چطور یک تصویر جذاب بسازیم؟



عنوان مجموعه اشعار : ...
عنوان شعر اول : عشق
با «تو»
به سرایی روشن
پایین آمده‌ام
_ گلویت _
محراب کلمه است
دریچه‌ای ست هنوز
به تاریکی جهان

#محمدعلی_گله‌بچه

عنوان شعر دوم : چشم‌ات

هم به سرخ از شکوفه بالاتر، هم به سبز از بهار... در چشم‌ات
چشم وا می‌کنی و می‌رویند، باغ‌های انار در چشم‌ات
هم الف بامداد با شعرش، شعر چشم تو مثل شب زیبا ست
هم زنی با رمان زیبای بامداد خمار در چشم‌ات
باغ در پشت باغ را ماند، چشمه‌ی چلچراغ را ماند
هر چه زیبایی است زاییده، مادر روزگار در چشم‌ات
یا تو زن نیستی، اگر هستی، حوری روی این زمین هستی
یا که در وقت خلقت افتاده، چشم پروردگار در چشم‌ات
هر چه را آدمی نمی‌فهمد، می‌شود از کتاب‌ها فهمید
لیک شاعر نمی‌رسد به مگر، فرق شعر و شعار در چشم‌ات
مثل آن کودکی که گم کرده، راه رفتن به خانه را ای عشق...
چند شب_سالِ سخت دیگر را، گم شوم زار زار در چشم‌ات!

#محمدعلی_گله‌بچه
عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : احسان رضایی
هیچ چیزی دلنشین‌تر از خواندن یک غزل عاشقانه خوب نیست. برای ما ایرانی‌ها که همگی به شعر و شاعری علاقه داریم و اغلبمان دارای احساس و عاطفه قوی هستیم، غزل عاشقانه بهترین و کاملترین نوع شعر است. بزرگترین شعرای ما هم به غزلیاتی معروف هستند که از عشق و عوالم عاشقی می‌گویند. و درست به همین دلیل، غزل عاشقانه سرودن کار بسیار بسیار سختی است. این درست که قصۀ عشق حکایتی نامکرر است که از هر زبان که بشنوید تازه است، اما سرودن از این حکایت نامکرر هم باید به اندازه خود موضوع جذابیت داشته باشد. بخشی از این جذابیت به کشف‌های شاعرانه جدید مربوط می‌شود. منظور از کشف شاعرانه جدید، ساختن تصاویر تازه است. مثلاً تشبیه سیاهی زلفِ یار به شب، تشبیهی است بسیار تکرار شده و از دقیقی که گفت:
شب سیاه بدان زلفکان تو مانَد
سفید روز به خوبی رخان تو ماند
تا به امروز این تشبیه بارها و بارها تکرار شده است. پس اگر ما این تشبیه را در شعر خود بیاوریم، دیگر کشف شاعرانه‌ای انجام نداده‌ایم و خواننده از شعرمان لذت نمی‌برد. برای همین حسین منزوی در غزلش به جای شب، از تشبیه سایه استفاده می‌کند که آن هم تیرگی دارد:
آن سیب‌های راه به پرهیز بسته را
در سایه‌سار زلف تو می‌پروری هنوز
برای همین وقتی شما در شعرتان چشم یار را به «الف بامداد» تشبیه می‌کنید، دیگر آوردن تشبیه «بامداد خمار» (آن هم بلافاصله و در مصرع بعدی)، بی‌وجه می‌شود.
اما فقط تازگی تشبیه و خیال شاعرانه مطرح نیست؛ بلکه این تشبیه و تصویر باید معنای زیبا و خوشایندی را هم منتقل کند. مثلاً در بیت اپل از غزل ارسالی خودتان می‌خوانیم: «هم به سرخ از شکوفه بالاتر، هم به سبز از بهار... در چشم‌ات» اینجا شاعر دارد خطاب به معشوق می‌گوید چشم تو از بهار سبزتر و از شکوفه سرخ‌تر است. سبزی چشم البته خوشایند و خاص و زیباست، اما سرخی چشم چطور؟ معمولاً عنبیه قرمزرنگ نداریم و از نظر علمی، سرخی چشم ناشی از پرخونی با پارگی مویرگ‌های تغذیه‌کننده چشم (به دلایلی مثل حساسیت فصلی، خشک شدن چشم، کم‌خوابی یا مصرف بعضی داروها) است. از لحاظ باور عامه هم فقط موجودات شرور و شیطانی، چشم سرخ دارند. پی این تشبیه با این که تازگی دارد، اما تصویر مناسبی برای یک شعر عاشقانه نیست.
به اینها باید عنصر زبان را هم اضافه کرد. یک تصویر شاعرانه، وقتی درست شکل می‌گیرد که شاعر از کلمات مناسبی برای بیان تخیل و تشبیه خود استفاده کرده باشد. مثلاً در شعر خودتان، در مصرع آخر می خوانیم «چند شب-سال سخت دیگر را گم شوم زار زار در چشم‌ات». در زبان فارسی ترکیبِ زار زار گم شدن نداریم و گم شدن به صورت «زار زار» معنای خاصی ندارد و قید مبالغۀ «زار زار» برای افعال دیگری (گریه کردن و کشتن) به کار می‌رود. این بی‌دقتی زبانی، باعث شده تا کل تصویر که گم شدن در دریای چشمان یار است خراب شود.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.