نقدی بر شعر «تصویر شد نگاه...»




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیرحسین صباغی


عنوان شعر اول : .
تصویر شد نگاه برق از سرم پرید ساکت شد آفتاب
برگیجگاه من تیری سقوط کرد پایان گرفت خواب

سیلی به شهر زد, بود از نگاه من سیلی سریع تر
وحشت به شهر زد , حتی سریع تر از سیل پرشتاب

ویرانه ناله کرد, غرید سیل بیش, پرسیدم از خدا
این سیل بی درنگ, این جنگ هوش و خواب از چیست این عذاب

دیدم سکوت کرد انگشت بر دهان دیدم که همچنان
مخروبه میشوند مخروب خانه ها, مخروبه ها خراب

اصرار میکنم آی ای خدای مست این سیل مست چیست؟
ناگاه بی درنگ در من حلول کرد آن مست, بی نقاب

با هر کتاب شعر سیلی ست کف به سر که میزند به شهر
با مرگ هر نفر یک شعر خط زده میپاشد از حباب

یکپاره خواب توست -یک اتفاق گنگ- دنیا کتاب توست
باید ورق نزد باید بدون فکر, افتاد در کتاب

مستانه مستِ مست, در سیل خواب مست در عمق آب مست
من میروم فرو , سیل آنچنان که گو, سیلی ست از شراب

امیرحسین صباغی

عنوان شعر دوم : ِ.
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : زهیر توکلی
عنوان شعر اول : .
تصویر شد نگاه برق از سرم پرید ساکت شد آفتاب
برگیجگاه من تیری سقوط کرد پایان گرفت خواب

سیلی به شهر زد, بود از نگاه من سیلی سریع تر
وحشت به شهر زد , حتی سریع تر از سیل پرشتاب

ویرانه ناله کرد, غرید سیل بیش, پرسیدم از خدا
این سیل بی درنگ, این جنگ هوش و خواب از چیست این عذاب

دیدم سکوت کرد انگشت بر دهان دیدم که همچنان
مخروبه میشوند مخروب خانه ها, مخروبه ها خراب

اصرار میکنم آی ای خدای مست این سیل مست چیست؟
ناگاه بی درنگ در من حلول کرد آن مست, بی نقاب

با هر کتاب شعر سیلی ست کف به سر که میزند به شهر
با مرگ هر نفر یک شعر خط زده میپاشد از حباب

یکپاره خواب توست -یک اتفاق گنگ- دنیا کتاب توست
باید ورق نزد باید بدون فکر, افتاد در کتاب

مستانه مستِ مست, در سیل خواب مست در عمق آب مست
من میروم فرو , سیل آنچنان که گو, سیلی ست از شراب

امیرحسین صباغی

وزن این شعر، بلند است. در حالت معمولی و متعارف، یک بیت حداقل چهار رکن و حداکثر هشت رکن دارد اما هر بیت این شعر، دوازده رکن دارد با شش بار تکرار «مفعولُ فاعلن». وزن بلند، این خطر را دارد که شاعر برای پر کردن آن، به حشو یعنی زیاده¬گویی بلغزد یا با تصاویری که ربطی به ساختار تصویری بیت ندارد، فضای خالی را پر کند. مصرع ششم شعر، یک مثال بارز برای این لغزش است: مخروبه می-شوند مخروب خانه¬ها مخروبه¬ها خراب. شعر، یک گفتگو با خداست. در پایان شعر، شاعر در حسی عرفانی غرق می¬شود: دنیا کتاب شعر خداست. هر یک از ما، شعری از شعرهای خدا هستیم، چنان که شاعر می¬گوید: با مرگ هر نفر یک شعر خط¬¬¬زده می¬پاشد از حباب. در همین مصراع، با نوعی لکنت و نارسایی در بیان مقصود، روبروییم. شاعر این¬گونه در نظر گرفته است که مرگ ما آدم¬ها مثل ترکیدن حبابی است بر سطح این سیل آفرینش اما آیا درون حباب، چیزی وجود دارد که با ترکیدن آن به بیرون پاشیده شود؟ سوال بعدی: اگر این سیل آفرینش که از چشم ظاهربین ما ویرانگر است، از چشم دل، یک کتاب شعر است که باید بدون فکر در آن کتاب افتاد، «شعر خط¬زده» تعبیر مناسبی برای مردگان است؟ اگر کتاب شعر خداست که شعر خدا خط خوردن ندارد! در همین بیت، مصراع اول، گنگ است و مطلقا با برداشت کلی من از «روایت این شعر» جور درنمی¬آید: «با هر کتاب شعر سیلی است کف به سر که می¬زند به شهر» این چه ربطی به خدا دارد؟ (چون در بیت قبل، گزارش می¬دهد که آن مست، بی¬نقاب در او حلول کرده است و ذر نتیجه، از این¬جا به بعد شاعر دارد از چشم خدا به جهان می¬نگرد.) وقتی در دو بیت بعد، شاعر می¬گوید: دنیا کتاب توست» این «تو»، خداست و شاعر دارد اقرار می¬کند که دنیا یک کل یکپارچه است (=دنیا کتاب توست) در این صورت، یک کتاب شعر بیشتر در کار نیست: کل جهان یک کتاب شعر است که شاعرش خداست، پس «با هر کتاب شعر» بی¬معناست در این موقف و مقام.
بیت آخر زیباست و حس خوبی دارد اما به یک شرط: کلمه «مست» را از بیت¬های قبل برداریم و انرژی آن را برای بیت آخر ذخیره کنیم. یک بار دیگر روایت شعر را به¬طور خلاصه مرور می¬کنیم: شاعر سوال دارد از خدا: این زوال و ویرانی محتوم که ما آن به آن درگیریم با آن، (استعاره¬ی سیل) چیست و چراست؟ خدا پاسخ نمی¬دهد. فقط وقتی پاسخ می¬گیری که به نوعی حس یگانگی و اتصال رسیده باشی ( در من حلول کرد آن مست، بی¬نقاب). در آن حال وقتی از چشم «او» به جهان بنگری، جهان را یک کتاب شعر می¬یابی که اجزای آن را جدا جدا نمی¬شود فهمید، چنان که شاعر می¬گوید: «باید ورق نزد» و البته باز هم گنگ بیان شده است. مقصود شاعر این است که تورق کردن این کتاب فایده ندارد بلکه «باید بدون فکر افتاد در کتاب» که باز هم نارساست: در برابر تورق کردن کتاب که کنایه از سرسری رد شدن از کنار آن است، «فرورفتن در کتاب» را به کار می¬بریم نه افتادن در کتاب. مثلا وقتی کسی را در حال مطالعه صدا می¬زنیم و او جواب نمی¬دهد، می¬گوییم: فرورفته توی کتاب/غرق شده توی کتاب».
اگر بخواهیم توصیه¬ای به شاعر این شعر بکنیم، بی¬شک این است: دقت بیشتر در زوایای مختلف کلمات و نیز عبارات کنایی و کاربرد درست آن و به¬طور کلی شیوا و روشن نوشتن شعر.

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » شنبه 09 آذر 1398
سلام و احترام به هر دو بزرگوار، شاعر محترم و منتقد گرامی. خیلی خوشحال شدم از دیدن نام زهیر توکلی در جمع منتقدان پایگاه و مشتاق خواندن نقدهای ایشان بودم و از همین اولی بسیار لذت بردم و آموختم. پایدار و برقرار باشید در سایه‌ی مهربانی پروردگار.
زهیر توکلی » یکشنبه 10 آذر 1398
منتقد شعر
ارادتمندم. سپاسگزارم از لطفتون برادر عزیزم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.