شعرِ شما، شعرِ شما نیست!




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : غزل خداحافظی
این جا فکنده شور و نوایی، صدای دل
ای نو نوار! می رسد آنجا نوای دل؟

هر شب به یاد چشم تو گفتم غزل ولی
امشب نوشته ام غزلی را برای دل

با آن که پیر شد دل من، راضی ام، ولی
ایام رفته را بگذارم کجای دل؟

باید برای ماندنت امشب دعا کنم
شاید اثر کند شب آخر، دعای دل

خون شد دلم ز رفتنت اما برای تو
رنگی ندارد این دم آخر حنای دل

من را گذاشتیّ و گذشتی ولی پری
دل را به حال خود نگذاری که وایِ دل

گفتی غریبه ای تو برایم 《نسیمِ》 من
گفتم غریبگی نکن ای آشنای دل

عنوان شعر دوم : مادر
آنچنان دل شده از شوق تو پرپر مادر
《که ردیف سخنم آمده یکسر》مادر

آرزویی به دلم نیست دگر، کاش فقط
با تو محشور شوم در شب محشر مادر

این چه عدلیست، تو دور از من و من دور از تو
آه و افسوس ز بی مهری داور مادر

مادر آموخته ام سحر بیان را از تو
در صف خوش سخنان اول و آخر مادر

گر به شیرین سخنی شهره شدم، یاد تو بود-
آن چه می کرد سخن های مرا تر، مادر

این خبر را برسانید به خوبان جهان
گرچه خوبند ولی از همه بهتر مادر

شرمسارم! بپذیر عذر مرا! کردم اگر
با سخن یا عملی چشم تو را تر، مادر

آرزویت همه این است ببینی پسرت
شهریاری شده با تاج تو بر سر مادر

خواب دیدم که به همراه 《نسیم》 سحری
مژده وصل توام می رسد از در مادر


عنوان شعر سوم : اولدوزلارا سای دئمیشم...
سن لن اوتانار آی سنه من آی دیه بیلمم
آی دان دا گوزل سن، سنه من تای دیه بیلمم

حتی اگر عشقین منی اولدورسه، سئوزوم یوخ
من‌ آخ دیه بیلمم سنه من وای دیه بیلمم

لای لای دئیرم گوز یاشیما، دار گئجه لر ده
سنلن سورا من هچ کیمه لای لای دیه بیلمم

سن لن سورا یای لار منه قیش لار کیمی کئشدی
بوندان سورا سن سیز یایای من یای دیه بیلمم

