چیزی بگویید که ارزشِ گفتن داشته باشد




عنوان مجموعه اشعار : من
شاعر : محمدرضا امینی


عنوان شعر اول : برای خودم
هر روز خدا_از دو دی_گریه کنی
فرقی نکند کجا و کی... گریه کنی
صبحانه، ناهار و شام زهرت بشود...
روزانه، سه وعده، سیر هی گریه کنی

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال، میهمان رباعی‌ای از دوست جوانی هستیم که پیش‌تر نیز تعدادی از آثارش توسط دوستان منتقد این پایگاه مورد بررسی قرار گرفته است. این رباعی را از چند منظر می‌توان مورد بررسی قرار داد که نیمی از آن مبتنی بر محتوا و درونیاتِ شعر است و نیمی دیگر از آنِ مشخّصه‌های ظاهری و فرمیک اثر.
آن‌چه مشخّص است این است که شعر شما می‌کوشد فرزند زمانۀ خویش باشد؛ امری که با توجه به نوآوری و تازگی‌های مشهود در هر دو ساحتِ چه‌گویی و چگونه‌گوییِ رباعی پیشِ‌رو ملموس است. شعرتان توانسته است اعتیادهای ذهنی مخاطب رباعی فارسی را با چنگ انداختن به افق‌های نسبتاً تازه، به چالش بکشد و روح نوجوی مخاطب حرفه‌ای شعر را نسبت به شعرتان حساس و کنجکاو کند؛ هرچند نوگرایی‌تان دست‌کم در این رباعی در سطح حرکت کرده و نتوانسته محصول چندان دندان‌گیری در پایان به ‌دست مخاطب خویش برساند. در این زمینه، در بخش فرصت‌های زبانی موفق‌تر عمل کرده‌اید. واژگان، در این قالب کوتاه که انتخاب تک‌تکشان به‌مراتب ظریف‌تر از قالب‌های بلندتر می‌بایست باشد، در این سردوه به‌خوبی اتفاق افتاده است و کلمات یکدیگر را به‌خوبی همراهی می‌کنند و فرم قابل قبولی را تشکیل می‌دهند؛ فرمی که در تقابل دایرۀ محدود واژگانی شکل گرفته است، چرا که ردیف به‌نسبت بلند رباعی، به‌غایت این دایرۀ واژگانی را تنگ کرده و همۀ این اتفاقات، به انتقال یأسِ موجود در موضوع شعر کمک کرده است و همگی این‌ها در کنار هم به تکمیل فرم تشکیل‌یافته از اتفاقات درونی و بیرونی شعر انجامیده است.
اما در مورد محتوای شعر، یا موضوع و مضمون این رباعی نمی‌توان نگاه چندان مثبتی داشت؛ شعری که ظاهراً به مناسبت تاریخ تولّد شاعر این رباعی سروده شده است، نتوانسته از این شخصی‌سازی به تصویر مشترکی دست یابد که مخاطب را نیز در محور هم‌ذات‌پنداری، با حس راوی شریک و از نظر عاطفی درگیرش کند. تمام آن‌چه در این رباعی می‌خوانیم این است که «از فلان تاریخ که روز تولدم است هر روز و هرکجا گریه می‌کنم». من بعد از خواندن این شعر، به‌رغم لذّت زودگذری که از ظاهر شیک و مرتّب شعر یافته‌ام، طبق معمول از خودم می‌پرسم «خب! همین؟!». راستش چنین شعری، نهایتاً می‌تواند خوراکِ شبکه‌های مجازی شاعر این شعر باشد که دوستانش بخوانند و تولدش را به او تبریک بگویند، نه شعری که روزی زمزمه‌پذیر شود یا حتی کسی بخواند و بگوید «چه شعر خوبی!».
توصیه می‌کنم در کنار رسیدن به ظاهر شعرهایتان، در بارۀ ارزشِ چیزی که می‌خواهد بگویید هم کمی تأمّل کنید. شاعرِ این روزگار بار بسیار سنگین‌تری نسبت به شاعر ده قرن پیش بر دوش دارد، چرا که پیش از او به‌مدّت ده قرن بی‌شمار شاعر با موضوعات مختلف طبع‌آزمایی کرده‌اند و بی‌نهایت مضمون آفریده‌اند. چیزی بگویید که با پشتوانۀ هزار سال شعر فارسی پشتِ سرتان هماهنگی مختصری داشته باشد و چیزی بر آن گنجینه بیفزاید.
من تعدادی از رباعی‌های قبلی‌تان را خواندم، چرا که در این رباعی چیزی دیدم که امیدوارم می‌کرد حرفی بیش از این‌ها برای گفتن داشته‌ باشید، و رباعی‌های دیگرتان حدسم را به یقین تبدیل کرد. شما قطعاً در آینده شاعر خوبی خواهید شد، امّا باید کمی در انتشار سروده‎هایتان سختگیرتر باشید. واقعیت این است که شماری از شعرها فقط حکم تمرین و طبع‌آزمایی را دارند و چندان مناسب انتشار به عنوان یک شعر جدّی نیستند؛ این رباعی نیز از همین دسته شعرهاست.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.