نماز بوسه!




عنوان مجموعه اشعار : انتظار
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : انتظار
هزار شانه شکسته ،میان پیچش مویم
وصد ترانه ی زخمی نشسته کنج گلویم

به وعده ی گلِ سرخت،بریده شد سرِ سبزم
نه لب شدی که ببوسم، نه گُل شدی که ببویم

قسم به آینه شادم،از اینکه مات تو باشم
ببَر مرا تو به کیش ات، ببُر مرا که برویم

نگاه تو پی راه و نگاه دربه در من ...
به تیک وتاک نفس ها و وقت تنگ وضویم

به سمت قبله ی رویت نماز بوسه نخواندم
قضاشده همه عمرم، نشانت از که بجویم



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
اینکه شاعری با فقط با یک سال سابقهء سرایش تا این حد بتواند بر زبان و وزن شعر مسلط باشد بسیار قابل توجه است. اما مهم‌تر از همه اینها روحیه خانم پورخانعلی است که به صورتی مداوم و مستمر در حال ارسال شعرهای‌شان به پایگاه نقد است. این استمرار و پیگیری برای شنیدن نقد و نظر مخاطب شعردوست و شعرشناس بسیار مغتنم و عالی است. چه بسیار شاعرانی که یا علاقه ای به شنیدن نظرات منتقدانه ندارند یا اینکه گروه مخاطب شعر خود را به اشتباه برمی‌گزینند. نتیجه این می شود که مخاطب شعرناشناس و عام، انذارها و تشویق های ناروایی را در حق شاعر روا می دارد. در واقع مخاطب عام اتفاقاً شعر ضعیف و بدون لایه های پنهانی متن و معنا را بسیار مورد توجه قرار می دهد. چرا که این گروه از شعرها نیاز چندانی به فکر کردن و کشف کردن ارتباط های درون شعری ندارند. برعکس مخاطب عام از شعر عمیق و پراندیشه خوشش نمی آید. چرا؟ برای اینکه تقریباً از آن هیچ سر در نمی آورد! برای همین است که باید یادمان باشد عرضهء شعر به مخاطب بسیار مهم و حائز اهمیت است. بپردازیم به شعر؛ اول از همه باید از روان بودن زبان و بیان شعر بگویم. در کمتر جایی از غزل ما با نوعی از ضعف تالیف مواجه بودیم. علاوه بر آن حضور اجباری واژه ها هم به سبب اجبار وزن، کمتر دیده می شود. علاوه بر آن شاعر تلاش دارد تا اولاً با کشف های شاعرانه مخاطب را دچار لذت کشف کند. علاوه بر آن به نوعی تلاش شاعر برای ایجاد نوعی موسیقی درونی بین کلمات دیده می شود.
هزار شانه شکسته ،میان پیچش مویم
وصد ترانه ی زخمی نشسته کنج گلویم
همان طور که گفتم شاعر تلاش می کند مضمون ها و تصویرهای نویی را بیافریند و با نوعی زبان عاطفی با مخاطب حرف بزند. اما این تصویرهای خاص و نو لازم است که ارتباط هایی قدرتمند هم داشته باشند. در مصرع اول «شانه شکستن» طبعاً ایهام دارد و جالب اینکه معنای دورتر در شعر درست و منطقی است اما معنای نزدیک خیر. اینکه شاعر بین شانه (عضو بدن) و پیچش مو ارتباط برقرار کرده است جالب و شنیدنی است اما در معنای دیگر چه؟ چرا باید شانه (ابزار آرایش مو) در میان پیچش مو بشکند؟ آیا اشاره به پریشان احوالی شاعر دارد؟ خب این پریشانی مو باز هم قرینه معنایی با شانه شکسته پیدا نمی کند. شانه فقط لای موهای وزوزی می شکند! در مصرع دوم ما با یک مضمون تکراری مواجهیم. در کل بیت بیت محکمی برای آغاز شعر نیست. چه، بیت ابتدایی خیلی وقت ها کار را یکسره می کند مخاطب را می قبولاند که تا آخر شعر را بخواند یا نخواند.
به وعده ی گلِ سرخت،بریده شد سرِ سبزم
نه لب شدی که ببوسم، نه گُل شدی که ببویم
باز هم مضمون بدیع؛ اما باز هم مشکل بزرگ! ارتباط بین «گل سرخ» و «سر سبز» فقط در معنای دور (اشاره به مَثَل معروف) شکل گرفته شده است و در معنای نزدیک و اصلی ما نمی توانیم ارتباطی منطقی بین «وعدهء گل سرخ» و «بریده شدن سر» پیدا کنیم. چرا باید این اتفاق بیفتد؟ منطق شاعرانه ای شکل نگرفته است یا اگر هم هست لااقل شاعر موفق به انتقال آن به مخاطب نشده است. اما مصرع دوم بسیار خوش نشسته است. هم موسیقی و هارمونی بیت شیرین و زیباست و هم منطق و ارتباط های بین واژگانی در مصرع.
قسم به آینه شادم،از اینکه مات تو باشم
ببَر مرا تو به کیش ات، ببُر مرا که برویم
این بیت، بیت خوبی است. ربط ها و قرینه ها به خوبی شکل گرفته است. تنها اشکالی که می توانم در آن ببینم این است که واژه «کیش» در اینجا خیلی مربوط نیست. کل تصویر با شبکه ای نامرئی بین واژگان، پویا و زنده است اما «کیش» ... نه!
نگاه تو پی راه و نگاه دربه در من ...
به تیک و تاک نفس ها و وقت تنگ وضویم
معنا در این بیت به خوبی شکل گرفته است. در واقع می توان گفت ارتباط افقی در بیت خوب است اما مشکل اینجاست که در ارتباط عمودی (بین بیت ها) این اتفاق نیفتاده است. این بیت انگار کلاً از حال و هوایی دیگر آمده باشد، به فضای کلی غزل نمی چسبد.
به سمت قبله ی رویت نماز بوسه نخواندم
قضاشده همه عمرم، نشانت از که بجویم
بیت آخر البته تا حدودی بی ربطی بیت قبلی خودش را توجیه می کند. اگر چه در این بیت ما با نوعی از حسن تعلیل مواجه نیستیم که بدانیم در بیت بعد قرار است غافلگیر شویم اما گذشته از آن ترکیب های بیت آخر بسیار تکراری و ملال آور است. «قبلهء رویت» و «نماز بوسه» دو ترکیب تشبیهی است که اولی بسیار تکراری و کلیشه است و دومی وجه شبه درستی میان «نماز» و «بوسه» برقرار نمی کند. در واقع بوسه چندان قرابت معنایی و تصویری با بوسه ندارد برای همین مخاطب از خواندنش چندان لذتی نمی برد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
زینب پورخانعلی » دوشنبه 11 آذر 1398
ممنون و سپاسگزارم.عالی بود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.