فخر بر افعالِ ماضی




عنوان مجموعه اشعار : بازی عشق
شاعر : حجت عمومی


عنوان شعر اول : بازی عشق

شعرهایم میل دنیای مجازی می کند
استعاراتش همه با مرگ بازی می کند

مرگ، گرم بازی است اینجا و هر کس آمده
با عبوری سرد ،کسب امتیازی می کند

«هستی » این تک اتفاق ناگزیز شعر من
با ردیف «نیستی» خود را موازی می کند

یک نَفَس مانده که شاعر هم بمیرد زیر بیت
این دم آخر چرا روده درازی می کند؟

وای من! عشق از کجا افتاد در پای غزل؟
بی مهابا آمده گردن فرازی می کند

دل به آتش می کشد از دست دل در می رود
حادثه می آفریند، صحنه سازی می کند

می زند چرخی میان دفترم چون قهرمان
تا نمی یابد رقیبی یکه تازی می کند

بی اجازه آمده اینجا، نمی دانم چرا
آن وجود ساده دل مهمان نوازی می کند

ناشر افسردگی دل بسته حالا بر کسی
محتوایش فخر بر افعال ماضی می کند

عشق آمد (و خوش آمد) شعر هم از مُردنش
بعد از این اعجاز ، حس بی نیازی می کند

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال میهمان غزلی از دوست ارجمند جناب آقای «حجت عمومی» خواهیم بود. بگذارید از همین ابتدای یادداشت، بدون معطلی به واقعیت‌های این غزل بپردازم و تعارف‌های معمول را کنار بگذارم. راستش عبور از مراحلِ ابتدایی شعر کلاسیک مثل وزن و قافیه و سلامت نسبی زبان، مرا بر آن می‌دارد که کمی جدی‌تر با شعرتان مقابل بنشینم و عینک سختگیری بر چشم بگذارم.
برجسته‌ترین نکته‌ای که پس از یک بار خواندن این غزل به چشم می‌آید، فضای شعرتان است که میان هزل و جِدّ سرگردان است و تکلیفش با خودش چندان مشخّص نیست. این موضوع را با موضوعی مثل استفاده از ظرفیت‌های طنز در شعر اشتباه نگیرید. وقتی از ظرفیت‌های طنز در شعرتان بهره می‌برید، درواقع پایه و مایۀ شعرتان مشخص است و در خلال آن طنزی برای چاشنی می‌افزایید که لذتی مضاعف را از این طریق به شعرتان افزوده باشید، اما در این مورد، مخاطب نمی‌داند با چه چیزی مواجه است و مدام میان فضای طنزآمیز و جدّی در رفت و آمد است، لذا اصلاً نمی‌داند از چه روزنی می‌تواند به دنیای شعرتان پا بگذارد و با آن ارتباط برقرار کند. مثلاً وقتی می‌خواهم باور کنیم که شعر پیش رویمان شعر طنز نیست، ناگهان بیتی این‌چنینی دوباره دچار شک و تردیدمان می‌کند: «یک نَفَس مانده که شاعر هم بمیرد زیر بیت / این دم آخر چرا روده درازی می‌کند؟»
برای این‌که تفاوت این دو را بهتر بدانیم، خوب است که به همان معنیِ کناییِ «چاشنی طنز» نگاه کنیم. همان‌طوری که چاشنی غذا فقط طعمی و نمکی به غذا می‌بخشد و ماهیت آن را دچار دگرگونی نمی‌سازد، چاشنی طنز نیز قرار نیست شعر جدّی را بین جدّ و هزل آویزان نگاه دارد و هر لحظه کفه را به سمت یکی از
آن دو متمایل کند.
