گام اول




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : آیسان زنگکانی


عنوان شعر اول : فقر
کودکی را دیدم اندر پیچ و خم کوچه‌ای
غمگین بود غصه داشت با این حال پرسیدمش چگونه‌ای؟
لب بر چید تا گوید سخنی
بگوید گلایه و بکند ناله‌ای
لیکن بغض ندادش مهلت هیچ گلایه‌ای
اشک به چشمش دوید و سر داد گریه‌ای
دستم نوازش داد مویش را دلش سوخت
نگریست مرا همچون دیوانه‌ای
عاقبت گفتا کسی را میل دوستی با من نیس
چون من سراسر حسرتم آنها سراسر نعمتِ خدادادی

#آیسان‌زنگکانی (aysooz)

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال میهمان خوانش اثری از دوست شاعر جوانی هستیم که به گواه خودش و البته شعرش، در ابتدای مسیر دراز و پر پیچ و خم شعر و شاعری ایستاده است.
دوست عزیز! خوانشِ من از شعرتان نمی‌تواند کاملاً نسبت به سن و سالِ شاعری‌تان بی‌اعتنا باشد، چرا که خام‌دستی و تجربۀ ناکافی، به‌خودیِ خود می‌تواند مانعی بر سر راه خلق یک اثر هنری باشکوه باشد. تلاش می‌کنم نکاتی را در رابطه با اثرتان بگویم، که در این مقطع به کارتان بیاید و کمکی باشد برای ادامۀ مسیری که در پیش گرفته‌اید.
وضع ظاهری این سروده، تلاش شما را برای طبع‌آزمایی در قالب شعر نو (نیمایی) نشان می‌دهد؛ چرا که تلاش برای رسیدن به وزن عروضی، در کنار طول انعطاف‌‌پذیر مصاریع، همچنین عنایت داشتن به قافیه و رعایت گاه و بی‌گاه آن، همگی از مشخصه‌های عمومی و ظاهری قالب شعر نیمایی است که در حال حاضر نزدیک‌ترین قالب به شکل بیرونی شعر شماست.
خب، با این توصیف بیایید از همین‌جا شروع کنیم، چرا که تا ظاهر و ویترین اثر شما درست و به‌سامان نباشد، این‌که درون قفسه‌های آن چه‌چیزی چیده باشید اهمیت چندانی نخواهد داشت، زیرا از همان ابتدای امر کسی به آن پا نمی‌گذارد تا ببیند درون آن چه خبر است!
وزن شعر فارسی برخاسته از تکرار هجاها بر اساس کمیّت (تعداد) و کیفیت (کوتاهی، بلندی و کشیدگی) آن‌هاست، که از اولین سطر شروع می‌شود و تا پایان شعر بر همان اساس ادامه می‌یابد. با این تعریف، برای یافتن وزن شعرتان می‌بایست یک مصراع سالم را پیدا کنیم و مابقی را بر اساس آن بسنجیم و اندازه بگیریم. برای این منظور، به‌نظر می‌رسد سطر نخست سرودۀ شما بد نباشد:
«کودکی را دیدم اندر پیچ و خم کوچه‌ای»
در سطر مذکور، اگر میمِ «خم» را مشدّد تلفظ کنیم، یعنی بخوانیم «کودکی را دیدم اندر پیچ و خمِّ کوچه‌ای»، به وزنِ «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» دست خواهیم یافت. در قوالب شعر کلاسیک، اصل بر این است که بقیۀ مصراع‌های شعر، درست مثل مصراع اول، و کاملاً بر همین وزن تا انتها پیش بروند، حال چه شعرتان یک غزل پنج بیتی باشد، چه یک قصیدۀ مثلاً سی بیتی، یا یک مثنوی شصت هزار بیتی! شما اگر شاهنامۀ فردوسی را با خواندن مصراع «به‌نام خداوند جان و خرد» با وزن «فعولن فعولن فعولن فعَل» می‌آغازید، می‌دانید که پس از چندده هزار بیت، همچنان منظومه با همین وزن به پایان خواهد رسید و در بیت‌های پایانی‌اش با ابیاتی مثل «از آن پس نمیرم که من زنده‌ام / که تخم سخن من پراگنده‌ام» به استقبال پایان داستان خواهیم رفت.
حال در قالب شعر نیمایی، همچنان با همین ارکان عروضی مواجهیم، تنها با همین تفاوت که طول مصراع‌ها با یکدیگر هم‌اندازه نیست؛ مثلاً یک مصراع ممکن است سه‌بار «فاعلاتن» داشته باشد و یکی دو بار و یکی چهار بار و... . برای مثال، چند سطر ابتدایی شعری از نیما یوشیج را ببینیم:
می‌تراود مهتاب (فاعلاتن فعلات)
می‌درخشد شب‌تاب (فاعلاتن فعلات)
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک (فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات)
غم این خفتۀ چند (فعلاتن فعلات)
خواب در چشم ترم می شکند (فاعلاتن فعلاتن فعلن)
همان‌طور که ملاحظه کردید، ارکان عروضی یکی‌ست اما مصراع‌ها کوتاه و بلند شده‌اند. در شعر شما متأسفانه انطباق کمّی و کیفی هجاها به‌درستی اتفاق نیفتاده و وزن دچار اشکال است. نیاز است که علم عروض را، با استفاده از کتب و جزوات معتبرِ موجود، یاد بگیرید و از این به بعد اگر خواستید در قوالب کلاسیک و نیمایی طبع‌آزمایی کنید، شعرتان عاری از این ایرادات باشد.
نکتۀ دوم، که آن هم به صورتِ ظاهریِ شعرتان بر می‌گردد، در رابطه با علم قافیه است. بگذارید تفاوت قافیه در شعر سنّتی و شعر نیمایی را هم مختصراً برایتان بگویم. در مورد کلمۀ قافیه و حروف قافیه، تفاوتی بین این دو تا نیست، و تفاوت تنها در جای قرارگیری قافیه در انواع شعرهاست. در شعر کلاسیک، قافیه ضرورتاً در پایان هر بیت می‌بایست بیاید و شاعر هر بیت را با زنگ قافیه به اتمام برساند، اما شاعر شعر نیمایی در این رابطه دستش بازتر است و هرجا که بخواهد و نیاز ببیند، از قافیه استفاده می‌کند. این از این.
اما قافیۀ سرودۀ شما، کلماتِ «کوچه‌، چگونه، ناله، گلایه، گریه و دیوانه» است. قاعده این است که در کلماتِ قافیۀ مختوم به «ی» و «ه» غیر ملفوظ، این حروف را در انتهای آن‌ها در نظر نمی‌گیریم و در هجای آخر آن دنبال حروف رَوی (حروف قافیه) می‌گردیم، که در مورد قوافی شعر شما به‌ترتیب می‌شود «وچ، ون، ال، ای، ی، ان» که می‌بینید هیچ‌کدام شبیه دیگری نیست، در صورتی که در کلمات قافیه، حروف رَوی می‌بایست عیناً مثل هم باشند؛ مثلاً «دیوانه» با کلماتی مثل «خانه، پروانه، نشانه، چانه، دندانه، بهانه ...» قافیه می‌شود که حروف رَوی همۀ آن‌ها «ان» است، و «ناله» با کلماتی مثل «چاله، استحاله، قباله ...».
توقعم این است که ابتدا این‌ها را بیاموزید و ایرادات فنّی را در شعرهای بعدی‌تان برطرف کنید، تا پس از آن به مسائل مهم‌تر و پیشرفته‌تر در شعرتان بپردازیم.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.