ملموس اما ناموزون



عنوان مجموعه اشعار : از زبانِ یک سوگلی
فکرِ زیباییِ زنی امشب
در تمامِ من قدم میزد
دوره کردم تمامِ ذهنم را
پادشاهی مرا رقم میزد

راه رفتن درونِ جلدِ خودم
که چرا؟کجا؟ کِی و او کیست؟
روبرو یک جهانِ بیگانه
پشتِ سر هم پلی نبوده و نیست

فکرِ زیباییِ زنی که آه
از من انگار دوست تَرَش دارد
کاش میشد که تکه تکه کنم
نقشه ای را که در سرش دارد

فکر کردم رها کنم خود را
که مرا به هرچه شد بکِشَد
یا که مثلِ عاشقی وحشی
بدنم را به نیشِ خود بکشد

تویِ کاخَش نمیشد اما دید
آنچه هرگز کسی ندیده و من
دیده ام یک احتمالِ ضعیف
که به حتماً حالا رسیده و من

با دو چشمم عاشقش کردم
چه غم از این زنانِ زیبارو
همگی باهمیم و میسوزیم
او برایمان و ما با او

او مرد بوده است و خواهد ماند
از خود ایستاده در برابرِ خویش
"او کتک میزند و خواهد کُشت"
دیگری را درونِ سنگر خویش

