غرق شدن در تُنگ!




عنوان مجموعه اشعار : ماهی
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : ماهی
شبیه ماهی آسوده در آغوش دریایی...
دچارت هستم و غرق تو که همواره زیبایی


برایم از غزل ،از شب بگو، از شعر چشمانت...
که پشت پلک تو این عاشقت گم کرده دنیایی


کنارت درزمستان هم حریر عشق می پوشم
بدون باکی از سرما...که اقیانوس گرمایی


میان آب و بر لب حرف آب وباز، محتاجم
به یک بوسه به سمت ساحلت در اوج تنهایی


و چشمان من از رسوایی گریه نمی ترسد
ندارد آب و اشک ماهیان، مرز مجزّایی


اگر مرگ مرا موجی به سمت ماسه ها آورْد...
به امّیدِ شب و ماه و تو می مانم که باز آیی






عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
درود.
باید بگویم باتوجه به شعری که پیش از این از شما خواندم و نقدی بر آن نوشتم تا غزلی که پیش روی من است پیشرفت بسیاری می بینم. از این بابت به شما تبریک می گویم و از شما می خواهم در همین مسیر به نوشتن و نقد شدن ادامه دهید که شک ندارم در آینده ای نه چندان دور شما را جزو شاعران قابل اعتنایی که شعرهایی درخور توجه می سرایند، خواهم دید.
پیشرفت شما در حوزه زبان، بافتار و ساختار نوشتن قابل توجه است اما در بافت شعر شما هنوز گره هایی کور در فرم نوشتن و ضعف هایی در حوزه تالیف و ارتباط عمودی و افقی که مربوط به ساختار می شود دیده می شود که باید با تمرین بیشتر رفع شود. از شما می خواهم از زلیات سعدی حداقل بیست غزل در روز را با صدای بلند برای خودتان بخوانید. این تمرین برای آن است که احساس می کنم ساختار و بافتار بیشتر از آنکه یک بحث تئوریک باشد یه بحث تجربی است. در واقع ذهن و زبان شما در ابتدای نوشتن خود باید سالم ببینید و سالم بشنود و سالم بخواند و سالم بیاندیشد تا بتواند سالم بنویسید و زبان بافت و ساخت شعرهای سعدی در سالم ترین شکل ممکن است که او استاد سخن است بی شک و شما نیاز دارید بصورت تجربی فوت و فن سالم نوشتن را ملکه ذهن خود کنید و گوشه ذهنتان داشته باشید و این جز با ورزیده شدن ذهن شما با خواندن اشعار بزرگان میسر نخواد شد.

علی ایحال می شود در مورد شعر شما سطر به سطر صحبت کرد:
***
شبیه ماهی آسوده در آغوش دریایی...
دچارت هستم و غرق تو که همواره زیبایی
(می خواهیم سطر به سطر مضامین شعر شما را به هم گره بزنیم تا ببینیم به روایتی مشخص خواهیم رسید یا خیر. خب! عاشق (شاعر) خطاب به معشوق خود می گوید تو یک ماهی آسوده در آغوش دریایی هستی و من عاشقت هستم چون تو همواره در آسودگیِ آغوشِ دریا زیبایی! حالا اگر "شبیه" را برداریم و بگوییم "تو یک ماهی آسوده در آغوش دریا هستی" آیا در معنی و زیبایی جمله خللی ایجاد می شود؟ قطعا خیر؛ که حتا بهتر هم خواهد شد یعنی مثلا بجای اینکه به کسی بگوییم: "تو شبیه گل هستی" می گوییم "تو خودت گلی" و بجای اینکه بگوییم "تو شبیه ماهی آسوده در آغوش دریایی" می گوییم "تو ماهی زیبای آسوده در آغوش دریایی و من دچارت هستم!" اما امان از بی توجهی که شاعر تلاش می کند ارتباطی بین "ماهی" و "دریا" و "غرق شدن" ایجاد کند و فراموش می کند که عاشقِ ماهی است و وقتی در مصرع بالا دریا را دارد کارکرد فعل مرکب " غرق شدن در چیزی" دیگر به ماهی نمی رسد و نسبت آن به "دریا" خواهد رسید. در واقع شما عاشق چیزی هستید و غرق در چیزی دیگر! عاشق محاط هستید و غرق در محیط چرا که ماهی محاط است و دریا محیط.
حال از همین بیت دوباره بعد از "شبیه" کلمه "آسوده" را هم حذف می کنم. تو یک ماهی در آغوش دریایی! آیا آسودگی تصویری عاطفی را برای معشوق داشت؟ یا اگر تنها یک ماهی زیبایی در دریا بود کفایتِ زیبایی را نمی کرد؟ آیا تفاوتی می کند در دل بستن آرامش یا مشوش بودن معشوق؟
حال " آغوش" را هم از این سطر کم می کنم: تو یک ماهی همواره زیبا در دریا هستی که من غرقم در تو و به تو دچارم! آیا از بار عاطفی بیت یا از "عشق" شاعر نسبت به معشوق چیزی کاسته شد؟ بی شک خیر. به اینکار حشو زدایی می گویند یعنی شاعر برای پر کردن وزن از کلماتی استفاده می کند که وجود یا عدم وجود آن در زیبایی بیت و رسایی مضمون تاثیری نخواهد داشت.)

