اهمیت محور عمودی در شعر




عنوان مجموعه اشعار : زمزمه ۳…
شاعر : زهرا مداحی


عنوان شعر اول : میلاد عشق


راه و بی راه دلم از تو نشانی دارد...
روز میلاد تو با عشــق تبانی دارد ...



ضامنم باش و از این وسوسه آزادم کن
یا بخند از ته دل قَهقَه و شادم کن...



آتشی با نفست دست موافق داده ...
خشت نا پخته ی دل را به دقایق داده...



راز خود با تو نگفتم که تو خود میدانی...
از همین فاصله چشمان مرا میخوانی...



هدیه شد اشک به چشمان غبار آلودم !
امتحان کرده مرا عشق و در آن مردودم...



آذرخش از پس چِشمان تَرم می غُرّید!
شَرَری زد به گلو تا نفسم را دزدید ...



نای نی ناله ی تلخی به گلوگاهم داد
سند حرف تو می کرد دلم را آزاد



جلوه ها زد به گِل وکار به دستم میداد
فوت این کوزه گر اینبار شکستم میداد



آرزو با دل من گرچه موافق میشد...
هر که می دید، تورا یک نظر عاشق میشد!



میتوان با تو گذشت از همه ی سختی ها...
خوشبحالت که شدی خواهش خوشبختی ها...



بهترین روز خدا با تو به خود میبالد
تو همانی که غم از دست تو بد مینالد!



یأس با نیم نگاهت به صبوری پی بُرد!
نا امیدانه فقط خون خودش را میخورد ...!



سال با چکمه ی هر ثانیه این سو می تاخت...
هر که جا ماند از این قافله عمرش را باخت...



تا به خود آمدم اینبار لگد مالم کرد
غرق در خواهش رندانه ی آمالم کرد...



واژه ها پیش نگاهت همه کم آوردند
چشمهایت پر معنی و قلم آوردند



هرکسی در خور شأنش که رقابت میکرد
به لغت نامه ی چشمان تو عادت میکرد...



شعر با شورشِ چشمان تو شیدا می شد
با تو سرگشته ترین قافیه پیدا می شد



ترکِ هر بار نفس با تو چه بی پروا بود
تشنه تر از لب من حوض و لب دریا بود



ماه در حوض ترک خورده ی دل جان می داد
اشک با خواهش دل جان به لب آسان می داد



آبرو داد به این چهره ی خاک آلودم
من که در باور خود یکسره رسوا بودم



باد با پنجه ی تقدیر به هرجا میزد
محکی تازه به هر شاخه ی دیبا میزد



آسمان ابر در آغوش جهان میرقصاند...
رعد با نم نم باران نُت زیبا میخواند


نور بازیچه ی دستانِ سیاهی میشد
عشق ...دلگرم به گرمای نگاهی میشد ...



نذر چشمان تو کردم شب بارانی را
کوچه پس کوچه ی این شعر زمستانی را...


وصف خوبی تو ازعهده ی دل خارج بود ...
مثل اکسیژن خالص ...همه جا رایج بود



در وجود تو خدا معجزه را پنهان کرد
با تو لبخند به لبهای همه مهمان کرد



وحی با قلب تو همسو شدو با اشعارت
باغت آباد که گرم است دَم و بازارت



هرم جاری نفس های تو روحانی بود
روح من در قفس شعر تو زندانی بود...



فرصتی نیست در این بیت مرا جا بُگذار...
دل فدای قدمت روی دلم پا بُگذار...!


تلخ و شیرین شده ام زخم فراوان خوردم...
با همین شعر فقط زیره به کرمان بردم

#loyal_madahi

عنوان شعر دوم : زهر
گِره ی کور دلم خورده به دندان زمان
مشمئز میکند احوال مرا بوی دهان


