راه روشن گفتگو




عنوان مجموعه اشعار : بدون مجموعه
شاعر : خالد عظیمی


عنوان شعر اول : 1
پرنده ای که آنطرف شیشه
گرد پرواز را از خانه میگیرد
پرندگی اش را
در یک هم آغوشی سرد
از دست داده

هرشب
موهایش را مرتب میکند
بالهایش را میپوشاند
و با آرایشی که مدام صورتش را فرو میریزد
می ایستد روبروی باد؛
هااای پیامبر صادق فصل جفت گیری...

فکر میکند
به آخرین درختی که زیسته
آخرین ترانه ای
که پیش از زنانگی ش سروده
فکر میکند
به ادامه ی عریانی ش؛
لباس زیری که روی بند
ادای پرنده ای آزاد را در می آورد

و بعد
دست میبرد سمت لباسی
که بیشتر او را
شبیه یک زن نشان بدهد.



عنوان شعر دوم : 2
روی صحبتم
نه با 99% روشن فکر جامعه ست
با 1% ی صحبت میکنم
که شرری کوچک
وسط سینه شان احساس میکنند

که معتقدند
میشود از گلوله
گردنبند ساخت
با حرف اول اسمی دخترانه
با یک درصدی
که معتقدند
میشود با باروت
ته یک جعبه ی کادویی را
تزیین کرد
یک درصدی
که میتوانند
وسط مستندی از جنگ جهانی دوم
صورت معشوقه شان را
با مدل موی زنان لهستانی فرض کنند
...

میدانید دوستان
جهان
حجم زیادی از زیبایی اش را
به ما بدهکار است



عنوان شعر سوم : 3
از لباسهایت آویزانی
شبیه بادباکی مرده
که کشیده میشود روی آسفالت
چند قدم عقب تر
گربه ای
سایه ات را به دندان گرفته میدود
چند قدم عقب تر
ماشینی قرار است
گربه را زیر بگیرد...


