کار سختی در پیش گرفته ای




عنوان مجموعه اشعار : برای سید حسن حسینی
شاعر : محمد حسین لشگری


عنوان شعر اول : رباعی اول
مانند هر آیینه ی دیگر دلبند
مانند گل بهار می مانی چند
در خاطر خاطرات من می مانی
سید حسن حسینی دغدغه مند

عنوان شعر دوم : رباعی دوم
ای فصل برابرش که پیروز شدی
در باغ بهار آتش افروز شدی
پاییز،عجیب رخنه کردی به بهار
ای مرگ،عجب که رسم نوروز شدی

عنوان شعر سوم : رباعی سوم
هم عاشق و هم شاعر دل سوزی بود
در جمع ادب شمع دل افروزی بود
هرچند که سبز بود اما پژمرد
این رسم کدام عید نوروزی بود
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان میگویم.
بی تردید خودت هم می‌دانی که سرودن رباعی کار چندان آسانی نیست، زیرا همه مفهوم و اندیشه و پیامی که در ذهن شاعر وجود دارد باید در تعداد مصراع هایی کم به مخاطب ابلاغ شود، در عین حال، زیبایی و جذابیت، روانی و سلیس بودن نیز در آن رعایت شده باشد. برای این منظور شاعر باید پشتوانه ای قوی از کلمات و تصاویر و اندیشه‌ی استوار داشته باشد و از مبانی زیباشناختی نیز بهره مند باشد. گذشته از همه اینها رعایت دستور زبان فارسی مثل همه قالب های شعری الزامی است.
باین مقدمه به سراغ ۳ رباعی شما می رویم.
در رباعی نخست ذکر این چند نقطه خالی از لطف نیست. نخست آنکه شاعر باید از بیان مستقیم پرهیز کندو همه پیام را کنایتا بیان دارد. به عنوان مثال در این رباعی به جای عنوان سید حسن حسینی شاید بهتر بود یکی از صفات برجسته ممدوح یا نام کتاب های مشهور وی یا هرچیزی که مخاطب را به سمت او رهنمون سازد را گوشزد می کردید.

از آن گذشته در مصراع اول صفت دلبند برای آینه چندان مقبول و دلچسب نیست کدام آینه را دلبند یافته اید که او دومی اش باشد. اصالتاً دلبندی آینه به چه معناست؟ با آنکه می پذیریم شاعر خواسته است ممدوحش
را از نظر زلالی یا هرصفت شبیه به این آینه به تشبیه کند.
در مصراع دوم، او به گل بهار تشبیه شده است. گل بهار اگر چه زیباست اما چه شباهت او به ممدوح شاعر بی مناسبت است زیرا زیبایی گل بهار گذرا و ناپایدار است و این صفت برای کسی که شاعر قصد دارد او را جاودانه بداند مناسبت ندارد، و اگر چنین برداشت شود که شاعر دقیقاً به عمر کوتاه شخص مورد نظرش اشاره داشته است باید گفت فعل "میمانی" درست نیست. از نظر زیبایی بصری نیز وجود فعل "می مانی" در دو مصراع پیاپی" از جذابیت شعرکاسته است و ای کاش" می مانی" دوم به شکل دیگری آمده بود.

رباعی دومبا یک اشکال دستوری شروع می‌شود. در کلمه برابرش، ارجاع ضمیر نامعلوم است. فصل برابر چه؟؟
از بهار به پاییز می رسیم بی آنکه نامی از تابستان آمده باشد و تاکید مصراع سوم یعنی رخنه کردن پاییز در بهار توجیه عقلانی یا حتی عاطفی ندارد. از همه مهمتر نتیجه گیری مبهم و عجیبی است که شاعر در مورد مرگ و نوروز دارد. بی انکه ارتباط این دو را بیان دارد.
"ای مرگ عجیب رسم نوروز شدی. "به نظر می رسد شاعر تصویری گنگ و نافرجام در ذهن داشته که از عهده آن به خوبی بر نیامده و نهایتاً معلوم نیست محور اصلی این رباعی بر چه اندیشه ای میچرخد. بی تردید قافیه زدگی چالش اصلی این رباعی است زیرا شاعر در ذهنش تصمیم گرفته است با کلمات" پیروز افروز و نوروز" شعری بنویسد.

اما رباعی سوم... حکایت رباعی سوم حکایت دوستی خاله خرسه است زیرا شاعر می خواهد به ظاهر، از ممدوحش تعریف کند اما با سنگ او را نابود می سازد. پژمردن در مصراع سوم چنین معنایی را القا می کند چون معنای از بین رفتن دارد. در حالی که او می توانست در یک چرخش نرم، از عبارت پرپر شدن به جای پژمرده شدن استفاده کند.



در مجموع سه رباعی از نظر ظاهر سالمند وبی عیب اما این رباعیرها به خاطر همین لغزش های نرم و البته بی دقتی های ناشی از کم تجربگی تی توانند در ردیف رباعی های موفق قلمداد شوند...
ضمن اینکه تاکید می شود در رباعی، به ضربه یا تلنگر یا قدرت مصراع چهارم باید بیش از اینها توجه داشت.

باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.