گرانیگاهی به نام ردیف




شاعر : مهران عزیزی


عاشق نشست پای عبور زمان شکست
زیر فشار عقربه‌ها استخوان شکست
رنگ غروب جمعه شدم، هفت سال رفت
نوری رسید و در تَرَک استکان شکست
روز اشک‌های داغ خودش را نگاه داشت
شب شد، پس از غروب، دل آسمان شکست
زانو زدم، نشستم و آب از سرم گذشت
بغض‌م کنار پنجره‌های جهان شکست

#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
مخاطب جدی شعر امروز، وقتی غزلی با این وزن و ردیف می‌خواند ناخودآگاه و خواه‌ناخواه، یاد غزل مشهور قیصر امین‌پور می‌افتد؛ «آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکست / حق با سکوت بود؛ صدا در گلو شکست» اما آیا بروز این تداعی بد است؟ فی‌نفسه نه! وزن و قافیه و ردیف و موضوع و تصویر و... و حتی مضمون را در شعر به نام هیچ‌کس سند نزده‌اند؛ هر کس که بهتر و درست‌تر و تازه‌تر استفاده کند، رستگارتر است؛ اما باید یادمان باشد که بخش قابل توجهی از ارزشگذاری‌های ما، قیاسی است؛ یعنی وقتی مخاطب نسبتا آگاه شعر، یک متن مثل همین سروده شما را می‌خواند، علاوه بر اینکه آن را بر اساس معاییر خود که می‌تواند حاصل ذوق و مطالعه و تجربه و... باشد، می‌سنجد، در قیاس با سروده‌های دیگران در چنین فضایی هم بالا و پایین می‌کند و به آن نمره می‌دهد و در بسیاری از موارد، اگر متن متاخر، خیلی پایین‌تر از متن متقدم قرار گیرد، در ذهن مخاطب، ملال‌انگیزتر از یک سروده مستقل که اثر دیگری را تداعی نکند جلوه خواهد کرد؛ چراکه در چنان قیاسی، ناخودآگاه و خواه‌ناخواه، از ابتدا سطح توقع مخاطب، بالاتر از حد معمول قرار می‌گیرد و چه‌بسا همین توقع زیاد باعث می‌شود که ظرفیت‌های موجود متن هم مغفول بماند. همه‌ی اینها را گفتم تا به این نتیجه برسم که مشق‌کردن بر اساس متن‌ها و ساخت‌های جواب‌پس‌داده، به همان نسبت که به صورت بالقوه می‌تواند به توفیق، نزدیک‌تر باشد، در صورت بالفعل‌نشدن، ناکامی بزرگ‌تری را رقم خواهد زد؛ چون همه با این فرض داوری می‌کنند که این ساخت، یک فرصت طلایی‌ست اما سراینده آن را از دست داده است. و فرمود: لاجرم آن کس که بالاتر نشست / استخوانش سخت‌تر خواهد شکست (دور از جان شما البته؛ این تجربه‌ورزی‌ها برای همین شکستن‌ها و بستن‌های متنی‌ست تا یاد بگیریم کجا چه باید کرد).
اما مهم‌ترین دلیلی که باعث شده غزل شما به توفیق چندانی نرسد چیست؟ اگر بخواهیم مختصر بگوییم، باید گفت: منعقدنشدن ردیف. یعنی چه؟ یعنی اینکه رخداد اصلی در هر بیت که نه‌تنها رخداد کوچکی نیست بلکه سهمگین هم هست، چنان که باید، عینی و باورپذیر نشده است. چرا؟ چون شبکه‌ی پدیدگی در فضا کامل نشده و همه‌چیز دارد گفته می‌شود؛ به جای آنکه نشان داده شود. به قول حسین منزوی: «باران مگو! بباران!»
در بیت اول، «عاشق» هیچ رد و نشانی ندارد که بتواند مخاطب را به همراهی با خود، مجاب کند؛ کدام عاشق؟ بنا به نحو جمله هم، آنچه شکسته، می‌تواند خود «عاشق» بوده باشد اما ما حالت معقول‌تر را در نظر می‌گیریم؛ اینکه «وقتی عاشق از پا نشست، زمان متوقف شد». مصراع دوم بیت اول هم مصراع بدی نیست اما باز هم خالی از حسن تعلیل است. وقتی «پای عبور زمان شکسته» عقربه‌ها حرکتی ندارند که بخواهند فشاری داشته باشند؛ مگر اینکه چنین فشاری را در بالقوگی آنها برای حرکت‌کردن فرض کنیم و بپذیریم. و البته باز هم حق داریم بپرسیم «کدام استخوان؟»!
قبول کنید که در بیت دوم هم با اینکه شاید ایده بدی پشت کار نبوده، در اجرا همه چیز کلی مانده و به همین دلیل، باز هم پدیده‌ها و روابط بین آنها مبهم است؛ با اینکه در کل بیت و خصوصا مصراع دوم آن، ظرفیت خوبی نهفته است.
در بیت سوم تلاش کرده‌اید که عواطف شخصیت را از طریق بازخوانی فضا منتقل کنید که می‌تواند تمرین خوبی باشد؛ ضمن اینکه می‌توان آن را نوعی این‌همانی هم در نظر گرفت. ای کاش در مصراع دوم، ترتیبات زمانی به این شکل نبود. نخست گفته‌اید «شب شد» و سپس دوباره گفته‌اید «پس از غروب» که به نوعی حشو است. قاعدتا می‌شد از یکی از این فرصت‌ها برای پردازش دقیق‌تر فضا استفاده کرد.
مصراع دوم بیت آخر می‌توانست شاعرانه‌تر باشد اگر تا این حد مستقیم نبود؛ مثلا می‌توانست به شکل «بغض تمام پنجره‌های جهان شکست» نوشته شود و روایت را خیلی فراگیرتر کند تا راوی نه‌تنها همان عاشق روایت‌شده در متن خودش که نماینده تمام عاشق‌های جهان باشد.
البته می‌شود حدس زد که شاید این غزل که از ظرفیت‌های بالقوه هم تهی نیست، از سروده‌های قبلی آقای عزیزی باشد و منتظر کارهای تازه‌تر ایشان نشست؛ کارهایی که بعد از مرور نظرات مندرج در پایگاه نقد، سروده شده باشند. آنگاه می‌توان داوری دقیق‌تری داشت.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » چهارشنبه 29 آذر 1396
سلام و عرض ادب. ممنونم از راهنمایی‌های شما عزیز بزرگوار و دیگر سروران گرامی پایگاه. اول این که همه‌ی آنچه از من در پایگاه نقد شعر هست، سروده‌های قبلی حقیر است و از وقتی نقدها را می‌بینم و می‌خوانم، دستم به نوشتن نمی‌رود و می‌ترسم نکته‌ای را که در نقدها گوشزد شده فراموش کنم و در نوشته‌های جدید هم باز خطا کنم. این است که مصمم هستم تا درست ظرایف شاعری و سرودن در من نهادینه نشده دست به کار شعر نشوم. بعد این که بنده آن شعر قیصر امین‌پور را ندیده‌بودم هرگز. بسیار و به تکر سپاسگزارم از محبت و توجه‌تان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.