مطول نویسی تا کجا؟




عنوان مجموعه اشعار : باور
شاعر : amir razmju


عنوان شعر اول : پری
پری کوچک من
تو بخواب
چشم بر این گذر عمر ببند
گر حسد چشم همه عالم بست
اگر از خشم،جهانی همه سوخت
شهوت مال اگر جان همه شهر گرفت
تو بخواب!
بغض اگر داشت گل سرخ امید
زخم بنشست به بال و پر گنجشک خیال
غم اگر در دل ایام دوید
سحر از خاطره ی کودک فرداها رفت
تو بخواب!
چشم بر ظلم و تباهی تو ببند.
پری کوچک من!
شور در سینه توست
عشق در دستانت
می تراود شادی
از نم چشمانت
می دهد بوی نشاط،
بوی امید
هرم انگشتانت
ای پری پیکر مهوش
زاده ی خاک و پریوش
تو بخواب
در این خانه ی امید به روی شب تردید ببند
خویش را ملعبه ی مردم این شهر مکن
عشق را در قفس کینه ی این قوم منه
چشم بر ظلم و تباهی تو ببند
صبر را پیشه ی چشمانت کن
تا طلوعی دیگر
تا سحرگاهی خیس
تا بلوغ انسان
تا تب تند امید
تا شعاع خورشید
تو بخواب
چشم بر این گذر دهر ببند
پری کوچک من
تو بخواب...

عنوان شعر دوم : یگانگی
تکرار نام تو
ای آرزوی دور
در من تجلی هزار خاطره است
و نگاهم
چون پرنده ای وحشی
در آسمان چشم تو
تمام هستی اش را به طوفانی می بازد...
من،
آن شبی هستم که هر غروب همراه آواز کلاغها جان می دهد
و صبحدم
میان جوشش گنجشکهای روی درخت انار
زنده می شود
آواز من
شاید شبیه صدای کلاغها باشد
اما عاشقانه ایست که در بین چنارها می پیچد
و خواب از چشم رهگذران هرزه گرد می گیرد
من آن سکوت سبز پاییزم
که نرمتر از بهار با شاخه ها در آمیخته ام
شاخه های خسته از رویش
و خیس از بارش مداوم روزمرگی
من سرانجام باغها هستم
من روح طبیعتم
من مفهوم هبوط انسانم
بلندای خواهش.تجسم نافرمانی.شکوه بازگشت
دستی که به سیبی رسید
و عریانی یک راز
آه...من قصه هجرانم!
من آن چوپانم
که صدای نیلبکم گرگها را می خواباند
گرگهای حریص گرسنه
گرگهایی آبستن از شهوت دریدن
که تمام شب کودک سیاه خود را میزایند
و صبحگاهان دوباره می بلعند...
من صدای گفتگوی کویرم
در ایوان مقبره شیخ پیر
من در میان بوته های خار
بین شاخه های کاج پیر
در قدمهای استوار هر ستون
نام تو را زمزمه می کنم
بیا!
در ایوان شرقی ام بایست
و تماشا کن
انعکاس نام خود در این فلات
زیرا که من
تصویر توام
در آینه شکسته هزار تکه ای
نگاه کن
من تکثیر می شوم
و تو هنوز یگانه ایی...

