ایستا؛ بدون حرکت و تکان



عنوان مجموعه اشعار : ...
عنوان شعر اول : ...
مانند نوزادی که پیش از آمدن مرده
یا مثل فریادی که بغض آنرا فرو خورده

در لحظه ی شوق شکفتن باز می بینیم
طوفان تمام غنچه ها را با خودش برده

هر روز می خشکم، شبیه آن درختی که
گلهای سرخ باورش دیریست پژمرده

در من، زنی هر روز و شب جان می دهد از درد
یک زن که فریادش مرا بدجور آزرده

شبها من از تکرار این کابوس می ترسم
کابوس روحی سرد و سرگردان و افسرده

روحی که دستانش هنوز از قبر بیرون است
یا خاک قبرستان تنش را خوب نفشرده

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
غزل شما را از دو جنبه می‌توان مورد بررسی قرار داد؛ جنبۀ اول طرح کلّی شعرتان است که قرار است تم و موضوع این قطعه شعر را به اتفاق ساز و کارهای زبانی و بیانی، جامۀ کلام بپوشاند؛ و جنبۀ دیگر، همان شگردهای زبانی و آرایه‌های بیانی است که جامۀ کلام است و پوشاندن جانِ شعرتان را بر عهده دارد، جنبه‌ای که بیشتر مبتنی بر مفردات و تک‌بیت‌هاست و درواقع گزاره‌ها در آن، فارغ از طرح کلّی شعر، مورد بررسی قرار می‌گیرند.
اول به همان جنبۀ نخست بپردازیم که از سر اتفاق، مشکل اصلی من با همان بخش است؛ یعنی آن‌چه غزلتان قرار است بگوید. سوال اصلی این است: در این شعر از چه چیزی حرف زده‌اید؟ تمام حرف شما در این شعر این است که «من افسرده و سرگردان‌ام»، همین! تمام ابیات این غزل، به‌نوعی تکرار همین حرف است و به‌نوعی آن را تشبیه و توصیف و بازگو می‌کند؛ به‌صورتی که حس می‌شود آوردنِ تنها یکی از بیت‌ها برای گفتن قصّه کافی بود.
ببینید! این که فضای غزل از ابتدا تا انتها یکی باشد نه‌تنها عیب نیست، که حُسن است! اما این‌که هر مصراع / بیت، تشبیه و تمثیل دیگری برای مصراع / بیت پیشین باشد دیگر حتی به حُسن نزدیک هم نخواهد بود. در شعر سبک هندی، که اصرار شاعرانش بر مضمون‌آفرینی است، گاه دیده می‌شود که شاعران مضمونی را در چند بیت متوالی با واژه‌های مختلف تحریر کرده‌اند یا برعکس، به ساختن چند مضمون متفاوت با قافیه‌ای مشترک در چند بیت پی‌درپی پرداخته‌اند و دلیل این اتفاق، قدرت‌نمایی شاعران سبک دورۀ صفوی بوده است.
در شعر شما، این تکرار مضمون از طریق تشبیه و توصیف، فرم غزلتان را شکل داده است و از این نظر قابل دفاع می‌نماید، اما این اشکال از آن‌جا آغاز می‌شود که 1- فرم مورد نظر، همان‌طوری که در جملات پیشین شرح دادم، فرمی تازه نیست و بسیار بسیاربار مورد استفاده قرار گرفته است، و 2- چنین فرمی، با روح غزل معاصر که مبتنی بر داشتن محور عمودی و حرکت رو به جلوست سازگاری ندارد و وضعیتی ایستا در شعرتان برقرار کرده است. فرم این غزل به همین دو دلیل، فرمی کلیشه و نخ‌نما مقابل دیدگان مخاطب قرار داده است.
