جسارت و احتياط




عنوان مجموعه اشعار : گیرم غزل
شاعر : حسین محمدعلیزاده خیرجوی


گیرم غزل، ولی به‌جز اقرار نیست که!
این سیلِ واژه‌ها کم از آوار نیست که!

دریای حرف‌های نگفته‌ست بین ما؛
حرفی برای گفتن، انگار نیست که!

بازار عشق، جای حساب‌وکتاب نیست؛
این‌جا که جای مردم هشیار نیست که!

هستی خویش را به امید وفا دهند؛
غافل که عشق، معامله‌بردار نیست که!

جان‌م که می‌ستانی، هم در پناه توست؛
رهزن همان که قافله‌سالار نیست که!

ذوقی دگر برای سرودن به سر نماند؛
شوقی برای لحظه‌ی دیدار نیست که!

از چشم‌های ساده‌دل‌م خواندی هرچه بود؛
جایی برای این‌همه انکار نیست که!

حرفی دگر نمانده؛ و حتا صِدام هم
جز این صدای خسته‌ی خش‌دار نیست که!

در دستِ این زمانه‌ی غدّار سوختم؛
در دستِ من به‌جز نخ سیگار نیست که!

زیبایی تو را غزلی تازه درخور است؛
این شعرهای مبهمِ تب‌دار نیست که!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اگرچه در بخش «مشخصات شاعر»، اشاره‌اي به سابقه‌ي دوست جديد پايگاه نقد شعر در سرودن نشده، با اولين مرور اثر پيش رو مي‌شود فهميد كه سراينده‌ي 41ساله‌ي اين اثر، نه‌تنها با غزل روزگار خودش غريبه نيست بلكه از تجربه‌ي سرايشي قابل احترامي هم بهره‌مند است. شايد اگر آثار ديگري از ايشان هم در آرشيو پايگاه وجود داشت، مي‌شد به شكل فراگير‌تري درباره‌ي دستاوردها و منظر شعري سراينده داوري كرد اما با توجه به همين يك اثر هم مي‌شود نكات مهمي فهميد؛ از جمله اينكه جملات اكثرا سالم اين غزل نشان مي‌دهند كه سراينده بر مقدمات، مسلط است؛ اما براي اينكه ببينيم او تا چه حد در نكات خاص‌تر موفق بوده، بايد سراغ جزئيات اثر برويم.
اولين نكته‌اي كه در خوانش و بررسي اين غزل، جلب توجه مي‌كند و اهميت مي‌يابد، استفاده‌ از رديف «نيست كه!» است؛ رديفي كه نشان مي‌دهد با سراينده‌اي تجربه‌گرا سروكار داريم. استفاده از حروف و خصوصا حرف «كه» در رديف غزل، خصوصا در غزل پس از جنگ، بي‌سابقه نيست اما در اغلب آن تجربه‌ها «كه»، به عنوان حرف ربط، ايفاي نقش مي‌كند و البته در بسياري از آن تجربه‌ها هم رديف خوش‌اقبال و عاقبت‌به‌خيري نبوده است؛ چون در بسياري از موارد، هدف اصلي از انتخاب چنين رديف‌هايي، تظاهر به آوانگارديسم بوده و هست. اما سراينده‌ي اثر پيش رو، از «كه» در پيوند با «نيست» و در نقش القاكننده‌ي تعجب و تاكيد و شكايت بهره برده و به همين لحاظ هيچ مخاطب آگاهي او را به اصرار بر جلب توجه به ظاهر اثر، متهم نخواهد كرد. مشكل اصلي رديف در تعدادي از بيت‌ها اين است كه صورت و معني جمله بدون وجود «كه» و بدون نياز به تاكيد، كامل مي‌شود و «كه» در وضعيتي قرار مي‌گيرد كه در مظانّ اتهام حشوآميختگي است. وقتي به وضعيت رديف در بيت‌هاي سوم به بعد دقت كنيم، خواهيم ديد كه در بيشتر آنها جاي پاي «كه» محكم نيست و به عبارت ديگر، اين بازيگر، نمي‌تواند از ضرورت حضور خود در متن دفاع كند؛ زيرا بهره‌ي چنداني به جمله نمي‌افزايد.