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اين بار «بعد» از خواندن اثري كه بايد درباره‌اش مي‌نوشتم، سراغ آثار قبلي سراينده در پايگاه نقد شعر رفتم؛ چراكه وقتي امتيازات همكارانم را جلوي عناوين آثار قبلي ديدم، حدس زدم كه بايد با سراينده و سروده‌ي قابل توجهي روبه‌رو باشم. و چيزي كه باعث شد بلافاصله بعد از يك دور خواندن اثر پيش رو، سراغ آثار ارسالي قبلي سراينده بروم، مشكلات متعدد وزني اين سروده بود؛ كاستي‌اي كه در آثار قبلي ديده نمي‌شود و ـ اگرچه عجيب است ـ شايد حاصل كم‌تجربگي سراينده در اين وزن بخصوص كه البته چندان هم خاص نيست، باشد؛ خصوصا كه سراينده‌ي گرامي اثر، كمتر از يك سال سابقه‌ي سرودن دارد.
فضاي اثر، خاص و جذاب است و سراينده هم اصرار دارد كه اين فضاي خاص را به شكلي معمولي روايت نكند و در زبان و بيان، براي متن خود ارزش افزوده به وجود بياورد؛ به همين دليل، اگر همه‌چيز درست پيش مي‌رفت، مي‌توانستيم با يك شعر خواندني طرف باشيم ولي متاسفانه سراينده ـ علاوه بر موسيقي بيروني ـ در روايت و ساير جزئيات ساختي هم لغزش‌هايي داشته كه مانع از شكل‌گرفتن يك اتمسفر تازه‌ي كامل شده است. با توجه به اينكه حرف در مورد اين اثر زياد است، زودتر، از مقدمه و كليات مي‌گذرم و در حد مقدور، به برخي موارد جزئي‌تر اشاره مي‌كنم.
راوي اثر از همان سطر آغازين چهارپاره، شروع به معرفي فضا و كاراكترها و از جمله خودش مي‌كند؛ در مونولوگي كه گاه از من‌گويي به من‌خواني ميل مي‌كند؛ يعني سعي مي‌كند از بيرون و از چشم يك راوي فراگير، خودش را روايت كند و اين ترفند، اگر درست اجرا شود، قطعا مي‌تواند به جذابيت‌هاي متن، بيفزايد. فارغ از عنوان اثر (از زبان يك سوگلي) كه ممكن است مخاطب از آن اطلاع نداشته يا به آن توجه نكرده باشد، كليدواژه‌ي «پادشاه» در سطر چهارم، ظنّ مخاطب را برمي‌انگيزد اما فعل «رقم مي‌زد» كه در جايگاه قافيه هم نشسته و اتهام اجبار موسيقي كناري را هم بر دوش خود حس مي‌كند، فعل تمام و كمالي نيست كه بتواند قاب اين بند را كامل كند و به سرانجام برساند. در اين بند، وزن مصراع دوم مخدوش است زيرا يك هجاي كوتاه، كم دارد و مثلا به شكل «در تمامي من» يا «در تمام سرم» درست خواهد شد. يكي از نكات ظريفي كه مي‌توانست رعايت شود و كاركردهاي متني بيشتري داشته باشد، اين است كه روايت به جاي زمان گذشته، در زمان حال شكل گيرد تا هم برخي منافات‌ها به ذهن نرسد (مثلا اينكه راوي مي‌گويد «امشب» و اين قيد، چندان براي زمان گذشته مناسب نيست.) و هم راوي بتواند خودش را در اوج رخداد، با همه‌ي دغدغه‌هايش به تصوير بكشد.
در بند دوم، وزن مصراع دوم مخدوش است و البته اين بار، كاستي‌ها و جابه‌جايي‌ها بيش از يكي‌دو هجاست. نكته‌ي مهم ديگر اينكه استفاده از شكل مصدري (راه‌رفتن) به جاي به‌كاربردن فعل، بيان را نيمه‌كاره گذاشته است. اما نكته‌ي مثبت روايت، اين است كه هم ماجرا دارد بسط مي‌يابد و هم خود راوي، وضعيت، شخصيت و درونياتش را رو مي‌كند. در اين بند، مخاطب مطمئن مي‌شود كه حضور زن زيبا در ماجرا، با وضعيت راوي، نسبت مستقيم و تعيين كننده دارد؛ راوي‌اي كه از يك گذشته‌ي غير قابل اتكا آمده و به فرداهايش نيز اميدي ندارد.
در بند سوم، هر دو مصراع بيت نخست، اختلال وزني دارند؛ مصراع اول، يك هجاي بلند، كم دارد و مصراع دوم، يك هجاي بلند، زياد. در اين بند، مثلث، كامل و رقابت، علني مي‌شود. استفاده از قيد «انگار» توانسته وضعيت روانشناختي راوي را به‌خوبي تصوير كند؛ زني كه مي‌داند چه خبر است اما نمي‌خواهد بپذيرد كه رقيب، از او جلو افتاده است. اين دانستن در بيت دوم بند كه يكي از بهترين فرازهاي اين سروده است، محرز مي‌شود؛ زيرا اينجا ديگر نهايت عصبانيت راوي، عيان است. اين بيت يكي از موفق‌ترين نمونه‌هاي ورود سراينده‌ي اثر به فضاي عيني خيال است.
در بند چهارم، وزن مصاريع دوم و چهارم، مخدوش است. در اين بند، باز هم روايت فرآيند روانشناختي مواجهه‌ي شخصيت نقش اول با موضوع، ادامه يافته و نشانه‌هاي تسليم او را شاهد هستيم.
در بند پنجم، وزن مصراع‌هاي سوم و چهارم مخدوش است و علاوه بر آن، روايت نيز دچار ابهام شده است؛ به طوري كه مخاطب مجبور است منظور سراينده را حدس بزند. بازي سراينده با «احتمال» و «حتما» باز هم از دغدغه‌ي او براي بهره‌مندي از امكانات زبان خبر مي‌دهد اما متاسفانه ابهام مخلّ بند، اجازه نداده كه اين تلاش، به ثمر برسد.
در بند ششم، وزن مصراع‌هاي اول و چهارم مخدوش است. اين بار راوي به خودش دلداري مي‌دهد؛ با تعميم وضعيتي كه در آن گرفتار است؛ باز هم يك نگاه روانشناختي به شخصيت كه باعث شده وضعيت او براي مخاطب، ملموس‌تر و باورپذيرتر شود.
و نهايتا در بند آخر، مصراع‌هاي اول و دوم، اشكال وزني دارند. اين بند هم ادامه‌ي همان توجيهي‌ست كه راوي براي راضي‌كردن خود در پيش گرفته و اگرچه در لحن آن اطمينان حس مي‌شود، هرگز نمي‌تواند نشانه‌ي قطعيت باشد.
در مجموع، مي‌شود گفت كه پرداختن به چنين ايده‌اي از سوي سراينده‌اي با حدود يك سال تجربه، ستودني و اميدبخش است. اميدوارم كه در آثار بعدي ايشان، لغزش‌ها و كاستي‌هاي ساختي و اجرايي نيز به‌مرور كم و كمتر شود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.