سایدیم گئجه اولدوزلارینی، گلمدین اما
سن سایما منی من دا داها سای دیه بیلمم

بوردان گئدیرم، بیر دا《 نسیم 》لر کیمین ای گول!
هی هی دیه بیلمم سنه های های دیه بیلمم
نقد این شعر از : صالح دروند
اگر قرار باشد آیندۀ شاعری‌تان را پیش‌بینی کنم، نظرم قطعاً بر آینده‌ای درخشان قرار خواهد یافت، اما از آن‌جایی که در این مجال در جایگاه پیشگو قرار ندارم و وظیفه‌ام خوانشِ همین چند شعر است، متأسفانه همه‌چیز قرار نیست تا پایان به خوشی و خرّمی برگزار شود! کلِ واقعیتی که در ادامه شرح خواهم داد و به چرایی‌اش خواهم پرداخت همین یکی دو سطر بالا را در بر می‌گیرد؛ شما ذوق و استعداد غیر قابل انکاری دارید، اما راهی که انتخاب کرده‌اید یا راه درستی نیست، یا آن‌قدر پر پیچ و خم و ناهموار است که حالا حالاها ممکن است به مقصد نرسد. شعر شما، شعر شما نیست؛ شعر روزگار شما نیست؛ و چیزی نیست که از ذهن و زبان شما بر آمده باشد و لاجرم چیزی نخواهد بود که بر جان و دل مخاطب امروزی بنشیند.
در این‌که توانسته‌اید در دلِ ساختارِ سنّتی غزلتان، با استفاده از همان ساز و کارهای کلاسیک و منطق زبانی قدیم، موفقیت نسبی داشته باشید شکّی نیست، اما این کافی است؟ مثل این است که پس از پیشرفت‌های تکنولوژیک و اختراع انواع وسیله‌های سرمایشی برقی، سعی کنید با بادبزن خودتان و دیگران را خنک کنید؛ حتی اگر بهتر و سریع‌تر از همۀ دنیا موفق به این کار شوید، باز هم در برابر پنکه و کولر کاری از پیش نخواهید برد، و حدّتان این خواهد بود که بگویند فلانی بهترین بادبزن‌زنِ دنیاست! شما برای پیشرفت در شعرتان چاره‌ای جز این ندارید که پا به پای دیگران جلو بیایید. یک لحظه به تاریخ ادبیات فارسی نگاه کنید. فکر می‌کنید چرا بعد از سنایی، وقتی سبک عراقی – که مشخّصاً سبک شعریِ مورد علاقۀ شماست - شکل گرفت، دیگر شاعران به عقب بر نگشتند و مثلاً به شیوۀ خراسانی یا آذربایجانی شعر نگفتند؟ چون شعر به مرحلۀ تازه‌ای با امکانات جدید و پیشرفته‌تر شعری دست یافته بود که برگشتن به یکی دو قرن قبل دیگر معنایی نداشت. حالا این‌که یکی در این روزگار، بعد از این‌همه تحول و کشف تازه در دنیای شعر، به هفتصد سال قبل برگردد و بخواهد به شاعری مثل سعدی تشبّه کند آیا چطور می‌تواند پسندیده باشد؟
بگذارید همین‌جا تکلیفمان را سرِ معنیِ مخاطب روشن کنیم. آن مخاطبی کار شما را دوست خواهد داشت که اطلاع چندانی از شعر فارسی نداشته باشد؛ یعنی کسی که سر جمع چند شعر از کتاب درسی به یاد داشته باشد و چند غزلی که احتمالاً با صدای شجریان و افتخاری شنیده است. کسی که مخاطب جدّی شعر باشد، آن‌قدر از این دست شعرها خوانده است که دیگر دلیلی برای بازخوانی چنین شعری در خود احساس نخواهد کرد. واقعیت این است که انسانِ معاصر از این نوع شعر عبور کرده و اگر هم به لذت‌بردن از کلاسیک‌ها احساس نیاز کند، با سعدی و خواجوی و حافظ و چندین و چند قلّه شعر سنّتی، بهترین‌ها را خواهد خواند و سیراب خواهد شد.
اهمیت شاعرانی مثل شهریار در شعر فارسی، در نقشی است که در زمان خود برای تغییر سبک غزل داشته‌اند. تغییر سبکی که با شاعران بعد از او ادامه یافت و در نهایت به دست سیمین بهبهانی و حسین منزوی و محمدعلی بهمنی و دیگران افتاد. حال برگشتن به غزلی که نوترین لحظات آن نهایتاً می‌تواند یادآور غزل شهریار باشد، چه لطفی دارد، برای منی که آن غزل‌ها را بارها خوانده‌ام و لذتش را نیز پیش‌تر و پیش‌ترها برده‌ام؟
ببینید، وقتی از کهنه و سنّتی بودن صحبت می‌کنیم، منظور فقط واژگان و ترکیبات و عبارات نیستند؛ بلکه منطق سنّتی و ساز و کارهای شعری کلیشه و فرم تکراری غزل است که ما را یاد هزاران هزار غزل دیگر از این نوع می‌اندازد و امکان لذّت بردن از نوگویی و نوجویی را از ما سلب می‌کند.
شما به‌عنوان یک شاعر که قرار است خلق کند و مخاطب را در دنیای منحصر به خودِ شاعر غرق سازد، جایتان کجای این داستان است؟ کجای این شعرها من می‌توانم رد پای شما را ببینم، و امضایتان را پای اثر احساس کنم؟ ممکن است بگویید صدها شاعر دیگر نیز در این روزگار به همین وضع دچارند؛ خب، آن‌ها هم همین‌طورند. آن‌ها هم شاعر شعر خودشان نیستند، تنها آشی را می‌پزند که تمام محتویاتش را دیگران پخته و جویده‌ و دور ریخته‌اند.
آن‌چه در این یادداشت گفتم همه در ارتباط با دو غزل اول این مجموعه است. در مورد آخرین قطعه نمی‌توانم نظری بدهم چرا که شوربختانه تاکنون توفیقِ یادگیری زبان شیرین آذری را نیافته‌ام (البته اگر در مورد زبان شعر آخر اشتباه نکرده باشم.). توصیه‌ام برای بهبود دنیای شعری‌تان این است که حتماً غزل‌های شاعران معاصر، به‌ویژه آن‌چه از مرحوم حسین منزوی و محمدعلی بهمنی منتشر شده است را بخوانید و اگر خوانده‌اید بار دیگر بخوانید و این‌بار بسیار عمیق‌تر. تنها به مفردات و ترکیبات نظر نداشته باشید. ایدۀ غزل‌ها، ساز و کارهای زبانی، تصاویر، تشبیهات و هر آن‌چه در دنیای شعری شاعران برجستۀ این روزگار مثبوت و مضبوط است می‌تواند دنیای تازه‌ای پیش روی شما باز کند و اگر هم بخواهید متفاوت از دیگران بنویسید، راه‌های رفته را نشانتان دهد که بهتر و زودتر مسیر مخصوص به خود را بیابید.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
مرتضی حیدری » یکشنبه 10 آذر 1398
زبان شعر سوم آذری نیست، ترکی ست.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.