شگردهای کلاسیک‌سرایان




عنوان مجموعه اشعار : ۹۸۹-۱
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۸۹-۱۱
چقدر شعر بگویم به جای حرف زدن
چقدر لال بمانم برای حرف زدن

به هیچکس چه بگویم، که هیچوقت نشد
دهان چاه سکوتم، صدای حرف زدن

به حلق یخ‌زده‌ام خون نمی‌رسد چندی‌ست
بریده سوز زمستانه نای حرف زدن

چقدر اشک بریزم در این شب ابری
چقدر ناله کنم در هوای حرف زدن

چطور سر کنم این عصر لال ماندن را
چقدر بغض کنم در عزای حرف زدن

عنوان شعر دوم : ۹۸۹-۱۲
چقدر بغض فروخورده مُرد و شعر نشد
خیالْ راه به جایی نبرد و شعر نشد

دریغ‌ها که دلم مثل چشمه می‌جوشید
دریغ‌ناله‌ به دردم نخورد و شعر نشد

چه بیت‌ها که چکید از دلم... سکوت... سکوت...
به خاک حرف دلم را سپرد و شعر نشد

چه سال‌ها که دلم گریه کرد دردش را
چه اشک‌ها که لباسم ستُرد و شعر نشد

به جای بالِ گشوده، دلی‌ست خالی، تنگ
به جای عشق، امیدی که مُرد و شعر نشد

عنوان شعر سوم : ۹۸۹-۱۳
من بودم و او بود و دلم بسته به جان‌اش
می‌رفت دل آهسته و در هر ضربان‌اش...

آن زن که زبان بدن‌اش قید زمان بود
در قید خودش بود، نه در قید مکان‌اش

با باد خزان یکسره از یاد جهان رفت
مانده‌ست نگاه منِ تنها نگران‌اش

دیگر دل من حوصله‌ی شعر ندارد
دیری‌ست که راکد شده خون در شریان‌اش

گفتم که غزل پشت لب بسته نماند
شاید که بماند غزل‌ام در جریان‌اش
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : ۹۸۹-۱

عنوان شعر اول : ۹۸۹-۱۱
چقدر شعر بگویم به جای حرف زدن
چقدر لال بمانم برای حرف زدن

به هیچکس چه بگویم، که هیچوقت نشد
دهان چاه سکوتم، صدای حرف زدن

به حلق یخ‌زده‌ام خون نمی‌رسد چندی‌ست
بریده سوز زمستانه نای حرف زدن

چقدر اشک بریزم در این شب ابری
چقدر ناله کنم در هوای حرف زدن

چطور سر کنم این عصر لال ماندن را
چقدر بغض کنم در عزای حرف زدن

عنوان شعر دوم : ۹۸۹-۱۲
چقدر بغض فروخورده مُرد و شعر نشد
خیالْ راه به جایی نبرد و شعر نشد

دریغ‌ها که دلم مثل چشمه می‌جوشید
دریغ‌ناله‌ به دردم نخورد و شعر نشد

چه بیت‌ها که چکید از دلم... سکوت... سکوت...
به خاک حرف دلم را سپرد و شعر نشد

چه سال‌ها که دلم گریه کرد دردش را
چه اشک‌ها که لباسم ستُرد و شعر نشد

به جای بالِ گشوده، دلی‌ست خالی، تنگ
به جای عشق، امیدی که مُرد و شعر نشد

عنوان شعر سوم : ۹۸۹-۱۳
من بودم و او بود و دلم بسته به جان‌اش
می‌رفت دل آهسته و در هر ضربان‌اش...

