به جبر زخم




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه شعر1
شاعر : مریم خان آبادی آرانی


عنوان شعر اول : زخم
من فقط به جبر زخم های تازه ام
زخم های کهنه را ز یاد می برم
پرده ها تکان که می خورند این منم
شکوه ی نسیم را به باد می برم

زخم های کهنه ام یکی دو پیرهن
بیشتر ز زخم های تازه پاره کرده اند
همچو چشم تا به صبح باز مانده اند
حال زخم تازه را نظاره کرده اند

من به جای نان شب میان سفره ام
تا نخواهی از زمانه زخم خورده ام
گاه در میان گور چشم،تنگ ها
باورت نمی شود که زنده مرده ام

زخم ها اگرچه نان شب نبوده اند
روی زخم تازه هم نمک نبوده اند
باز روی چینه های اعتماد من
مثل مردم زمان ترک نبوده اند

مریم خان آبادی

عنوان شعر دوم : شهر رویاها
هر لحظه از این راه را تنها به این امید
پیموده ام که گام های آخرم باشد

بی آن که حتی لحظه ای با خود بیندیشم
که شهر رویاهای من پشت سرم باشد

بالشت نرمی را که شب ها زیر سر دارم
باور نمی کردم که از جنس پرم باشد

بیهوده پیمایی که از جنس رسیدن نیست
هر چند اسب راهوارم باورم باشد

تقویم های کهنه را پاره نخواهم کرد
تا نعش عمرم روی دوش خاطرم باشد

مریم خان آبادی


عنوان شعر سوم : نامه
به سطر سطر خالی آن کم نگاه کن
این نامه را که اشک عمودی نوشته است

