جابه‌جاییِ متن و مقدّمه




عنوان مجموعه اشعار : زاهد
شاعر : سینا عباسی


عنوان شعر اول : زاهد
تو در سرفکرِ بیدادی و کین داری
گمانم دشمنی با اصلِ دین داری

سوالی در سرم دارم،تو ای زاهد:
به آن چیزی که میگویی یقین داری؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال به خوانشِ یک دوبیتی از دوست جوان شاعری خواهیم پرداخت که پیش از این نیز در چند نوبت سروده‌هایی در قوالب کلاسیک را در این پایگاه، در معرض نقد قرار داده است.
اول ببینیم راوی می‌خواسته است در این دوبیتی چه بگوید. دوبیتیِ پیشِ رو به‌لحاظ موضوع، زیر عنوان شعرهای انتقاد اجتماعی – سیاسی قرار می‌گیرد. نکته‌ای که پیش از همه به‌صورت برجسته به مخاطب منتقل می‌شود، لحن تند و عصبانی شعر است و این حس را، چه خواستۀ شاعر بوده باشد و چه نه، به مخاطب انتقال می‌دهد.
می‌خواهم پیش از هر چیز به ایرادی بپردازم که متوجهِ فرم اثر است. فرمِ این شعر، به‌لحاظ جای‌گیری اجزای کلام دچار اشکال است. شرط بلاغت، ایرادِ کلام و انتقال پیام به‌صورتی است که بتواند به بهترین شکل، بر مخاطب اثر بگذارد. حقیقت ماجرا این است که قصدِ گوینده در هر حال، جلب تأیید شنونده است، حال این تأیید می‌تواند بسته به موضوع و حالِ گوینده و شنونده، همچنین اِخباری یا انشایی بودنِ کلام، تأییدی حسی / عاطفی یا تأییدی منطقی باشد. حال ببینید در کلام گوینده، چه از جنس تحریرات باشد و چه محاورات، معمولاً چه اتفاقی می‌افتد؛ اصل بر این است که گوینده، برای مهیّا کردن فضای مطلوب و اثربخش، مطلب را به‌صورت تدریجی به شنونده انتقال دهد. گویندگان کاربلد این کار را با ارائۀ مقدمه و پس از آن پرداختن به اصل مطلب انجام می‌دهند. این امر نشان می‌دهد که جهتِ شدّتِ مطلب، می‌بایست از آرام به تند و از کم به زیاد باشد تا بیشترین و بهترین تأثیر را بر مخاطب داشته باشد.
اشکالی که با فرم دوبیتی شما دارم، دقیقاً از همین‌جا سرچشمه می‌گیرد؛ لحن ایراد مطلب شما، برعکسِ آن ‌چیزی است که می‌بایست. شما در بیت دوم، مقصودتان را با استفاده از استفهام انکاری بیان کرده‌اید که درواقع لحنی غیر مستقیم و کنایی است که کمی نرم‌تر از بیان مستقیم مطلب است، در صورتی که در بیت پیشین، مقصود کاملاً مستقیم و سرراست بیان شده است، یعنی جهتِ لحن، از شدید به آرام و از زیاد به کم است که با اصل بلاغت منافات دارد و از تأثیر کلام شما تا حد زیادی می‌کاهد؛ درواقع شما ابتدا حرفتان را زده‌اید و بعد برایش فضاسازی کرده‌اید! از زاویۀ معنا، و فارغ از جنس جملات (اخباری و انشایی بودن) نیز می‌توان به استقبال این مدّعا رفت، در جایی که مضمون و محتوای مصراع‌ها نیز جهتی وارونه در ارتباط با اصل بلاغت یافته است؛ راوی ابتدا تکلیف را یک‌سره کرده و زاهد را اهل بیداد و کین خوانده و او را دشمنِ دین دانسته است، بعد می‌گوید که در مورد اعتقاد و شک و یقین زاهد برایش سوال پیش آمده است!
خب، حال از فرم و ساختار شعرتان بگذریم و ببینیم در این شعرتان چه گفته‌اید. این‌که دغدغه‌ای اجتماعی در سر داشته‌اید و سعی کرده‌اید انتقادی را در شعرتان مطرح کنید، به خودی خود ارزشمند است، اما از دو زاویه دو نکتۀ قابل نقد دارد، اولی نحوۀ بیان آن است که شوربختانه مرز شعر و شعار در آن به‌شدّت باریک شده است. وقتی شما دست به نوشتنِ شعر می‌برید، این را در نظر داشته باشید که قرار است از سطح عادی (پیام‌رسان و خبررسان) کلام عبور کنید و آن را به سطحی دیگر (مخیّل و مصوّر) ببرید؛ اگر دیدید شعرتان پس از درآوردن لباس وزن و قافیه از تن کلام، به یک جملۀ عادیِ بی‌هنر تبدیل شد، بدانید در متنتان اتفاقی نیفتاده است که بتوان نام شعر بر آن گذاشت. بگذارید این بلا را سر دوبیتی‌تان بیاوریم و ببینیم چه می‌شود:
«تو در سر فکرِ بیدادی و کین داری / گمانم دشمنی با اصلِ دین داری
سوالی در سرم دارم، تو ای زاهد! / به آن چیزی که می‌گویی یقین داری؟»
«ای زاهد! تو به بیداد کردن فکر می‌کنی و کینه داری. فکر می‌کنم با اصل دین دشمنی! سوالی دارم؛ تو در مورد آن‌چیزی که می‌گویی یقین داری؟». شعریت جاری در متنِ مذکور چه اندازه است؟
نکتۀ دوم و درواقع ایراد دوم، معاصر بودن / نبودن ذهن و زبان حاکم بر این شعر است. از نظر مفردات هم که بخواهیم به این موضوع نزدیک شویم، می‌بینیم که کلمه‌ای مثل زاهد جایی در مناسبات اجتماعی امروز ندارد و تنها در حافظۀ ادبی ما ثبت و ضبط شده است؛ لاجرم فضای شعرتان تنها با وجود همین یک کلمه، یادآور فضای غزل‌های سبک عراقی می‌شود. از آن‌جایی که تمام این دوبیتی در خطاب به همین زاهد گفته شده است، به‌ناچار دیگر اجزای کلام نیز در دایرۀ واژگانی مرتبط با وی خواهند بود؛ همان‌طور که در این اثر مشاهده می‌کنیم. شاید بتوان معادل‌هایی برای این مفاهیم در جامعۀ امروز بیابیم، اما مادامی که انتخاب‌های شما این کلمات است، اثرتان نمی‌تواند اثری معاصر به‌شمار بیاید و بوی کهنگی از جای جای آن بر خواهد خواست. شما باید بتوانید شاعر زمانۀ خود باشید و از تکرار آن‌چه گذشتگان بارها و بارها گفته‌اند و گفته‌اند بپرهیزید. در غیر این‌صورت اثرتان تازگی‌ای که نیاز هر اثر هنر خوبی‌ست، نخواهد داشت.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.