***
برایم از غزل ،از شب بگو، از شعر چشمانت...
که پشت پلک تو این عاشقت گم کرده دنیایی
(حال شاعر از دریا و ماهی و غرق بودن ناگهان از معشوق می خواهدبرایش از غزل بگوید و از شب و از شعر چشمانش و پشت پلک او دنیایی را گم کرده است. حال برمی گردیم به همان فرمول حشو زدایی بیت اول:
شعر و غزل هردو می تواند یک معنی را بدهد که اصطلاحا به آن می گویند "مَجاز جز به کل" و وقتی می گوییم "شعر چشمانت" فرقی ندارد غزل و مثنوی و ترانه، مهم این است که چشمان معشوق مملو از شعر است و چه بسا که محدود کردن چشمان معشوق به یک قالب شعری، نمایشی از چشمانی ناقص را دارد آنهم معشوقی که زیبایی اش اقیانوسی است و پشت پلکش دنیایی دارد. چه بسا که حتا تمام شعرهای دنیا پشت پلک های اوست. حال جمله این است: برایم از شعر چشمهایت بگو که منِ عاشق پشت پلک های تو دنیایی را (دنیای شاعرانه خود را) گم کرده ام. پس "از غزل گفتن" و "از شب گفتن" حشو و اضافی است برای پر کردن وزن آمده است)
***
کنارت درزمستان هم حریر عشق می پوشم
بدون باکی از سرما...که اقیانوس گرمایی
(اگر بخواهم از ترکیب انتزاعی و دم دستی "حریر عشق" بگذرم جمله این بیت هم این است: کنارت در زمستان هم بدون باکی از سرما حریر عشق می پوشم که حریر لباسی نازک است و عشق، گرمای معشوق را در خود مستتر دارد و همان اقیانوس گرما را در خود دارد. حال خود اقیانوس هم محل اعراب و حرف دارد که اگر مثلا اتشفشان یا خورشید که هم عظمت معشوق و هم منابع بزرگ گرمایی هستند نسبیتی با گرما دارند شاید قابل توجیه تر می بود اما اقیانوسی از گرما شاید آشنایی زدایی به نظر آید اما حشو بودن آن در موصوفِ صفت گرمایی مشهود است.)
***
میان آب و بر لب حرف آب وباز، محتاجم
به یک بوسه به سمت ساحلت در اوج تنهایی
(و تناقض گویی شعر شما درست از همین نقطه آغاز می شود.
در مصرع: "میان آب و بر لب حرف آب وباز، محتاجم" که "عاشق" محتاج بوسه است
و در ادامه: "به یک بوسه به سمت ساحلت در اوج تنهایی": به سمت ساحل چه کسی؟ معشوق؟ مگر معشوق ماهی نبود؟ مصرع اول را ببینید:
شبیه ماهی آسوده در آغوش دریایی...
معشوق ماهی است؟ دریاست؟ ساحل است؟)
***
و چشمان من از رسوایی گریه نمی ترسد
ندارد آب و اشک ماهیان، مرز مجزّایی
(و ناگهان "عاشق" در این بیت خودش "ماهی" می شود.)
***
اگر مرگ مرا موجی به سمت ماسه ها آورْد...
به امّیدِ شب و ماه و تو می مانم که باز آیی
(و عاشق در انتها می گوید: اگر موجی مرا به سمت ساحل آورد که در واقع مرگ ماهی است و خود اوست که مرده، به امید شب و ماه و تو می مانم که بازآیی؟ خب معشوق چیست؟ اگر ماهی است و به ساحل بیاید که یعنی امید دارید او هم بمیرد تا پیش شما بیاید؟ اگر دریاست که هر روز هزاران بار می آید و می رود و اگر ساحل است که شما در آغوشش جان داده اید! می بینید پایان بندی چقدر بلاتکلیف و گنگ است. برای آن است که شما همه تمرکز خود را روی جفت و جور کردن بیت ها گذاشته اید و ابتدا و انتهای شعر از دست شما در رفته است.)