سرفصل بعدي‌اي كه بايد كمي درباره‌ي آن حرف بزنيم، وزن است. در بيت‌هاي چهارم و ششم غزل، دو نكته‌ي مهم وجود دارد كه قابل تامل و تاكيد است. در بيت چهارم، براي اينكه وزن مصراع دوم درست ادا شود، مجبوريم «معامله‌بردار» را «مامله‌بردار» بخوانيم؛ يعني به شكلي كه در زبان گفتاري تلفظ مي‌شود؛ در حالي كه به قطع و يقين، مجاز به چنين كاري نيستيم؛ زيرا اين متن، در ساحت نوشتار شكل گرفته و هويت يافته است و نمي‌توان بخشي از متن را در ساحت نوشتار، به شكل درست نوشت اما به ملاحظه‌ي وزن، به گونه‌ي ديگر خواند. نكته‌ي ديگر به شكل استفاده از «هر چه» در بيت ششم مربوط است. اين بار هم اگر بخواهيم وزن درست ادا شود، مجبوريم «هر چه» را به شكل «ار چه» بخوانيم تا هجاي پاياني «خواندي» و هجاي آغازين «ار چه» در هم ادغام شوند؛ يعني در اصل با «ه» در نقش مصوت برخورد كنيم؛ در حالي كه خوب مي‌دانيم اساسا مخرج اين‌دو («ه» و «ا») در دستگاه آوايي، كاملا متفاوت است؛ ضمن اينكه «ار چه» شكل مخفف «اگرچه» است و براي خودش معني مستقل دارد.
موضوع مهم ديگري كه بايد به آن اشاره كنم، اين است كه به رغم انتخاب رديفي نسبتا تازه كه از تجربه‌گرايي و جسارت سراينده خبر مي‌دهد، در بيشتر ابيات، با اجرايي معمولي و حتي تكراري مواجهيم كه بيشتر، مبتني بر اسلوب‌هاي كليشه‌اي و غيرخلاق است. اين رفتار ساختي ـ ماهيتي از بيت سوم آغاز شده است؛ از جايي كه سراينده تصميم مي‌گيرد در مصراعي خبري بدهد و در مصراع بعدي آن را كامل كند و اين رفتار را به شكل‌هاي گوناگون انجام مي‌دهد كه در بيشتر موارد هم به بياني شعارگونه و معمولي مي‌انجامد؛ بياني كه نگاه، خوانش يا كشف تازه‌اي در آن به چشم نمي‌خورد. اگر به بيت‌هاي اول و دوم دقت كنيم، خواهيم ديد كه در آنها سراينده براي بيان احساس خود، سراغ پديده‌ها رفته و سعي كرده در بياني تصويري، به ارائه‌اي تازه برسد اما پس از آن، ديگر خبري از روابط بين پديده‌ها و تصاوير نيست؛ مثلا در مصراع اول بيت سوم، از «بازار» صحبت مي‌شود بدون اينكه در ادامه‌ي بيت، تداعي، قرينه يا پيوند ديگري را شاهد باشيم كه به نقطه‌ي كانوني مصراع نخست، ربطي داشته باشد. حالا اين وضعيت را با نسبت‌هاي تنيده‌ي «غزل»، «اقرار»، «سيل» و «آوار» در بيت نخست مقايسه كنيد كه باعث شده با يك شبكه‌ي خودبسنده مواجه باشيم كه تازگي‌هايي نيز در خود دارد.
حرف‌هاي نسبتا زياد ديگري هم هست اما مجالي نمانده است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
حسین محمدعلیزاده خیرجوی » دوشنبه 27 آبان 1398
جناب آقای اسماعیلی عزیز، با سلام، بسیار سپاسگزارم بابت اظهار نظری که فرمودید؛ عرض ارادت و احترام..

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.