نقد شعر «چشم نگار»




عنوان مجموعه اشعار : باور
شاعر : amir razmju


عنوان شعر اول : چشم نگار
می برد چشم نگار من دل هر مومنی
ای دریغا شهر را این چشم کافر کرده است

می دهد هر دم پیامی کو فلان سربار ماست
حرف این دلداده را یک شهر باور کرده است

همچو خورشید است، ولی از باختر سر می کشد
سربجنبانی غروب از سمت خاور کرده است

از جمالش هر چه من گویم تعدی کرده ام
بدر را آن جلوه ی جانانه لاغر کرده است

ساقی میخانه است و مطرب شکرشکن
فتنه در خمخانه و خنیا و ساغر کرده است

می زند داغ غمش بر قلب من پنهان ولی
شکوه از سوز جگر در نزد داور کرده است

همچو ققنوس ای شفق بر آتش عشقت بسوز
کو ز مستی آتشی جانانه تا سر کرده است

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : زهیر توکلی
عنوان شعر اول : چشم نگار
می برد چشم نگار من دل هر مومنی
ای دریغا شهر را این چشم کافر کرده است

می دهد هر دم پیامی کو فلان سربار ماست
حرف این دلداده را یک شهر باور کرده است

همچو خورشید است، ولی از باختر سر می کشد
سربجنبانی غروب از سمت خاور کرده است

از جمالش هر چه من گویم تعدی کرده ام
بدر را آن جلوه ی جانانه لاغر کرده است

ساقی میخانه است و مطرب شکرشکن
فتنه در خمخانه و خنیا و ساغر کرده است

می زند داغ غمش بر قلب من پنهان ولی
شکوه از سوز جگر در نزد داور کرده است

همچو ققنوس ای شفق بر آتش عشقت بسوز
کو ز مستی آتشی جانانه تا سر کرده است
شعر، بیت مطلع ندارد. یک غزل است بدون بیت اول (که باید دو مصرعش هم¬قافیه باشند). می¬شود به چنین شعری «قطعه» نام داد زیرا قطعه، شعری است که فقط مصرع¬های زوج آن، هم¬قافیه¬اند اما وقتی سرتاپای شعری حالت تغزل دارد، بهتر است که بیت اولش را هم بعدا بسازیم تا غزل شود.
اگر بخواهیم مصراع اول بیت اول را به شکل یک جمله¬ی عادی بگوییم، می¬شود: «چشم نگار من، دل هر مومنی را می¬برد». پیشنهاد می¬دهم «نگار من» را که یک کلیشه¬ی رایج است، حذف کنیم و همزمان «رای مفعولی» را حذف نکنیم؛ این¬طوری: «می-برد چشمش دل هر مومنی را بی¬امان»
مصراع دوم بیت اول را نیز این¬گونه تغییر بدهیم: « ای خوشا! یک شهر را یک چشم، کافر کرده است». با این تغییر، هم روند طنازانه¬ی ابیات بعدی از همین اول کار، کلید می¬خورد هم تقابل میان «یک شهر» و «یک چشم» حیرت شاعر را بهتر می¬رسانَد: یک چشم به تنهایی یک شهر را از راه به در برده است.
حالا بیت اول را با تغییرات پیشنهادی بخوانیم:
می¬برد چشمش دل هر مومنی را بی¬امان
ای خوشا! یک شهر را یک چشم، کافر کرده است
در مصراع اول بیت دوم، «کو فلان» باید بشود: «که فلان»؛ به این صورت: «می¬دهد هر دم پیامی که فلان سربار ماست».
«فلان/فلانی» وقتی به کار می¬رود که عمدا نمی¬خواهیم اسم شخصی را ببریم یا به خاطر این که دیگران نفهمند یا به خاطر واضح بودن آن؛ مثلا: «دیروز توی خیابون حسن رو دیدم. گفتم بهش: فلانی! خیلی سرسنگین شدی با ما» در اصل، جمله ما این بوده: «گفتم بهش: حسن! خیلی سرسنگین شدی با ما». دقت شود: «کو فلان» در اصل « که او فلان» بوده است. ما اصولا چنین چیزی در زبان فارسی نداریم. یا باید گفته شود: «می¬دهد هر دم پیامی که او سربار ماست» یا این: «می¬دهد هر دم پیامی که فلانی سربار ماست».
در مصراع دوم همین بیت: «حرف این دلداده را یک شهر باور کرده است» باید گفته شود: «حرف آن دلدار را یک شهر باور کرده است» چون دلدار/معشوق است که اتهام سربار بودن را به عاشق خود زده است.
مصراع اول بیت سوم: «همچو خورشید است ولی از باختر سر می¬کشد» باید این گونه تغییر کند: «همچو خورشید است لیک از باختر سر می¬کشد»؛ در غیر این صورت، وزن شعر خراب است.
در بیت چهارم، «تعدی کرده¬ام» مناسب این جایگاه نیست؛ ممکن است شاعر مقصودش این بوده باشد که درباره جمال او هرچه گفته شود، فروکاستن جمال اوست چرا که جمال او بالاتر از حرف و گفت است؛ در این صورت باید مثلا گفت:
از جمالش هرچه گویم، دون ِ شان و قدر ِ اوست
بدر را آن جلوه¬¬ی جانانه لاغر کرده است
این¬جوری هم می¬شود گفت:
از جمالش من چه گویم، خود ببین در آسمان
بدر را آن جلوه¬ی جانانه لاغر کرده است
مصراع اول بیت آخر، بسیار زیباست و جا دارد شاعر قدر خودش را بیشتر بداند و کار شعر را جدی¬تر بگیرد

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.