می خواستم در پایان در مورد زبان، مضمون پردازی و بیشتر تالیف هم با شما چند سطری بگویم اما ترجیح میدهم این سطرها به درازا نکشد و تمرکز فعلی شما روی ساختار و بافتار اثرتان باشد که بیشترین ضعف شما شامل روایت پردازی، ارتباط عمودی و افقی و فرم می شود. امیدوارم در شعرهای بعدی شما بتوانم در مورد کشف و ضزبه و اتفاق هم به شما بگویم.
موفق باشید، چشم انتظار و امیدوار به شعرهای بعدی شما هستم چرا که پیشرفت شما در نوشتن بسیار محسوس بوده است.

منتقد : احمد امیرخلیلی

احمد امیرخلیلی شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، ...



دیدگاه ها - ۵
زینب پورخانعلی » سه شنبه 12 آذر 1398
بله کاملا صحیحه.سپاسگزارم.پاینده باشید
احمد امیرخلیلی » دوشنبه 11 آذر 1398
منتقد شعر
مخاطب دریاست پس می شود "موجت" همانگونه که در بالاتر گفته اید "ساحلت". باید مرز بین عشق رئال را با عشق تشبیهی پیدا و از هم جدا کنید. خود را ماهی بدانید و معشوق را دریا و با این علم دوباره این اثر را بنویسید. فراموش نکنید ماهی تحت احاطه دریاست. باید از مضامین تشبیهی و کلماتی مثل آغوش و بوسه و مرز با دقت نظر بیشتری استفاده کنید تا این ابهام سراسری در شعر شما رفع شود که این ابهام در یک تغییر "یای" نکرده نیست در بطن اثر شماست. زنده باشید
زینب پورخانعلی » دوشنبه 11 آذر 1398
تغییر پیداکنه،سایه ی این ابهام از سراسر شعر رفع بشه.باتشکر
احمد امیرخلیلی » دوشنبه 11 آذر 1398
منتقد شعر
درود. خب اگر بیت اول را یای نکرده فرض کنیم و عاشق را ماهی بدانیم و معشوق را دریا با تناقض معنایی بزرگتری روبرو خواهیم بود. اینکه بیت دو و سوم ناگهان یک رابطه رئال را به تصویر می کشد از میانه تشبیه و ماهی و دریا. در بیت چهارم چرا چرا وقتی در اغوش دریا (کسی) هستید به یک بوسه به سمت ساحل دریا در اوج تنهایی نیازمندید؟! اینکه در بیت پنجم در آغوش دریا هستید و بین گریه شما و دریا مرز مجزایی وجو ندارد، اینکه دریا نمی تواند مرز خودش با آب و اشک را بفهمد متناقض است! و در پایان چرا موجی نکره است که اگر
زینب پورخانعلی » دوشنبه 11 آذر 1398
درود و سپاسگزارم از نقد و توجهی که به شعر بنده داشتید.شاید بزرگترین ضعف تالیفی شعرم این بوده که مصرع اول رو طوری بیان نکردم که مشخص باشه«ی»ِمتصل به دریا،یای نکره بوده .نه ضمیرِ«تو»... و در کلّ این شعر،عاشق به ماهی تشبیه شده و معشوق به دریا و آب. دربیت آخر هم منظورم این بوده که حتی اگر مثل همان ماهی باشم و بمیرم و جسمم باموج به ساحل اورده شود،بازهم به امید شب و ماه و پدیده ی مَدّ دریا می مانم که باز بیاید و مرا باخود ببرد... که شاید اگر مصرع اول به«منم یک ماهی آسوده در آغوش دریایی_»تغییرپیداک

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.