ابهام در رخدادها و شخصیت‌ها




شاعر : مهشید(مهدیه) رشیدی


[Forwarded from mahdie rashidi]
شاهِ افتاده از سر تختی
تختِ شاهی گرفته دنیاتو
تخت، پا و عصا و دستت شد
سروِ خوابیده، بُرده رویاتو

پاتو تو تخت کاشتی اما
باد لرزونِ دست، غمباره
سخته وقتی عصای دستت هم
توی انبار، خاک برداره

تلخه هر چند انسولین و دوا
از لبت شعر قند می باره
کورسویِ چشای مغرورت
منو جای کسی نمی ذاره

غَمِت اینه کجاست تاجِ سرت
غَمِت اینه چرا پُرَ از گِلِه ای
تاج دارِ عزیزِ من، ملکه!
بانیِ عشقِ چند سلسله ای

پادشاهی و ما رعیّتتیم
با سپاهی که صف شکسته برات
دخترشاه، صدرِاعظمِ من!،
کلِ دنیا نشسته تو چشمات

پایِ تختِت، جزیره یِ عشقه
مسجد و کافه و خراباته
دورافتادم از تو تشنمه باز،
خوبه هستی، جزیره همراته

پایتخت و چقدر آواره
پایتختی که شهرِ آشوبه
عازمت میشم از کویرِ دلم
بغلت واسه گم شدن خوبه

فخریِ آسمونِ دشتِ کویر !،
آسمونِ کویر، مغروره
آرزومه نباری و باشه
دُبِّ اکبر نصیبِ ده کوره

شاه افتاده از سَرِ تختی
شاه، شاهه، اگرچه آشفته
سرو، سروه اگر چه خوابیده
شاه گاهی، از اسب می افته

مهشید(مهدیه) رشیدی فروردین 96
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
خانم رشیدی گرامی، پیش از این، درباره‌ی یکی دیگر از آثارتان نوشته بودم که به حکم تاریخ‌های پای دو اثر، یک سال و 3ماه پیش از این سروده، نوشته شده است؛ پس انتظار اینکه این سروده، در سطحی بالاتر قرار گیرد، دور از انتظار نبود اما عملا چنین اتفاقی نیفتاده است. دلیل این سکون هم می‌تواند این باشد که در فاصله‌ی بین سرودن دو اثر، ذهنیت سراینده در مورد «سرودن»، تغییری نکرده است؛ یا سروده‌ها در معرض نقد قرار نگرفته، یا نقد موثری رخ نداده و یا سراینده نکات موثر نقد را به کار نبسته است. اولین فایده‌ی رخداد نقد این است که سراینده می‌تواند به این برداشت برسد که در انتقال ذهنیات خود به مخاطب، تا چه حد موفق بوده است؛ زیرا سراینده به عنوان اولین مخاطب متن، آنچه می‌خواهد بگوید را می‌داند و بنابراین تا وقتی ظرایف تخاطب را به‌درستی یاد نگیرد، نمی‌تواند متوجه میزان «فاصله ذهن و زبان» در سروده خودش باشد. این کاستی، در آثار کسانی که اساسا به نوشتن فضاهای انتزاعی علاقه یا اصرار دارند، پررنگ‌تر است زیرا در چنین فضاهایی مابازاها ذهنی‌تر هستند و سراینده تصور می‌کند که مخاطب هم می‌تواند به آنها دست یابد. اما آنچه اسباب تعجب می‌شود این است که سراینده در برخی مصراع‌ها و بندها (مثلا بند پایانی) نشان می‌دهد که اگر بخواهد روشن و رسا بنویسد، بلد است اما در مصراع‌ها و بندهای متعدد خود چنین نمی‌کند. چنین رفتاری، این ظن را ایجاد می‌کند که شاید سراینده در شناخت رفتارهای زبانی شاعرانه یا فضای خیال، دچار سوء تعبیر شده است.
در این نوبت، علاوه بر آنچه در نوبت قبلی به آنها اشاره کردم، به یک نکته مهم دیگر هم اشاره خواهم کرد. یکی از کاستی‌هایی که در هر دو اثر شما قابل توجه می‌نماید، این است که با وجود محوریت روایت، جوانب گوناگون آن را در سروده‌هایتان لحاظ نمی‌کنید. اگر «رخدادها» و «شخصیت‌ها» را به عنوان دو عنصر مهم در روایت، پذیرفته باشیم، باید بدانیم که مخاطب برای دریافت یک بسته روایی، به اطلاعات کافی در مورد این دو عنصر نیاز دارد؛ در حالی که چنین پیش‌نیازهایی در سروده پیش رو، در دسترس نیست. مثلا در بند اول، مخاطب وقتی می‌خواند «تختِ شاهی گرفته دنیات‌و / تخت، پا و عصا و دستت شد / سروِ خوابیده، بُرده رویات‌و» نه متوجه رخداد می‌شود و نه متوجه نقش «سرو»؛ پدیده‌ای که به هر حال نقش قابل توجهی در روایت دارد؛ نقشی که در بندهای بعدی نیز ادامه می‌یابد.
در مصراع‌های «باد لرزونِ دست، غمباره» و «توی انبار، خاک برداره» باز هم مخاطب، سردرگم می‌شود که منظور سراینده چه بوده است و ارتباط این دو مصراع با دو مصراع دیگر بند و همچنین بند قبلی چیست؟ آیا منظور از «خاک برداره»، «غبار بگیره» است؟ و...
در بند بعدی «انسولین» فقط در تقابل با «قند» آمده بدون اینکه دلیل روایی خاصی پشت ماجرا نهفته باشد؛ بدون اینکه اساسا ماجرایی شکل گرفته باشد!
اما ناگهان خطاب، از «شاه» متوجه «ملکه» می‌شود بدون اینکه گدار روایی مشخصی، عهده‌دار چنین انتقالی باشد. و همین رخداد بلافاصله در جهت عکس تکرار می‌شود. البته این بند به لحاظ بیانی، سرراست‌تر و تاثیرگذارتر است؛ خصوصا که با اندکی خوش‌قریحگی هم درآمیخته است.
در بند بعدی مخاطب باز هم گیج می‌شود که طرف خطاب راوی بالاخره «پادشاه» است یا «دختر شاه» یا «صدر اعظم»؟ بله! می‌توان تفسیرهایی داشت اما آن تفسیرها ربطی به متن ندارند بلکه متعلق به مخاطب هستند.
وقتی گفته شده «تشنمه باز» من مجبورم فکر کنم که «جزیره همراته» یعنی اینکه تو آب داری و می‌توانی پاسخگوی تشنگی من باشی ولی باز هم قرینه‌ای برای چنین استدلالی نمی‌یابم.
مصراع «بغلت واسه گم‌شدن خوبه» به تنهایی مصراع خوبی‌ست اما در بند، تنها مانده است.
بند بعدی باز هم به‌شدت دچار غموض و تعقید است؛ خصوصا در واژه «فخری» که بلاتکلیف و نارساست.
و نهایتا بند آخر را می‌توان بهترین بند این چهارپاره مطول دانست؛ چراکه حداقل سه مصراع آن را می‌شود فهمید و چه خوب که این مصراع‌ها، خواندنی هم هستند.
مطمئن باشید برای نزدیک‌شدن به یک تخاطب طبیعی، باید بخوانید و بشنوید و ببینید! با سرودن در تنهایی چیزی تغییر نخواهد کرد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.