نقدی بر شعر «نیامدی و ...»




عنوان مجموعه اشعار : پارک بی تاب
شاعر : احسان معصومی


عنوان شعر اول : ...
نیامدی و چشم من اسیر دست خواب شد
و کهکشان آرزو به پای تو خراب شد

ستاره های بخت من نصیب مردگان شدند
تمام نقشه های من نیامدی برآب شد

مرا بنوش و گوش کن ترانه ای که در دلم
در این سیاه چاله ها ستاره ی مذاب شد

کدام جاده میرسد به سرزمین قاصدک
در این مسیر چشم من پیاله ی سراب شد

بیا دوباره راهی ستاره ی سحر شویم
گمانم این نشانه ها به عاشقان خطاب شد

ببین زمین و آسمان ستارگان و کهکشان
برای وصل بینمان دوباره آب و تاب شد

نقاب شد برای او دوباره ماه خنده رو
دوباره ماه خنده رو به صورتش نقاب شد

نپرس آه خسته ام نپرس دلشکسته ام
برای بزم دیگران ببین دلم کباب شد

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : زهیر توکلی
________________________________________

عنوان مجموعه اشعار : پارک بی تاب

عنوان شعر اول : ...
نیامدی و چشم من اسیر دست خواب شد
و کهکشان آرزو به پای تو خراب شد

ستاره های بخت من نصیب مردگان شدند
تمام نقشه های من نیامدی برآب شد

مرا بنوش و گوش کن ترانه ای که در دلم
در این سیاه چاله ها ستاره ی مذاب شد

کدام جاده میرسد به سرزمین قاصدک
در این مسیر چشم من پیاله ی سراب شد

بیا دوباره راهی ستاره ی سحر شویم
گمانم این نشانه ها به عاشقان خطاب شد

ببین زمین و آسمان ستارگان و کهکشان
برای وصل بینمان دوباره آب و تاب شد

نقاب شد برای او دوباره ماه خنده رو
دوباره ماه خنده رو به صورتش نقاب شد

نپرس آه خسته ام نپرس دلشکسته ام
برای بزم دیگران ببین دلم کباب شد
خراب شدن کهکشان یعنی چه؟ آیا مقصود، «خاموش شدن و از میان رفتن کهکشان» است؟ در این صورت، «نیست و نابود شدن» با «خراب شدن» تفاوت دارد. وقتی می¬گوییم: «خانه، خراب شد»، مقصودمان این است که سقف خانه ریخته است/آوار شده است ولی خانه هنوز هست اگرچه تبدیل به خرابه¬ای شده باشد اما آرزویی که برآورده نشده باشد، اصلا نیست. خراب شدن آرزو یعنی چه؟ می¬گوییم: فلانی به آرزویش نرسید/فلانی ناکام ماند/آرزویش را با خود به گور برد. و نمی¬گوییم: فلانی آرزویش خراب شد. شاید شاعر مقصودش این بوده که هرچه آرزو داشتم (کهکشانی از آرزو) کنار گذاشتم (پای تو ریختم همه¬ی آرزوهایم را) و تنها به یک آرزو فکر کردم: رسیدن به تو؛ ولی تو نیامدی و همه¬ی آرزوهایم ناکام ماند. در این حالت هم اشکال وارد است چون آدم چیزی را که هست وبر آن دسترسی دارد، می¬تواند پای کسی بریزد نه آرزو را که اصولا چون نیست، اسمش آرزو شده است. و سرانجام یک نعبیر دیگر نیز به ذهن خطور می¬کند: در مرحله¬ی نخست، آرزوها به خاطر دور از دسترس بودنشان، مثل کهکشان در نظر گرفته شده¬اند. در مرحله¬¬ی دوم، آسمان بالای سر ما، مثل سقف خانه در نظر گرفته شده است: تو نیامدی و کاخی که برای خودم ساخته بودم، کاخی که سقفش کهکشان آرزوهای من بود، آوار شد. این تعبیر، بدکی نیست اما «به پای تو» این وسط چه کار می-کند؟ همان¬طور که گفتیم، وقتی «چیزی را به پای کسی می¬ریزیم» که آن چیز وجود داشته باشد و در قبضه¬ی ما باشد اما این¬جا سخن از آرزوست که اصولا در دسترس نیست.
در بیت ششم نیز همین مشکل یعنی چفت و بست نداشتن معنا، شدیدتر است:
ببین زمین و آسمان ستارگان و کهکشان
برای وصل بینمان دوباره آب و تاب شد
«با آب و تاب، چیزی را برای کسی تعریف کردن» یعنی با شور و حرارت و با قدری بزرگ¬نمایی ؛ یا «به ماجرایی آب و تاب دادن» یعنی آن را یک خرده بزرگ کردن و مهم جلوه دادن. معنی¬اش واضح است. ربطش به زمین و آسمان و ستارگان و کهکشان معلوم نیست. واقعا «زمین برای وصل ما آب و تاب شد» یعنی چه؟ آیا شاعر «آب و تاب» را به معنی «درخشش و روشنایی» گرفته است؟ اشکالی ندارد. می¬شود «آب و تاب» را در بافتی از کلمات، به گونه¬ای به کار برد که چنین معنایی را افاده کند؛ مثلا: ماه و سرو در برکه عکس یادگاری گرفته¬اند، آن هم با چه آب و تابی! در این عبارتی که من الآن ساختم، «آب و تاب» همان معنی کنایی اولیه خودش را می¬دهد: ماه با شور و حرارت و هیجان و اطوار نمایش¬گونه، با سرو در برکه عکس گرفته است. اما «آب» در تناسب است با «برکه» و «تاب» در تناسب است با «ماه» (تاب/تابش).
بیت هفتم با شگرد معکوس کردن شکل گرفته است. حاصل معنای دو مصراع، یکی و کلماتشان تقریبا یکی است اما یک مصراع معکوس دیگری است:
نقاب شد برای او دوباره ماه خنده رو
دوباره ماه خنده رو به صورتش نقاب شد
این شگرد بیشتر در قصیده استفاده می¬شود و جای آن معمولا در غزل نیست.
بیت آخر، ایهام جالبی دارد؛ برای بزم دیگران ببین دلم کباب شد: الف) به خاطر بزمی که دیگران با تو و در کنار تو دارند، دلم کباب است ب) آن بزم که رقیب من با تو و در کنار تو دارد، کبابش دل کباب شده¬ی من است. برای این که این ایهام، بیشتر و بهتر نمود پیدا کند، یک تمهید و زمینه¬چینی در مصراع اول لازم است؛ مثلا:
رقیب با تو مِی زند به شادی ِ من ِ خراب
برای بزم دیگران ببین دلم کباب شد

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.