مانند شاعرهای غمگین




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه شعر6
شاعر : مریم خان آبادی آرانی


عنوان شعر اول : -
به من نگو "نتوانستم"و"نمی شد"را
"اگرچه"و"ولی"و"کاشکی"و"لابد"را

اگر بناست مرا در قفس نگهداری
به آب ودانه نهادن سبک نکن خود را

که آب ودانه فریب است یک فریب بزرگ
به دست خویش نبند بند این تعهد را

منم که بال وپرم را به میله می کوبم
تودر قلمرو خود شاهدی تمرد را

شکست تخم و از آن مرده سر برآوردم
ببین میان قفس مرگ یک تولد را

عنوان شعر دوم : -
باشد آرامش جهان از توتپش قلب واضطراب از من
هرچه پایان خوش از آن تو تهی یک بغل سراب از من

خلوت جاده های پهن ازتو شانه ی خاکی مسیر از من
لحظه های عبور من از تو راهبندان بی حساب ازمن

ازتو مانده پیمبری خسته بین قومی لجوج ونافرمان
یک بغل آیه ی عذاب ازتو یک دل ظاهرا مجاب ازمن

لذت سایه های پهن ازتو سهم گنجشک های من ازتو
حصه ی آب ودانه هم ازتوسوزش زل آفتاب ازمن

لذت هرچه انتقام ازتو وحشت آیه ی قصاص از من
چشم های توجوخه ی اعدام پیچش حلقه ی طناب ازمن

عنوان شعر سوم : -
کز کرده ام یک گوشه ،دل آشوب وافسرده
مانند شاعرهای غمگین غزل مرده