آن زن که زبان بدن‌اش قید زمان بود
در قید خودش بود، نه در قید مکان‌اش

با باد خزان یکسره از یاد جهان رفت
مانده‌ست نگاه منِ تنها نگران‌اش

دیگر دل من حوصله‌ی شعر ندارد
دیری‌ست که راکد شده خون در شریان‌اش

گفتم که غزل پشت لب بسته نماند
شاید که بماند غزل‌ام در جریان‌اش

نقد:
شاعران کلاسیک‌سرا شگردهای گونه‌گونی دارند که کم وبیش یکسان است اما مهارت‌ها متفاوت و به کارگیری‌ها هم گاهی ساده و گاهی رندانه است.
بعضی کارشان صرف قافیه‌بندی است قالب را آماده می‌کنند ردیف و قافیه و وزن مشخص می‌شود بعد قافیه‌ها ردیف کرده با ردیف هم‌نشین می‌کنند و از این هم‌نشینی به فضای خیال می‌روند یعنی هم‌نشینی ردیف و قافیه آنان را به فضای خیال می‌برد که اگر به فضای خیال بروند بدک نیست اغلب به فضای خیال هم نمی‌روند تنها به کشف روابط آنچه که هم‌نشینی به ذهنشان متبادر کرده است می‌نشینند که اصطلاحاً به آن مضمون‌آفرینی می‌گویند ولی بعضی از آن‌ها که کمی کارکشته‌ترند از این هم‌نشینی به فضای خیال می‌روند ولی خیال‌های پراکنده به طوری که مثلاً! یک غزل هشت بیتی آن هشت فضای مختلف و پراکنده دارد که گاهی حتی فضاها در تضاد و تناقض هم هستند ولی کارکشته‌ترها چنین نمی کنند سعی می‌کنند در یک فضای احساس بمانند و این بهترین نوع شعر کلاسیک ماست و شاعرانی از دست موفق‌ترینند یعنی توان آن را دارند تا فضای تداعی شده توسط هم‌نشینی ردیف و قافیه را به فضای کلی شعر خود ببرند و ارتباط عمودی را نه در فضای تصویر بلکه در فضای احساس شعر رعایت کنند.
و بعضی از این رندان برای توفیق در این زمینه از شگردهایی چون انتخاب ردیف‌های خاص استفاده می‌کنند تا به کمک آن‌ها این مشکل را حل کنند.
حال ببینیم شاعر ما از کدام رندان است او با انتخاب ردیف (حرف زدن) هم‌نشینی ردیف و قافیه را در اختیار گرفته است. و در غزل دوم که ردیف یک جمله است (شعر نشد) که قدرت کنترل فضای خیال در آن شدیدتر است ولی در غزل سوم ردیف وجود ندارد در نتیجه پراکندگی تصاویر در آن بیشتر است گرچه ضمیر (ش) چسبیده به قافیه به نوعی کار ردیف را می‌کند و فضای خیال را در اطراف (او) متمرکز می‌کند ولی تصاویر پراکنده است مثلاً (ضربان) او را به دل می‌کشاند و (مکان) او را به فضای دستور زبان برده درگیر قید زمان و مکان می‌کند و (نگران) به فضایی کاملاً متفاوت و همین طور است 0شریان و جریان).
شما در دو غزل اول و دوم با شگرد ردیف مناسب فضای یکدستی دارید که درخور ستایش است و البته در غزل سوم هم فضای احساس را کنترل کرده‌اید ولی فضای تصویر پراکندگی دارد باید بگویم که در این عرصه شاعر موفقی هستید ولی شاعر توانا حتی در شعر کلاسیک ابتدا فضای استعاری خیال را در مخیله تصور می‌کند و آن گاه قالب را انتخاب کرده و غزل در اختیار خیال خود دارد البته شاهکارهایی از این دست فراوان نیستند برای مثال مرگ قوی دکتر حمیدی شیرازی اگر در پایان با تشبیه آن را ویران نکرده بود نمونه‌ی خوبی بود یا چند غزلی از حافظ:
بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ...
دوش دیدم که ملایک در میخانه...
که البته در قالب‌های مثنوی و چارپاره تعداد این شاهکارها بیشتر است.
معمولاً غزل‌ها یک بیت طبیعی دارند که می‌توان براحتی آن را پیدا کرد همان بیتی که قالب و وزن و ردیف و قافیه در آن مشخص می‌شود من همیشه این بیت را به لکوموتیو تشبیه کرده‌ام و بقیه ابیات واگن‌هایی هستند که به این لکوموتیو بسته شده‌اند الته شاعران توانا واگن‌هایشان خالی نیست ولی قافیه‌بندان واگن‌های خالی را تالاق و تولوق به دنبال لکوموتیو روان می‌کنند تا حدی که سر و صدای آن‌ها آزار دهنده هم هست و شما از آن دسته هستید که واگن‌هایتان تهی نیست و من بر این عقیده‌ام که توان سرایش طبیعی شعر کلاسیک را هم دارید به شرطی که مثل نوسرایان عمل کنید ابتدا فضا را خلق کنید بعد در قالب کلاسیک روایت کنید
یک نکته‌ی رسم‌الخطی را لازم می‌دانم اشاره کنم در چسبیدن شناسه‌ها و ضمایر به واژگان زبان فارسی اگر واژه به مصوت ختم شود هنگام افزودن مثلاً ضمیر واج میانجی ظاهر می‌شود زیرا دو مصوت نمی‌تواند در کنار هم قرار بگیرند برای مثال (خانه) به مصوت ختم می‌شود حال اگر بخواهد ضمیر (ش) به آن بچسبد این ضمیر در حقیقت (-َش) است و با مصوت آغاز می‌شود و خانه هم به مصوت ختم می‌شود این است که میانجی همزه ظاهر می‌شود و ترکیب می‌شود: (خانه‌اش) اما اگر واژه به صامت ختم شود میانجی نمی‌خواند پس رسم‌الخط قافیه‌های این غزل همه اشتباه است: جانش، ضربانش، مکانش... باید این گونه نوشته شود البته میانجی ها متفاوتند مثلاً همان 0خانه) اگر بخواهد به (یا نسبت) بچسبد میانجی صامت (گ) می‌شود : خانگی

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » دوشنبه 11 آذر 1398
سلام و احترام. بسیار سپاسگزارم از توجه و لطف شما استاد بزرگوار. برای منِ کوچک مایه‌ی افتخار و مباهات است که نوشته‌ام را بخوانید و بر آن نقد بنویسید. البته خودم و نوشته‌ام را لایق نمی‌دانم ولی همین‌ محبت‌ها کافی‌ست که با تمام توان تلاش کنم چیزی بنویسم که شایسته باشد. با شوق نکته‌هایی را که فرمودید یادداشت کردم و سعی‌ خواهم‌کرد ان‌شاءالله آنچه را که فرمودید برابرِ دیده داشته‌باشم همواره. بازهم ممنونم از زحماتتان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.