عنوان شعر سوم : من و تو
تو بودی و من
و یک وسعت بی غروب
و دشتی پر از رازقی
گوشه ای سرو سبز امید
پر از شور باران
پر از زندگی
جهان چشم و دل بود و جان بود
جدا از غم آب و دان بود
هوایم،دهان تا گشودی...چه گویم؟
پر از عطر ریحان و نان بود
سحر بود و شب بود و خورشید و ماه
گلی بود و انجیر و برگی به راه
نه ابر و نه باد و نه خورشید داغ
نه سبز و نه برف و نه بلبل به باغ
بهشت و جهنم،ثواب و گناه
غم سیب آدم،سپید و سیاه
تو بودی،تو بودی،به هر جا تو بودی
به دشت و به باغ و به دریا تو بودی
ثواب و گناهم تو بودی،
سپید و سیاهم تو بودی
غم روزگارم تو بودی،
به هر سو دویدم تو بودی،تو بودی
نهانی سرودم برایت
که باران و باد و غم این غروب
شب و نور مهتاب و آرامش این سکوت
ندانم
نبینم
نخوانم
در این خانه جز مهر رویت
نبینم،
ندانم،
نخواهم...
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه اثر ارسالی از شاعر عزیز و دوست نادیده ام جناب اقای امیر رزمجو درخدمتم.
یکی از بزرگترین آفت ها که می تواند عمر یک شعر را کم کند و آنرا از دید مخاطب دور کند و باعث شود کمتر خوانده شود مطول نویسی ست.حال این مطول نویسی چیست و چگونه رخ می دهد و ربطش به این سه اثر چیست؟
همانگونه که از اسم مطول نویسی برمی اید دو بخش دارد.بخش اول بر مطول بودن تاکید دارد و بخش دوم بر نوشتن.همانگونه که می دانیم نوشتن امری ست سخت و ذهنی که هم در موقع نوشتن توان از نویسنده می گیرد و هم در موقع خواندن نا از مخاطب.پس مطول نویسی ما را به امری هدایت می کند که من به آن می گویم مطول خوانی و مطول نویسی ما را به مطول خوانی مجبور می کند که همین مطول خوانی در دل خود پدیده ای دارد که من اسمش را میگذارم سانسور در خوانش.سانسور در خوانش البته ممکن است اسم دقیقی نباشد اما بی جهت نیست.سانسور در خوانش یعنی ذهن مخاطب خود بخش هایی از شعر را در موقع خواندن حذف می کند و نمی خواند و به یکباره چند سطر را رد می کند و می رود جلو و یا اگر بخواند آنرا در ذهنش نگه نمی دارد.این اتفاق در هرچیزی که مطول باشد رخ می دهد و این رفتار طبیعی ذهن است.یک مثال ساده می زنم تا این اتفاق بیشتر خودش را نشان دهد.فرض کنید تلفن همراه شما زنگ خورده است و یک نفر که چانه ی قوی هم دارد مشغول حرف زدن است.شما بارها در حین این مکالمه ممکن است موبایلتان را بگذارید کنار و به کار دیگرتان برسید و هر از چند لحظه ای از سر اجبار رعایت ادب فقط یک بله بگویید یعنی گوش می دهید و بعد که تلفن را هم قطع می کنید یک درصد از حرف ها را هم نشنیده اید.این رفتار طبیعی ذهن است و بی ادبی محسوب نمی شود.ذهن نمی خواهد اضافه بشنود.نمی خواهد اضافه بخواند.نمی خواهد خودش را وارد مطول ها بکند.حال این مطول ها هرچیز ممکن است باشد.پس مطول نویسی افتی ست که جان و جهان یک شعر را می تواند نابود کند اما چرا مطول نویسی رخ می دهد؟بزرگترین علت آن از روی بی تجربه بودن نویسنده است.یعنی نویسنده گمان می کند هنوز مخاطب حرفش را نفهمیده و باز و باز و باز و باز و مدام حرفش را به اشکال مختلف با درون مایه ی یکسان تعریف می کند و از دیگر سو هنوز نویسنده نمی تواند بین حرف ها و سطرهایی که در سرش دارد بخش هایی را برای حذف کردن انتخاب کند و بریزد دور و این دو عامل محصولی ارائه می کند به عنوان مطول نویسی و زمان بسیاری می برد تا یک شاعر و یا نویسنده بتواند به این درجه برسد که جای نوشتن به ننوشتن روی آورد.یعنی تا می تواند حذف کند.تا می تواند سطرهای تکراری و کم مایه و حتی بی مایه و بی خاصیت که توان شعر را می گیرد حذف کند.چطور یک درخت هر سال نیاز است هرس شود و برگ های اضافه اش گرفته شود تا جانی تازه به درخت بیاید!یک شعر نیز نیاز دارد سطرهای اضافه اش حذف شود و هرس گردد.این سه اثر که امروز برای نقد از دوست عزیزمان جناب اقای امیر رزمجو دراختیار دارم به شدت به هرس نیاز دارند.حال به سراغ هرس نقطه به نقطه ای در این سه شعر می روم تا حرفم را بهتر توضیح دهم.