آن را درست، لحظه ی تکوین تو ،دلم
-آن لحظه که نبودی و بودی- نوشته است

آن لحظه ها که ناب ترین عاشقانه را
در گوش کائنات سرودی نوشته است

آن لحظه که مقابل حیرت سرای من
طاووس وار بال گشودی نوشته است

در هر فراز نامه ی من نام های توست
نامت به هر فراز و فرودی نوشته است
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
يك اثر نه‌چندان بلند در قامت چهارپاره و دو اثر مقفّا و مردّف ديگر كه بنا به تعاريف، بايد آنها را قطعه بناميم، در اين نوبت، روي ميز نقد ماست؛ سه سروده از سراينده‌ي محترمي كه براي اولين بار، آثارشان را به پايگاه نقد شعر سپرده‌اند؛ سراينده‌اي 46ساله با حداقل سه دهه تجربه‌ي سرودن و نوشتن كه به نظر مي‌رسد اگرچه به شكل كاملا حرفه‌اي به شعر نپرداخته‌اند، تجربه‌هاي ارزشمندي اندوخته‌اند و در صورت اندكي تمركز بيشتر همراه با مطالعه‌ي هدفمند و تجربه‌ورزي مداوم، مي‌توانند با حذف و اضافه‌ي برخي نبايدها و بايدها، در ساحتي شخصي‌تر، به‌روزتر، موثرتر و دلخواه‌تر به سرودن بپردازند.
از همان بند نخست اولين سروده، نحوه‌ي بهره‌مندي سراينده‌ي گرامي از زبان، موسيقي، عاطفه، خيال، انديشه و... نشان مي‌دهد كه شناخت و مهارت ايشان از شعر و در سرودن، كم نيست و اين ويژگي، دستاورد كمي به شمار نمي‌آيد. در هر سه اثر ـ جز در لحظاتي كه به برخي از آنها اشاره خواهد شد ـ سراينده با تسلط كافي بر وزن و حتي قافيه و رديف، اجازه نداده و مجبور نشده كه در نحو طبيعي زبان دست ببرد؛ در حالي كه در لحظات نه‌چندان كمي هم با زبان، معمولي برخورد نكرده، از ظرفيت‌هاي پيدا و پنهان آن بهره برده و حتي به ارزش افزوده رسيده است.
در سطر نخست اولين سروده با يكي از رخدادهاي زباني دلچسب موجود در اين سه اثر مواجهيم؛ جايي كه سراينده ـ خودآگاه يا ناخودآگاه ـ توانسته با بهره‌مندي از ظرفيت‌هاي واژه‌ي «جبر»، به ايهامي تاثيرگذار و كارا دست يابد؛ بدون اينكه ذره‌اي خودآگاهي يا پيش‌انديشي به چشم بيايد. مي‌دانيم كه يكي از معاني اين واژه، «شكسته‌بندي» يا به طور عام، زخم‌بندي و مرهم‌گذاري بوده و هست؛ اگرچه در روزگار ما اين معني، كمتر مد نظر قرار مي‌گيرد. اولين معنايي كه به ذهن مخاطب مي‌رسد، همان «زور و اجبار» است؛ معنايي كه در بيت، قابل درك هست اما تا حد زيادي، ذهني‌ست؛ كاركرد مهم معناي دوم، اين است كه خيال را عيني مي‌كند و تصويري كاملا ديدني مي‌آفريند. تلاش براي بقاي عينيت در فضا، در بيت دوم بند هم قابل مشاهده است اما متاسفانه قرينه‌هاي مضموني در اين بيت، كافي نيست و به همين دليل، شبكه‌ي دلالتي بيت، شكل نگرفته است. اصل تصوير و ايده‌ي مضموني، زيبا و كاملا قابل احترام است و حتي مصراع «پرده‌ها تکان که می‌خورند این منم» نيز شوق‌انگيز و تاثيرگذار است اما نسبت «من»، «نسيم» و «باد»، ناگفته و ناپخته مانده است. در چنين فضاهايي حتما بايد شخصيت‌پردازي كاملي داشته باشيم؛ خصوصا وقتي قرار است آشنايي‌زدايي صورت بگيرد. در وضعيت معمول، «نسيم» سمبل آرامش و مهرباني‌ست و «باد»، نماد سردي و مزاحمت؛ اما اينجا ماجرا برعكس است و راوي مي‌خواهد از نسيم، به باد شكوه كند؛ پس مخاطب حق دارد كه بداند پيش از آن، چه گذشته است اما نمي‌تواند به نشانه يا قرينه‌اي برسد. حتي در بيت اول بند نيز فقط از زخم‌هاي تازه و كهنه صحبت شده كه رابطه‌ي قابل دريافتي با نسيم و باد، ندارند. در بند دوم با تصاوير عيني و جانداري مواجهيم كه قابليت‌هاي تاويلي تاثيرگذاري هم دارند. در بند سوم، يك بار ديگر سراينده، استعدادش در تاليف زبان‌آگاهانه را به رخ كشيده؛ جايي كه شكل معمول «تا بخواهي» را به شكل موثر «تا نخواهي» تبديل كرده و به ارزش افزوده‌ي محتوايي ـ عاطفي دست يافته است. البته در اين بند، به طور كلي با صراحتي شعارگونه مواجهيم كه به دليل دورشدن از فضاي تصويري، شكل گرفته؛ آسيبي كه در بند آخر، كمتر شده و سروده را به پايان‌پذيري دلخواه‌تري سوق داده است.
قبل از پرداختن به سروده‌هاي دوم و سوم، لازم است به نكته‌ي مهمي درباره‌ي شكل اين دو اثر اشاره كنم. شايد در روزگار ما استفاده از شكلي كه بنا به تعاريف موجود، قطعه ناميده مي‌شود، چندان معمول و مرسوم و حتي قابل پسند نباشد؛ چراكه غزل به عنوان قالب غالب شعر كلاسيك، با فاصله‌ي بسياري، همه‌ي شكل‌هاي ديگر را پشت سر گذاشته و اقبال عام يافته است. اما شايد همين دو سروده‌ي پيش رو، نمونه‌هاي بدي نباشند براي اينكه بتوانيم به اين نتيجه برسيم كه اگر سراينده بتواند بدون قافيه‌انديشي و تكلف، وارد فضاي شعر شود، چه بهتر كه ذهن خودش را متوقف و موقوف به قالب نكند. قاعدتا سراينده‌اي كه در چند بيت از اين دو اثر، توانسته با موفقيت نسبي، بيت را به قافيه و رديف برساند، در مصراع نخست هم مي‌توانست چنين كند اما به نظر من با صداقت بيشتري، از الزامات معمول، چشم پوشيده و به آنچه مي‌خواسته بگويد، انديشيده كه قابل تقدير است.
در بيشتر فرازهاي اين دو اثر نيز سراينده توانسته با استفاده از تصاوير قابل درك و تاثيرگذار، به فضاي عيني خيال راه يابد و مخاطب را نيز با خود همراه كند. البته به طور طبيعي، ميزان توفيق ايشان در فضاي خيال، در همه‌ي بيت‌ها يكسان نيست ولي در برخي بيت‌ها مثل بيت پاياني سروده‌ي دوم، چشمگير و ستودني‌ست. اگر در مصراع نخست اين بيت، به‌خوبي از تصوير «تقويم‌هاي كهنه» استفاده نشده بود، تركيب‌هاي «نعش عمر» و «دوش خاطر» هرگز از ذهني‌زدگي در امان نمي‌ماند اما انتخاب يك قرينه‌ي ملموس، توانسته به رستگاري بيت منجر شود.
اگر در بيت اول سروده‌ي سوم «كه» نداشتيم، با مطلع بهتري مواجه بوديم؛ چون هر كدام از مصراع‌ها به‌تنهايي دارند كار خود را انجام مي‌دهند و نيازي به ربط مستقيم ندارند. وقتي چنين جمله‌اي با «كه» پيوسته مي‌شود، اسم (نامه) و اشاره (آن) براي هم مزاحمت ايجاد مي‌كنند. بيت دوم، با فاصله‌ي قابل توجهي، از بيت‌هاي معمولي بعدي شاعرانه‌تر است؛ چراكه باز هم با جزء‌نگري سراينده در پردازش زمان، همه‌چيز عيني و باورپذير شده است.
به نظر من بايد منتظر آثار بعدي اين سراينده نشست و چشم‌به‌راه اتفاقات خوب و حتي فراتر از انتظار بود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
مریم خان آبادی آرانی » سه شنبه 12 آذر 1398
درود بر استاد عزیز از نقد مفید و ارزشمندشما بسیار بهره بردم . سبز و مانا باشید. مریم خان آبادی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.