکته ی دیگر که می تواند فریب دهنده باشد این است که شاعر به خیال خود با این تغییرات زبانی می خواهد چاشنی و نمکی به شعرش بدهد اما نباید این نکته را فراموش کرد که این اتفاق زمانی رخ می دهد که واقعا شاعر پیش ساخت و یا توضیحی در فرم و یا ساخت و یا محتوا به مخاطب ارائه کند و آن وقت است که این نقطه ی منفی به یک نقطه ی مثبت و تکنیکال تبدیل می شود و به تعبیر دیگر ،زبان فرصتی ست که می توان یا آنرا شکوفا کرد و یا آنرا شهید کرد.
اما شعر دوم به نظرم هیچ رابطه ی مستقیمی با شعر بودن و شعر شدن ندارد و فقط یک دلنوشته ی زیرهم است.یک انشای عمودی!!!نه در تقطیع نه در تصویر نه در آنات شاعرانه نه در فرم و نه در ساخت و نه در هیچ کدام از ابزارات شعری ،محصول خروجی شعر نیست.به این چیزهایی که می نویسم دقت کنید:

متن اصلی :

- داشتم
خدا را عبادت می کردم
راحت و آسان
بدون هیچ شکی
در تعداد رکعت ها

- داشتم خدا را عبادت می کردم ،راحت و اسان بدون هیچ شکی در تعداد رکعت ها.

این نوع از نوشتن را به عمد انجام دادم تا بیان کنم که هیچ ادله ی خاصی از سمت شاعر برای این تقطیع بندی وجود ندارد و قرار نیست هرچیزی را که زیر هم نوشتیم شعر محسوب شود.همین اتفاق را تا انتهای متن می توان ادامه داد.همین طور در شعر سوم.
به نظرم شاعر عزیزمان در تلاش است تا بتواند کارش را به بهترین شکل انجام دهد اما معتقدم نیاز دارد به یک بررسی جدی و مطالعه ی حرفه ای در حیطه ی شعر امروز ایران و جهان و نیاز است در حیطه های مختلف دایره ی مطالعاتی خود را افزایش دهد.بی شک استعداد وجود دارد اما به گمانم مطالعات ایشان کمی لاغر است و بهتر است یک به روز رسانی در این امر صورت بگیرد.
امیدوارم به زودی اشعار بهتر و بیشتری از ایشان بخوانم و کیفور شوم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۴
محمدحسن چگنی زاده » 8 روز پیش
درود- نقد منصفانه و آموزنده ای است سپاس.امیدوارم قابلیت پنداری در ضمیر این شاعر جوان نقش بندد و توصیه می کنم:لذّت بری را در ذهن خواننده تحریک کند.( در شعر دوم، انگار چیزی یکسویه می خواهد به خواننده تحمیل شود) در کل باور دارم شاعر ارجمندمان کفایت لازم را در سرزمین شعر، داراست.
صابر ساده » 2 روز پیش
منتقد شعر
سپاس بابت دقت نظر شما.
ابوالفضل محمدی » 8 روز پیش
تشکر فراوان از جناب آقای صابر ساده
صابر ساده » 2 روز پیش
منتقد شعر
ارادت

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.