مثال یک:

پری کوچک من
تو بخواب
چشم بر این گذر عمر ببند

ادیت شده ی مثال یک : تو بخواب / و چشم بر این گذر عمر ببند در این شعر از نظر کاربرد و پتانسیل معنایی چه تفاوتی با هم دارند؟تو بخواب همان چشم بر گذر عمر بستن است و بلعکس و این یعنی شاعر باید یکی از این دو را حذف کند.حال باید دید کدام گزینه بهتر است.تو بخواب از نظر حسی بار بیشتر و مستقیم تری نسبت به دیگری دارد و چشم بر این گذر عمر ببند سطری شعاری تر است و البته دایره ی بیشتری از معنا را می تواند تداعی کند.تو بخواب امروزی تر است در حالیکه چشم بر این گذر بستن کنایی تر است.اینجاست که شاعر باید متناسب با محتوا،فرم،ساختار،زبان،تکنیک ها و هر چیزی که شعرش را می سازد و تشکیل می دهد دست به انتخاب بزند.نمی تواند هر دو را انتخاب کند و خوشحال باشد دایره ی واژگانی اش زیاد است که توانسته هر دو را استخدام کند.

مثال دو :

پری کوچک من!
شور در سینه توست
عشق در دستانت
می تراود شادی
از نم چشمانت
می دهد بوی نشاط،
بوی امید
هرم انگشتانت
ای پری پیکر مهوش
زاده ی خاک و پریوش

ادیت مثال دوم : به این حجم از معرفه کردن دقت کنید.یک پری که شور در سینه دارد و عشق در دست.البته نمی دانیم شادی از کجا و کدام قسمت پری می ترواد(چون در میانه ی این معرفه آمده است باید به یکی از اعضای پری برگردد درست مثل شور و عشق)حال ممکن است بگوید این شادی از نم چشمان می تراود پس اگر اینگونه باشد بوی نشاط سرنوشتی دیگر دارد و بوی امید نیز و این دو سطر رها ول در میان معرفه کردن می مانند .این یعنی هنوز در چینش سطرها و کلمات شعر دچار ضعف است که می تواند تا به این میزان کژتابی تولید کند.در ادامه این معرفه شدن بدتر نیز می شود.ای پری پیکر مهوش؟زاده ی خاک و پریوش؟؟؟پری قطعا پریوش است.پری قطعا مهوش است.این چه معرفه ی بدی ست که شاعر نوشته است.مثل این است که بگوییم ای انسانی که صورتت مثل انسان است و دستانت مثل دست است با پنج انگشت و الی آخر.این نوع معرفه کردن توسط شاعر همین میزان بد است که بنده این مثال را آوردم و این یعنی شاعر هنوز نمی دانم چگونه توصیف کند و هر چیزی که فکر می کند زیباست و موسیقی نزدیک به هم دارد را می چیند کنار هم بدون اینکه به پتانسیل های معنایی و رفتاری آنها فکر کرده باشد.این اتفاق به کرات در این سه اثر دیده می شود و آنقدر وجود دارد که مخاطب را از خود زده می کند.و این اتفاق مانع می شود به بحث های دیگر برسیم.وگرنه می توان از موسیقی و علاقه ی شاعر به ریتمیک بودن هم اشاره کرد.به زبان غلطی که بارها در شعر دیده می شود.به تصاویر اشتباه و دستور زبانی که بی جهت خورده شده است.در کل امیدوارم در آینده ی نه چندان دور شعرهای بیشتر و بهتر و اصولی تری از شاعر عزیزمان بخوانم و لذت ببرم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.