تنها تو و آن گربه ی مرده میدانید
خیابانها
رودخانه هایی مرموزند
که اجازه میدهند
همه
روی آبهای تیره اش راه بروند
تا به تدریج
سایه ها را ببلعند
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست ارجمند سلام و درود! هر چند سابقه ی چندانی از شعر جناب خالد عظیمی در خاطرم نیست که امکان رصد وضعیت او برای من و مخاطبان فراهم شود اما به همین چند شعر نخستین گفتگوی خود را با هم و با مخاطبان شعر عظیمی آغاز می کنیم.
شباهت عیانی میان آثار عظیمی و شعر گفتار وجود دارد که در همان نگاه اول می توان به این اشتراکات توجه کرد و توجه داد. در شعر گفتار آن صبغه ی استبدادی زبان که نسبت به زبان معیار از برتری و فخامت بیشتری برخوردار است حذف می شود و شاعر تلاش می کند با بهره مندی از ویژگی های زبان تخاطب، به نوازش ذهن مخاطب و جذب تمام عیار او کوشش نماید. در این چرخه، فرصت زایش بیشتری در چرخه ی زبان وجود دارد و شاعر این مجال را دارد که صمیمانه تر با مخاطب خود قدم بزند و با او گفتگو کند. در واقع می خواهم بگویم آن برتری شاعر به مخاطب در این چرخه حذف می شود و حتی مخاطب می تواند گاهی در مقام شاعر، متن را ادامه دهد و به جانشینی شاعر مبعوث شود.
در متن های پیشنهادی «خالد عظیمی» وضعیت غالب شعر با استفاده از چنین شیوه و شگردی اتفاق افتاده است اما حاکمیت مطلق زبان عامیانه و عدم هر گونه تصرفی در ساحت زبان باعث شده است که مرزهای تمایزی شعر و غیرشعر تخریب شود و تکلیف مخاطب با سطح هنری متن معلق باقی بماند. به سطرهای زیر توجه می دهم:
- هرشب
موهایش را مرتب می کند
بال هایش را می پوشاند
و با آرایشی که مدام صورتش را فرو می ریزد...
- روی صحبتم
نه با 99% روشن فکر جامعه ست
با 1% ی صحبت می کنم
که شرری کوچک
وسط سینه شان احساس می کنند
به نظر می رسد شاعر نتوانسته است آن حجم معنایی موثر را با عصیان علیه حاکمیت زبان کلاسیک منتقل نماید و اصرار موکد او مبنی بر استفاده از امکانات عادی زبان رایج نتوانسته است به برجستگی و تناسب شعر منتهی شود. شاعر باید این امکانات را به نحوی در متن به کارگیری کند که میزان ادبیت کلام و سطح ارتباط هنری آن دچار اختلال نشود. به نمونه هایی از این اختلال در متن شعرهای زیر توجه می دهم:
- روی صحبتم
نه با 99% روشن فکر جامعه ست
با 1% ی صحبت می کنم
- با یک درصدی
که معتقدند
میشود با باروت
ته یک جعبه ی کادویی را
تزیین کرد
- به آخرین ترانه ای
که پیش از زنانگی ش سروده
فکر می کند
به نظر من متن شعر نه یک حجم غیرمنعطف و دستوری که پدیده ای گفتمان آفرین و قابل انعطاف است. وقتی تعادل لفظ و معنا به هم می ریزد این شعر است که آسیب می بیند و در واقع زبان به پرتگاهی تبدیل می شود که متن شعر از آن سقوط می کند و می میرد. زبان باید در نهایت منجر به یورش معنا به مخاطب شود و من آن چه که در بسیاری از سطرهای این سه شعر می بینم فرصت سوزی شاعر و قربانی کردن توانمندی هایش بوده است. بسیاری از بندهای شعرهای مذکور از قابلیت ادبی متمایز و کشف و اجرای هوشمندانه ای برخوردارند اما آن چیزی که به عنوان جادوی شعر از آن یاد می شود چندان حضور چشمگیری در شعرها ندارد و پتانسیل های مطرح شده در متن نیز مظلومانه از همین سهل انگاری شاعر در انتخاب و انتقال برخی سطرها و معانی آسیب دیده اند. به بندهای زیر که هیچ از یک شعر کامل کم ندارند توجه کنیم:
- فکر می کند
به آخرین درختی که زیسته...
- و بعد
دست می برد سمت لباسی
که بیشتر او را
شبیه یک زن نشان بدهد.
- که می توانند
وسط مستندی از جنگ جهانی دوم
صورت معشوقه شان را
با مدل موی زنان لهستانی فرض کنند
- میدانید دوستان
جهان
حجم زیادی از زیبایی اش را
به ما بدهکار است
نکته ای که باید به عنوان آخرین ضرورت شعر در آثار خالد عظیمی بدان اشاره کنم تحرک واژگانی متن و خروج از رویه شناسنامه ای کلمات است. این شاعر است که می تواند هویت یک واژه را تعمیم ببخشد و برای آن کارکرد جدیدی بیافریند. تحویل شدن واژه به شعر آن هم در شرایطی که وضعیت موجود آن هیچ کارکردی برای متن ندارد شعر را از تحرک می اندازد. باید به کمک واژه بتوانیم در بدنه ی شعر تشخص و تمایز ایجاد کنیم. شعر گفتار البته هیچ گاه در احضار کلمات به شکل و شمایل تکراری و بلااثر آن تمایل دارد و همواره به گونه ای پیشنهاد شده است که «شاعر در پی آن باید باشد که کلمه و انرژی های نهفته ی در آن را آزاد کند تا این آزادی به شکف تصاویر رازآلود رویاهای شاعر منتهی شود.» در برخی سطرهای شعرهای پیشنهادی می توان رگه هایی از این هوشمندی و دقت را مشاهده کرد که امیدوارم به همین اندک تاکید، شاعر راه نرفته را تجربه کند:
- لباس زیری که روی بند
ادای پرنده ای آزاد را در می آورد
- از لباس هایت آویزانی
شبیه بادباکی مرده
- خیابانها
رودخانه هایی مرموزند
که اجازه می دهند
همه
روی آبهای تیره اش راه بروند
در هر سه نمونه ی فوق شاعر بیش از توان عادی کلمات از آن ها سود برده است و ابعاد کمتر تجربه شده ای از واژه ها را به خدمت گرفته است.
با درود بسیار

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.