ناشعر اما مستعد ...



عنوان مجموعه اشعار : فراموشی
عنوان شعر اول : نامه
تا ستاره زنده ست
دوستت دارم
بس دراز است عمرش
میدانم

آنچنان غرق اشک شدی
تو ای عاشقِ همچون من
مانده ناکام
که ستاره هم سوخت، چون من

تا کجا در افقهایت نور دهم
هر روز
در تو نقش من نقش ماه است
در روز

دست از او بکش که دیگر من
دست شستم از تو به آسانی
کاش ستاره بی تو میترکید
کشتی ام، در غمت نشستم، تو میدانی

ای بریده از شب همه عمر
ای تو خورشید دمدمی مزاج بی اعصاب
جانم از حسرتت به سر آمد
چهره بگشا، ستاره مانده بی تو، بی خواب

هم نفس، هم درد، هم خانه
خانه بی تو سوخت
کاش دنیا جور دیگر بود
کاش دنیا میسوخت

درد ما؛ باگ آفرینش بود!
با تو نه، بی تو اما نمیشود سر کرد
عذر میخواهم برای این احساس
چاره چیست، باید از گفتنش حذر کرد

حرف من را در این پاره کاغذ بخوان
امیّد دارم که بدستت نمیرسد
حرف من، آن که در پشت ابرها پنهان شد
از تمامش به تو یک خط نمیرسد

عنوان شعر دوم : فراموشی
از تو پرسیدم عزیزم عشق چیست
کاین چنین مست و پریشان گشته ای
آن خلأ در جان تو از آنِ کیست
کز فراقش دردمند و نالان گشته ای
با من از اسرار جان خود بگو
فکر کن در عاشقی به تو مانندم
با من ای یار قدیمی بازگو
من همان آوای بادم که صامت افتادم
بین ما رازی که نتوان گفت، نیست
راز دل گو از چه گریان گشته ای
آه از آهت همنشین کاین آتشیست
توبه کردم از تماشایت، فروزان گشته ای
یک نفر قلب تو را در چنگ دارد کیست او
من هزاران گوشم کز بهر تو آفریدندم
تا چه میگریی که عاشق نیست او
من به چای سرد در باران همانندم
نگارا آخر این راه پرتردید چیست
بس عجب دارم چنین افتان و خیزان گشته ای
دائما از عشق گو کاین داستان بس گفتنیست
هان ببین چون بم تو در حادثه ویران گشته ای

عنوان شعر سوم : .