یک غار تاریکم که انسان نخستینی
در من خزیده از بلایا جان به در برده

کی از قلم افتاده ام در دفتر دوران؟
اسمم کی از فهرست ،استادانه،خط خورده؟

آتش چه منصف!گرچه سوزانده پر و بالم
خاکسترم را دست کم بر باد نسپرده

ما جان به در بردیم،مارا روزگار اما
با جوجه های آخر پاییز نشمرده
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال میهمان سه غزل از دوست شاعری هستیم که بنا به گفتۀ خود، عمر شاعری‌اش بیش از پنج سال است؛ همین نکته کافی است تا کمی جدّی‌تر و البته سختگیرانه‌تر به استقبال سروده‌ها بروم و با آن‌ها مقابل بنشینم.
سه غزلِ کوتاه، مجموعۀ پیش رو را شکل داده است. بگذارید یکی یکی بخوانیمشان و ببینم در دل هر کدام از آن‌ها چه می‌گذرد. بعد از آن سعی خواهم کرد خوانشی کلّی از شعرهای این مجموعه داشته باشم و در نهایت ویژگی‌های مثبت یا منفی ذهن و زبان شعر این دوست شاعر را بر شمرم.
غزل اول
اولین غزل این مجموعه، از دو بخشِ خوب و بد تشکیل شده است. غزل مورد بحث، دو بیت آغازینِ خوب دارد، بیت مقطع قابل قبولی نیز پایان‌بندی شعر را تششکیل داده است، اما دو بیت دیگر شعر (بیت‌های سوم و چهارم) چندان از نظر کیفی با دیگر ابیات این غزل هماهنگ و هم‌تراز نیستند؛ بیت سوم به‌صورت ایضاحی به‌کار رفته است، و در حالی به توضیح مضمون بیت پیش از خود می‌پردازد، که فرم این غزل چنین رویکردی را بر نمی‌تابد و این رفتار، با کلیت شعر به هیچ‌وجه هم‌خوانی ندارد. در همین بیت اشکالی فنّی نیز وجود دارد که لازم است به آن اشاره‌ای کنم؛ در مصراع دوم «به دست خویش نبند بند این تعهد را» وزن عروضی شعر دچار اشکال شده است با این توضیح که در میانۀ مصراع (نبند بند) یک هجای کوتاه، اضافه است و برای صحّت وزنِ این مصراع، می‌بایست اصلاح شود. بیت چهارم بیت نیز، همان‌طور که پیش‌تر گفتم، بیت خوبی نیست، چرا که شاعر برای گفتنِ آن‌چه می‌خواسته، دچار تکلّف شده است:
«من‌ام که بال و پرم را به میله می‌کوبم / تو در قلمرو خود شاهدی تمرّد را»؛ کلمۀ قافیه از جنس کلمات دیگرِ بیت نیست و همین موضوع به پیوند حسی مخاطب با مضمون بیت خدشه وارد می‌سازد. همچنین ساختار جمله نیز چندان فصیح نیست، و همین عامل از موجبات ضعف این بیت به‌شمار می‌رود؛ جملۀ شما این است: «تو تمرّد را در قلمرو خود شاهدی»، در صورتی که جملۀ شما نیازی به «را» ندارد و شکلِ سالم آن این‌گونه می‌بایست باشد: «تو در قلمروِ خود شاهدِ تمرّدی».
غزل دوم
محور بحثم در بارۀ این غزل پیرامون انتخاب مناسب / نامناسب واژگان خواهد بود. در هر موضع و موقعیت شعرتان، وقتی واژه‌ای را بر می‌گزینید این نکته را در نظر داشته باشید که واژۀ منتخب را از میان تمام واژه‌های موجود در زبان برگزیده‌اید و میان واژگان پس و پیشِ آن قرار داده‌اید. اگر همواره حواستان به این نکته باشد، اهمیت انتخاب‌هایتان را بیش از پیش خواهید دانست و در این مسیر سختگیری بیشتری به‌کار خواهید بست. در بیت دوم این غزل آمده است:
«خلوت جاده‌های پهن از تو شانۀ خاکی مسیر از من / لحظه‌های عبور من از تو راهبندان بی حساب از من»؛ صفتِ «پهن» برای جاده چندان مناسب به‌نظر نمی‌آید. این ترکیب بیشتر در محاورات به‌کار می‌رود، و وقتی بر بستر زبان معیار استفاده می‌شود سطح زبانتان را به سطح زبان محاوره تقلیل می‌دهد و در کنار واژه‌های دیگر کمی مضحک جلوه می‌کند. شما برای بیان این مضمون مثلاً می‌توانستید بگویید: «خلوت جاده‌ای عریض از تو؛ شانۀ خاکی مسیر از من». از سر اتّفاق این صفت را در جای دیگری از همین غزل نیز به‌کار بسته‌اید که متأسفانه آنجا هم خوب نیفتاده: «لذت سایه‌های پهن از تو؛ سهم گنجشک‌های من از تو / حصۀ آب و دانه هم از تو؛ سوزش ظل آفتاب از من»؛ به‌نظر می‌رسد مقصود از سایۀ پهن، سایۀ گسترده باشد و با توجه به فرم و فضای شعر، قرار بوده صفت مثبتی باشد برای «تو»ی خوبِ این شعر، اما حسی که از سایۀ پهن به مخاطب منتقل می‌شود چندان حسِ خوشایندی نیست، و اندکی کژتابی معنایی نیز دارد!
غزل سوم
غزل آخر این مجموعه، بهترینِ آن است. حتی اگر نخواهم با دو غزل دیگر نیز مقایسه‌اش کنم و به‌صورت مجزّا به وصفش بپردازم، می‌توانم بگویم که غزلِ خوبی است؛ زبان نسبتاً سالمی دارد و تصاویر و مضامین لذت‌بخشی در جای‌جای آن اتفاق افتاده است.
در مطلع غزل؛ «کز کرده ام یک گوشه، دل آشوب وافسرده / مانند شاعرهای غمگین غزل مرده»، ترکیبِ «غزل‌مرده» بی‌اندازه زیبا و تحسین‌برانگیز است. البته در مصراع نخستِ بیت، «دل‌آشوب» را به‌صورت طبیعی نمی‌توان تلفظ کرد و به اقتضای رعایت وزن، سکتۀ بی‌موردی میانِ دو جزء کلمه به وجود آمده است که خواندنِ آن را از حال طبیعی خارج می‌سازد.
در بیت چهارم «آتش چه منصف! گرچه سوزانده پر و بالم / خاکسترم را دست کم بر باد نسپرده» نیز باید دقت داشته باشید که «بر باد سپردن» شکلِ طبیعیِ این فعلِ پیشوندیِ مرکّب نیست؛ بلکه «به باد سپردن» صحیح است و البته «بر باد دادن». تغییر این‌گونه افعال، به دلیل شهرت فراوانشان، به‌شدّت توی ذوق می‌زند و به چشم می‌آید.
به‌رغم چند اشکال کوچکی که به ‌آن‌ها اشاره کردم، غزل آخرتان سرودۀ خوب و قابل تأملی است که می‌توان خواند و از خواندنش لذت برد.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
مریم خان آبادی آرانی » پنجشنبه 21 آذر 1398
سلام وعرض ادب از زحمات شما سپاسگزارم درشعر دوم سو تفاهمی پیش آمده منظورم از کلمه "زل" شدت و حدت گرمای آفتاب بود ونه به معنای سایه به هرجهت بی نهایت سپاس گزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.