اما از وجه دوم، و از جنبۀ گزاره‌ها و تک‌بیت‌ها، کاملاً موفق عمل کرده‌اید و در خوانشی این‌چنینی جز تحسین چیزی برای گفتن نخواهم داشت. مضمون‌ها بر بستری تشبیهی-استعاری، تصاویری بسیار زیبا و تازه به دست داده‌‌اند که هر تصویر در هر بیت، خواننده را به لذّت می‌رساند و خوانندۀ حرفه‌ای را نیز به تحسین وا می‌دارد. بگذارید کمی عینک نزدیک‌بینم را بر چشم بگذارم و از اینجا به بعد در آن‌چه گفته‌اید ریزتر شوم!
مانند نوزادی که پیش از آمدن مرده
یا مثل فریادی که بغض آن‌ را فرو خورده
مطلع شعر، با انرژی بالایی شروع می‌شود و تصویری قابل تأمل را با مخاطب در میان می‌گذارد؛ تصویری پارادوکسیکال که اتفاقاً همین تناقض برخاسته از رابطۀ «نوزادِ آمده» و «نوزادِ مرده»، مرکز ثقل گزاره‌ای است که این بار حسّی عمیق را منتقل می‌کند؛ مصراع دوم، همین فضای یأس‌آلود را، البته با تصویری که کمی از قبلی دم دستی‌تر است، ادامه می‌دهد. نکته‌ای که بیت را جذّاب‌تر کرده است، ناتمامیِ جمله است که معنا را تا رسیدن به بیت بعد به تعویق انداخته، باعث ایجاد تعلیق شده است.
در لحظۀ شوق شکفتن باز می بینیم
طوفان تمام غنچه‌ها را با خودش برده
پاسخِ بیت قبل و درواقع مشبهِ مشبهٌ‌الیه‌های بیت قبل (نوزادِ مرده و فریاد خورده‌شده از بغض‌) در این بیت است، یعنی «غنچه‌های طوفان‌برده» که باز خود استعاره است و همچنان می‌بایست دنبال مشبه دیگری برای آن گشت (هرچند می‌شود همین‌جا هم با رجوع به عهدِ ذهنی حدس زد که استعاره از خودِ شاعر / راویِ این شعر باشد.) که البته سریعاً در بیت بعد تأیید می‌شود:
هر روز می‌خشکم، شبیه آن درختی که
گل‌های سرخ باورش دیری‌ست پژمرده
که درواقع مشبّهِ مورد تعقیب، همان ضمیرِ فعلِ «می‌خشکم» است.
و همین‌طور تا آخر، که به‌رغم خوب بودن تصویرها، همچنان اتفاق خاصی نمی‌افتد و تنها چند مشبّهٌ‌به دیگر (مثلاً روح سرگردان در بیت آخر) به قبلی‌ها اضافه می‌شود؛ بدون این‌که حرکتی و تکانی در خط مستقیم روایت اتفاق افتاده باشد.
شما شاعر خوبی هستید، استعداد خوبی دارید و ذهن آماده‌ای برای ایجاد لحظات مصوّر مخیّل در اختیار دارید، اما می‌بایست بدانید که این‌ها به‌تنهایی کفایت نمی‌کند، اگر بخواهید اثر درخشانی خلق کنید. شما می‌بایست ایدۀ تازه‌ای برای سرودن داشته باشید، ایده‌ای که ارزش ساختن و پرداختن داشته باشد. حرفی باشد که بخواهید بزنید، نه این‌که تنها دل به کشف و شهود شاعرانه ببندید و قلم را در اختیار خودش بگذارید که هرچه می‌خواهد بر روی کاغذ بنویسد و برود!
در پایان نکتۀ کوچکی نیز می‌ماند که نمی‌توانم نگویم.
در مصراعِ «در لحظۀ شوق شکفتن باز می‌بینیم...»، با توجه به معنیِ مستفاد، به‌ نظر می‌رسد لحظۀ شکفتن منظور بوده و «شوق» برای پر کردن وزن آمده است و نه‌تنها کارکردی در تصویر ندارد، بلکه به آن خدشه وارد ساخته است.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.