.
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی دو اثر ارسالی از شاعر جوان و تازه قلم و دوست نادیده ام سرکار خانم پگاه کامران درخدمتم.
پیش از اینکه بخواهم وارد حیطه ی نقد و بررسی شوم و در مورد این دو اثر ارسالی صحبت کنم برخود لازم می دانم به این نکته اشاره داشته باشم که این دوست عزیز و شاعر تازه کار و جوانمان با شجاعت بالا هم در این سایت آثار خود را برای نقد ارسال کرده اند و هم شجاعت خود را تکمیل کرده و فرموده اند در امر سرایش بسیار تازه قلم هستند و خواهان نقدی جدی و فنی هستند و از این نظر شجاعت و اراده ی ایشان را ستوده و از ایشان تشکر می کنم و به جرات می گویم کسی که به دنبال نقد و بررسی ست قطعا رشد خواهد داشت.با این اوصاف چه این دوست عزیز درخواست خود را مبتنی بر نقد جدی ارائه می کردند چه ارائه نمی کردند بلاشک چه بنده ی کمترین و چه دیگر عزیزان منتقد در این سایت بی شک نقد خود را در نهایت جدیت و دقت و فنی بودن ارائه می دهیم و می دهند.اگر از لفاظی بکاهم باید به سراغ نقد و بررسی این دو اثر بروم.
هر دو اثر نشان دهنده ی خام دستی شاعر است.یعنی اگر ما نیز نمی دانستیم شاعر این دو اثر کیست و چند ساله است و چه مدت است که می نویسد باز خود این دو اثر گویای خام دست بودن خالقشان بودند و به درستی هر مخاطبی که برای یکبار هم که شده کتاب شعر به دست داشته با خواندن این دو اثر می فهمد که تا چه میزان این دو متن از شعر دور هستند.نه تنها از شعر دور هستند بلکه از متن سالم نیز دور هستند یعنی ما حتی با دو متن سالم نیز روبرو نیستیم که بخواهیم در مرحله ی بعدی نامشان را شعر بگذاریم.
این دو متن از آسیب ها و آفت هایی مختلفی رنج می برند.آسیب های مختلف زبانی و بیانی.افت های دوگانگی و چندگانگی.پریشان نویسی.سکته های مختلف موسیقایی.نداشتن فرمی درست و واحد.عدم پیوستار بودن متن ها.نداشتن سیر و خط مناسب در اثار.خالی بودن از تکنیک های شعری.به دور بودن از تصویر و تصورات شاعرانه.شکست های مختلف مفهومی.عدم تناسب رفتاری بین سطور.رعایت نکردن موازین زیباشناختی.عدم درک شدگی توسط مخاطب.حشو نویسی.مطول بودن.مشخص نبودن ژانر شعرها.خراب بودن دستور زبان و چندین و چند آفت دیگر که هر کدام به تنهایی می تواند یک شعر خوب را به سر به زمین بکوبد که متاسفانه سرتاسر این ایرادات و چالش ها در این دو اثر جمع شده اند.بزرگترین دلیلی که می توان برای این حجم از اشتباهات برشمرد عدم مطالعه ی مناسب توسط مولف است.وقتی ورودی مناسبی نداشته باشیم قطعا خروجی خوبی دریافت نخواهیم کرد.به تعبیر دیگر اگر ذهن مولف را ماشین درنظر بگیریم که شعر تولید می کند این ماشین نیاز دارد تا یک سوخت مناسب داشته باشد و از ابزارها و لوازمات مناسب تشکیل شده باشد تا یک خروجی استاندارد تحویل دهد.وققتی این ماشین نه سوخت دارد نه لوازم تشکیل دهنده ی آن به درستی کنار هم قرار نگرفته اند چگونه از این ماشین توقع داریم یک محصول استاندارد تولید کند.قطعا در چنین شرایطی اگر محصولی تولید شود میشود همین دو اثر با این میزان و شدت از بیماری.حال که بیماری تشحیص داده شد یعنی بیش از نیمی از راه را پیموده ایم.خود شاعر نیز می داند که اثارش بیمار هستند و خود او اجازه ی جراحی را داده است پس باز بخش زیادی از راه را رفته ایم.فقط می ماند مرحله ی درمان و مراقبت پس از درمان.لازم به ذکر است نه تنها این شاعر جوان و تازه قلم بلکه همه ی ما و همه ی افرادی که در این حیطه قلم می زنند باید تا زمانی که قلم در دست دارند از خود و شعرشان مراقبت پس از درمان را کنیم و کنند.به تعبیری دیگر همه ی ما روزی بیماری نوشته هایمان را پیدا کرده ایم و سپس آنرا درمان کرده و از آن به بعد درحال مراقبت پس از درمانش هستیم.
برای اینکه بتوانم راه درمانی مناسبی را توصیه کنم بهترین راه را در معرفی کتاب های خوب می دانم.معتقدم شاعر عزیزمان باید از صفر شروع به مطالعه ی اصولی کند.باید بداند سیر شعر فارسی چه بوده و از کجا به کجا بوده و این سیر چگونه و با چه کمیت و کیفتی تا امروز طی شده است.از پیش از فردوسی تا دوره ی اکنون.این گذر چند صد ساله باید توسط این شاعر مطالعه ی دقیق شود.باید شاعر عزیزمان بداند چه شد که نیما این زمان طولانی را پس زد و به کناری گذاشت و شعر نیمایی را پایه نهاد.باید دانسته شود از چه راه و مسیری باید رفت تا به درک مناسبی از این هنجارها و هنجار شکنی ها رسید.البته در این کنار باید به سراغ مطالعه ی درست از باقی علوم دیگر نیز برود.باید سینما را بشناسد تا بفهمد شعر امروز چه می خواهد بگوید.همین طور باید با رمان و داستان های کوتاه اشنا شود.باید بداند مردم شناسی و فلسفه و فرهنگ شناسی و جامعه شناسی و روان شناسی چه می گویند تا بدین واسطه بتواند بر فربه شدن بیشتر شعرش بیفزاید.شاید امری ساده به نظر بیاید اما باید دانست که بسیار سخت است.شاید امری سخت به نظر برسد اما باید دانست که امری ست شیرین و هر که طاووس می خواهد بی شک باید جور هندوستان بکشد.
به جرات می گویم این دو اثر هیچ ارتباطی با شعر ندارند.داشتن احساس دلیل بر این نیست که هر چه می نویسیم به ما شعر ارائه کند.به مثال دم دستی و یا خنده دار زیر توجه کنید :