لازم است اینجا پرانتزی باز کنم و رازی را با شما در میان بگذارم. درست است که این شعر نمی‌تواند خودش را به عنوان شعری موفق به غزل معاصر معرفی کند و شاید حتی به این مرز چندان نزدیک هم نشده باشد، اما تلاشی که شاعر این غزل برای عبور از کلیشه‌ها و عادت‌های ذهنی‌اش در غزل فارسی انجام داده است، هم قابل تقدیر است و هم امیدوار کننده. اگر شاعری در ابتدای راه شاعری‌اش به تکرار شاعران پیش از خود مشغول شود و اتفاقاً این کار را خوب و در سطحی با کیفیت هم انجام دهد، باز کاری نکرده است که بتوان آن را کاری قلمداد کرد! اما اگر میل به نوگرایی و نوگویی در اثر شاعری دیده شود، ولو این‌که شعرش به‌لحاظ کیفی در سطح نازلی باشد، باز کاری کرده است و می‌توان به انتظار بلوغ شعرش نشست و شاعری مولف و خلّاق را انتظار کشید. حال که به نظر می‌رسد مسیری درست را برای رسیدن به مقصدِ مطلوب برگزیده‌اید، برای رسیدن به آن، به چیزی جز مطالعۀ شعر دیگران و تمرینِ شعرِ خودتان نیازمند نخواهید بود.
حال بگذارید در بارۀ این غزل نیز چند کلمه‌ای صحبت کنیم.
نکتۀ اولی که باید در این لحظه به آن اشاره کنم، ایدۀ فرمیِ شعرتان است که بر پایۀ موتیف‌های شعری مثلِ «شعر» و «شاعر» و «استعاره» و «دفتر» و این‌ها شکل گرفته است. واقعیت این است که این روایت در غزل امروز، به‌ویژه از دهۀ هفتاد به این‌سو بارهای بار توسط غزل‌سرایان جوان استفاده شده و در حال حاضر به‌شدّت نخ‌نماست. آن‌چه دربرخورد اول با این‌گونه فرم‌ها به ذهن خطور می‌کند این است که شاعر ایده‌ای برای از سر گرفتن غزلش نداشته و به‌ناچار دست به دامان این شکلِ آشنا شده است. توصیه می‌کنم همیشه برای شروع شعرتان ایده‌ای در ذهن داشته باشید و حتی‌المقدور سعی کنید آن ایده چندان تکراری نباشد.
نکتۀ دوم در رابطه با ایرادی است که در موضع قافیۀ این غزل اتفاق افتاده است. می‌دانید که قافیه قرار است بر غنای موسیقایی شعر کلاسیک بیفزاید و در واقع اوج موسیقی هر بیت در همان محل اتفاق می‌افتد، لذا علمای قدیمِ عروض و قافیۀ شعر فارسی، هم‌قافیه کردن کلماتِ مختوم به یای نکره را با کلماتی که به یای مصدری و یای نسبت ختم می‌شوند صحیح ندانسته، از عیوب غیر ملقّبۀ قافیه بر شمرده‌اند، چرا که تکیه و تلفظشان متفاوت است و موسیقی را دچار ضعف می‌کند. البته این اشکال در غزل شما تنها در یک مورد اتفاق می‌افتد و آن بیت دوم است که یایِ کلمۀ قافیه، یای نکره است:
«مرگ، گرم بازی است اینجا و هر کس آمده / با عبوری سرد، کسب امتیازی می‌کند»
در بقیۀ ابیات، قافیه‌ها بدون اشکال‌اند.
نکتۀ آخری که نمی‌توان به‌راحتی از کنارش عبور کرد، لغزش‌های کوچک زبانی است که جای جای این غزل اتفاق افتاده و زبان شعر را کمی سست کرده است. این لغزش‌ها در مواقعی اتفاق افتاده است که شاعر سعی کرده مضمونِ صید کرده را گاه با تکلّف بسیار در وزن بگنجاند و از این رهگذر، بعضاً از واژگان و ترکیبات و ساختارهای دستوری‌ای استفاده کند که در آن موضع بهترین نیستند. بی‌شک همان دو قراری که پیش‌تر گذاشتیم (مطالعه و تمرین بیشتر) رفته‌رفته به زبانتان استحکام بیشتری خواهد بخشید و همۀ این ضعف‌ها را برطرف خواهد ساخت.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.