نورباعی




عنوان مجموعه اشعار : آرزو
شاعر : محمدرضا امینی


عنوان شعر اول : ماندن...
انگار دلت با دِلِ من دشمن شد
تا قصه‌ی عاشق شدنم روشن شد

می‌خواستم این قصه به آخر نرسد
این قافیه ماندن بشود...، رفتن شد

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
رباعی نقطه‌ی تلاقی ایده و اجراست، جایی برای نشان دادن توانایی ذهنی، ربانی شاعر، در گذشته نیز چنین بوده که هر گاه شاعری به هجو دیگری می‌پرداخت و یا می‌خواست قدرت کلام خود را به تماشا بگذارد، با یک رباعی طرفش را می‌نواخت، به واقه رباعی، مدخل زورآزمایی ادبی بوده، چون در اختصارش، می‌توان عمیق شد و چیزی گفت که در ذهن مخاطب و طرف دعوا، تا سال‌ها باقی بماند، از همین رو در این سال‌ها هم هرکه نوآوری ادبی را مدنظر دارد، سراغ رباعی رفته و گاهی کل شاعری یکی صرفش شده، تا این طرز را برند زبانی و ساختاری خود کند. قیصر امین پور و وحید امیری و دکتر حسن حسینی در ابتدای انقلاب و بیژن ارژن، ایرج زبردست و جلیل صفربیگی ‌در طی این سه دهه،همواره تلاش کردند تا رباعی را انحصاری در خدمت بگیرند که در این میان صفربیگی از توفیق بیشتری بهره‌مند گردیده است.

در رباعی سنتی تمام تلاش شاعر این بود که هر چهار مصرع را درگیر کند و حرف اصلی را در مصرع پایانی بزند، بعدها اعتنا به مصرع چهارم بیشتر شد تا جایی که گاهی اشعاری منتشر می‌شد که سه مصرع توخالی برای یک مصرع پُرملات، به هرز می‌رفت و شاعر همه‌ی شعر را فدای ضربه‌زنی مصرع آخر می‌کرد که این مدل باعث نزول رباعی در سالیان اخیر شد و بخصوص وجه تفننی رباعی مورد نظر برخی دیگر شد.
با خواندن این ریاعی شاعر جوان‌مان، مایل شدم بقیه رباعیات ایشان را بخوانم، در همین سایت و سایر سایت‌ها رباعیاتی از ایشان دیدم که بسیار برایم دلنشین بود. پس مطمئن شدم یکی پیدا شده که می‌خواهد عنصر بداعت را در رباعی‌نویسی فعال کند، رباعی را به روش شخصی خود بنویسد و به طور کلی بیشتر نگاهش به رباعی فرمیک باشد.
در رباعی‌های مختلفی که از ایشان خواندم، گستره‌ی نوآوری‌های شاعر را چندان پراکنده ندیدم و اغلب فرم‌های اجرا شده، به گونه‌ای صرفا در ساخت رخ داده بود، در متن و محتوا، اتفاق قابل دفاعی ندیدم تا این رباعی که سهم نقدنویسی‌ام شده،

شروع رباعی از یک شک، شروع می‌شود «انگار» این به معنای زیرساخت نامطمئن برای گفتن حرف پایانی‌ست، قافیه‌ی ماندن، رفتن شده است در حالی که انگار، گویا ، ظاهرا، فکر می‌کنم، دلت با من دشمن شده، یعنی، راوی یقین حاصل نکرده که ایا دل دوستش با او دشمن شده یا نه، پس وقتی گمان به حقیقت نرسیده، قافیه‌ی ماندن به رفتن، چگونه موکد شده است!؟؟
ضمن این که در ابتدای رباعی، چبدمان به دقت انجام نشده، ان‌سان که می‌شود دو مصرع اول و دوم را جابه‌جا کرد، و اتفاقا به دلیل وجود «تا» بر پیشانی مصرع، قابلیت عطف به مصرع بعد را دارد.

تا قصه‌ی عاشق شدنم روشن شد
انگار دلت با دل من دشمن شد.

کاربرد «تا» با این جابه‌جایی بسیار فنی‌تر می‌شود، نکته‌ی دیگری که شاعر باز غفلت کرده از آن، «روشن شدن قصه» است، به نظر می‌رسد شاعر می‌خواسته یا در نظر داشته کلمه‌ی «تکلیف» را در پشت، «قصه» جای دهد اما این رخ نداده، چرا که به وضوح می‌شود پی برد، غرض از روشن شدن قصه‌ی عاشقی، فی‌الواقع روشن شدن تکلیف عاشقی‌ست که سهوا و صدالبته به علت رعایت موازنه، این چنبن نشده است.
که خود به خود ضعفی عیان است بر تارک شعر.

می‌خواستم این قصه به آخر برسد
تا قافیه ماندن بشود.... رفتن شد

می‌بینید که اگر «تا» را در ابتدای مصرع چهار جای دهیم و «این» که زائده‌ای بیش نیست را از مصرع حذف کنیم هیچ خللی در معنای شعر ایجاد نمی‌شود. این قبیل تغییرات جزبی، قطعا محصول عجله‌ی شاعر در تمام کردن شعر است، دقتی که شایسته است هر شاعر پس از نوشتن شعر، ذیلِ عمل «بازنویسی» تیزبینانه به زوایای پیدا و پنهان اثر چشم بدوزد و هر مشکلی هست را رفع نماید. این در نهایت ویراستاری شعر شمرده می‌شود و بسیار شعر را تعالی می‌بخشد. در چنین وبرایشی، دیگر دو بار از «قصه» استفاده نمی‌شد و ریزه‌کاری‌های دیگر به شعر جلا می‌داد.

با خواندن رباعی شما بی‌نظر، یادم به دو رباعی از خودم افتاد که نوگرایی فرمیک را در آن‌ها تجربه کرده‌ام و در کتاب «چهار» مجموعه رباعی‌های عاشقانه خودم، منتشر شده‌اند.

بنویس مرا که بی‌قرار آمده‌ام
دلتنگ و غریب و خسته بار آمده‌ام
از جمله‌ی «دوست دارمت» حذفم کن
با فعلِ «ندارمت» کنار آمده‌ام

یک کافه‌ی بی‌قرار.... برداشت یک
دو صندلی و دو یار... برداشت دو
‌زن رفته و مرد عاشق خودکشی است
شب، کافه‌ی لاله‌زار.... برداشت نشد


این دو رباعی را نوشتم تا بدانید که آن‌چه نوشته‌ام در این نقد، هم حاصل تجربه‌ است و هم درک فنی من است از رباعی مدرن‌تان، با ارزوی توفیق‌تان در نوسرایی و نونویسی، سربلندی‌تان را از خدای بررگ خواهانم.

به احترام کلام
مجتبا صادقی
ابان ۹۸ / شیراز

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.