قوری زه قلم قلم ز قوری / تو عشق منی گوگوری مگوری

شاید مثالی خنده دار باشد اما هم وزن دارد هم قافیه دارد هم احساس دارد هم عشق دارد هم طنز دارد هم در ذهن به راحتی می ماند هم آن دارد هم فاکتورهای دیگری که برای یک شعر می توان شمرد.حال این سوال به ذهن می رسد.ایا این بیت که نوشتن شعر بود؟قطعا نه زیرا شعریت ندارد.پس سرایش چیست؟چه چیز شعر است؟این سوالی ست که هنوز پاسخ جامع و کاملی برایش نیست و شاید ما نتوانیم به درستی بگوییم چه چیز شعر است اما می توانیم بگوییم چه چیز شعر نیست.
برای رسیدن به این درک نیاز است مطالعه صورت بگیرد.به نظر بنده این دوست عزیزمان باید برود از ابتدا شروع کند به خواندن.دروازه ی ورود به شعر فارسی فردوسی ست.باید از آن زمان خواندن را شروع کند.تمام سبک ها و دوره ها باید خوانده شوند.از خراسانی تا عراقی.از عراقی تا هندی.از هندی تا مشروطه.از مشروطه تا معاصر از معاصر تا الان که خود داستان های زیادی به همراه دارد.و تمام بازگشت های ادبی و سبک ها و تفکرات گذرا و حاشییه ای در این بازه ی زمانی .سپس باید کتب مبانی را بخواند.از عروض و قافیه گرفته تا دستور زبان.از معنی و بیان گرفته تا بدیع.از داستان ها افسانه ها گرفته تا اساطیر و الی آخر.سپس می تواند به سراغ شعر جهان برود.شاید گفته شود که ایا همه ی این موارد برای شاعر شدن نیاز است یا همه یک سختگیری بی رحمانه است؟شاید این دوست عزیزمان تمام اینها را بخواند و باز نتواند شعر بگوید اما شعر را خواهد فهمید.خواندن تمام اینها تضمیم کننده ی شاعر شدن کسی نیست و شاعری نیازمند داشتن یک ذوق و استعداد ذاتی ست وگرنه کسی نمی تواند برپایه ی مطالعه شاعر شود و اگر هم بشود بیشتر از اینکه هنرمند باشد استاد کار است.هنرمند خطایش هم هنری ست.اما استادکار حتی اگر بی نقص هم کار کند ممکن است کارش روح نداشته باشد.این روح در هیچ کتابی نیست.معتقدم شاعر جوانمان این استعداد و این روح و خمیرمایه ی شاعر شدن را دارد و به همین جهت است که محکم می گویم اینها که نوشته اید شعر نیستند و محکم می گویم می توانید به سرعت به شعر برسید.امیدوارم به زودی زود شهد این اتفاق مبارک باشم و با قدرت و جسارت هرچه تمام تر بگویم که با یک شاعر خوب روبرو هستیم.اگر هم کمی سختگیرانه صحبت کردم دلیلش اول خواست خود شاعر بود و دلیل دومش اعتقادم بر استعداد داشتن ایشان است وگرنه می شد تمام این صحبت ها را به گونه ی دیگری بیان کرد که متاسفانه یا خوشبختانه آن نوع دیگر را بنده بلد نیستم.
بهترین ها را برایتان ارزومندم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۲
صابر ساده » چهارشنبه 13 آذر 1398
منتقد شعر
موفق باشید
پگاه کامران » سه شنبه 12 آذر 1398
از نقد صریح و جدی شما بی نهایت سپاسگذارم! تمام این 16 آفتی را که در ناشعرهایم(!) پیدا کردید یادداشت کردم، که اگر لطف شما نبود شاید به این زودی متوجهشان نمیشدم و همینطور در جهل دانسته میماندم! سعی میکنم مطالعاتم را درزمینهٔ شعر بیشتر کنم و این ایرادات شعرم را برطرف کنم. باز هم ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.