میکشد ناخن تقدیر به دیوار دلم
عقده ای باز نشد از دل من با دندان


نیش را از پس هر ثانیه میزد به دلم
عقربَک سرخ تر از سرخ تر از زخم زبان


حال بدخیم دلم یک سرطان کم دارد
دست تقدیر نوشت از پس حرفم خَفَقان


چَشم پوشید ازاین خواهشُ در گورم کرد
سوزِ دل خواند برایم دوسه خط الرَّحمـ'ـن


loyal_madahi#


عنوان شعر سوم : وسوسه

افکار پلیدم شده مهمان تو ای دوست
یک بار نشد گوش به فرمان تو ای دوست


چون زُلزِلَة الاَرضمو از طرز نگاهت
صد رِخنه کنم در دلُ ایمان تو ای دوست


من دختر ابلیسم و انگشت نمایم
کم خوانده ام از سوره ی انسان تو ای دوست


از وسوسه تا سیب برایت چه بگویم
عمریست منم مقصد شیطان تو ای دوست


با نیزه و قرآن که توانست بپوشد
هیهات در این معرکه طغیان تو ای دوست


میراث من از این همه عشق است بفرما
هر چیز که دارم،همه از آن تو ای دوست

#بداهه

#loyal_maddahi
نقد این شعر از : احسان رضایی
سلام. اینجا سه سروده از بانویی شاعر را می‌خوانیم. شاعری که معلوم است استعداد بسیار خوبی در سرودن دارد و حداقل در مقدمات شعر به خوبی تمرین کرده و مهارت دارد، چون این اشعار هم زبان شاعرانه‌ای دارد، هم به موسیقی و عروض مسلط است (فقط مصرع دوم از شعر اول، یعنی «یا بخند از ته دل قَهقَه و شادم کن» ایراد وزنی دارد)، هم قافیه‌های مناسبی پیدا کرده، هم تصویرسازی و استفاده از صنایع ادبی را شاهدیم .‌‌‌.. اما در کنار همۀ این محاسن، این اشعار یک نقطه ضعف هم دارد که مانع از کامل شدن آنها و تبدیلشان به سروده‌هایی عالی و به یاد ماندنی می‌شود. آن نقطه هم محور عمودی شعر است. منظور از محور عمودی، ارتباط معنایی و داشتن مضمون واحد بین بیت‌های مختلف یک شعر است. بگذارید مثال بزنیم. مثلاً این غزل از خداوندگار سخن، سعدی:

ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟!

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن‌آلودۀ یوسف ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانۀ مجنون به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گل‌اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

بس در طلبت کوشش بی‌فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشکِ پریده

مرغ دل صاحب‌نظران صید نکردی
الا به کمان مهره ابروی خمیده

میلت به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس
غمزت؟ به نگه کردن آهوی رمیده

گر پای به در می‌نهم از نقطه شیراز
ره نیست، تو پیرامن من حلقه کشیده

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده

روی تو مبیناد دگر دیده سعدی،
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده

مضمون اصلی این غزل، اظهار عشق به یار بی‌وفا و جفاکار است. در پنج بیت اول شاعر می‌گوید که از عشق جز دوری و حرمان نصیبی نبرده و این حرف را با تصویرهای مختلفی تکرار می‌کند. در دو بیت بعدی از یاری که این‌همه در حقش جفا و دوری کرده تعریف می‌کند، بعد می‌گوید کاش می‌شد از شیراز و یعنی اصلاً از این عشق برود، البته راه نیست و علاقه به یار او را مقیّد کرده، بعد می‌گوید سعی خودش را می‌کند دیگر مزاحم او نشود و «دعا گفته و دشنام شنیده» برود پی کارش، اما باز دلش نمی‌آید و در بیت آخر دعای رندانه‌ای می‌کند: خدا کند دیگر هیچ وقت طرف را نبیند، اگر که دل و دیده به کس دیگری بدهد! می‌بینید؟ تمام این حرفها یک تصویر واحد از موقعیت یک عاشق دلخسته را می‌سازند که راهی به وصال ندارد، اما نمی‌خواهد هم تسلیم فراق و جدایی شود. به این می‌گویند محور عمودی شعر.

حالا بیاییم سراغ اشعار شما:

شعر اول یک مثنوی است. مثنوی به خاطر باز بودن دست شاعر در انتخاب قافیع، قالب ساده‌تری است و برای همین از این قالب برای سرودن اشعار روایی و منظومه‌های داستانی، یعنی اشعاری با بیشترین وحدت محور عمودی استفاده می‌شود. بنابراین اینجا هم ما منتظر چنین شعری هستیم. اما این توقع برآورده نمب‌شود، چون تقریباً هر بیت و گاهی هر مصرع، دارد یک حرف جداگانه می‌زند. مثلاً می‌خوانیم:
واژه‌ها پیش نگاهت همه کم آوردند 
چشمهایت پر معنی و قلم آوردند
شاعر در مصراع می‌گوید کلمات برای توصیف زیبایی چشم یار ناکافی هستند و اصطلاحاً کم می‌آورند، پس داریم یک حرف عاشقانه می‌خوانیم. اما بلافاصله در مصرع بعد می‌خوانیم: چشم‌های تو را پر از معنی و قلم آوردند. یعنی چی؟ چشم پر از معنی؟ چشم پر از قلم؟! نمی‌فهمیم ماجرا چیست. چشم یار نویسنده است؟ چی می‌نویسد؟ ظاهراً بیت بعدی جوابی برای همین سوالات است، اما خود این جواب به ابهامات اضافه می‌کند:
هر کسی در خور شأنش که رقابت می‌کرد 
به لغت‌نامۀ چشمان تو عادت می‌کرد...
چشم یار که پر از قلم بوده، لغتنامه می‌نوشته. اما چرا لغتنامه؟ چرا چشم یک نفر باید پر از لغت-معنی باشد؟ این تشبیه چه معنایی دارد؟ بعد آنها که رقابت می‌کردند (سر چه چیزی؟) چرا باید سراغ لغت‌نامۀ چشم بروند؟ و چرا به این لغتنامه عادت می‌کنند؟ و همۀ اینها، کجا گفته شده؟ بعد از این بیت که در باب مغتنم شمردن فرصتهای زندگی و لحظات عمر است:
سال با چکمۀ هر ثانیه این سو می‌تاخت
هر که جا ماند از این قافله عمرش را باخت...
خودتان انصاف می‌دهید، اینها هر کدام حرفهای زیبایی هستند اما ربطی به همدیگر ندارند. از بین سه شعر ارسالی، در غزل سوم شاهد محور عمودی پررنگتری هستیم. در چهار بیت اول این شعر، شاعر خودش را عامل وسوسه و از راه به در کردن عاشقش معرفی کرده و هر چهار بیت با هم وحدت معنایی خوبی دارند، اما باز دو بیت آخر خارج از این موضوع رفته‌اند. محور عمودی شعر را باید بیشتر جدی بگیرید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.