تناسب و هماهنگی عناصر شعر




عنوان مجموعه اشعار : مرز
شاعر : ندا پیشوا


عنوان شعر اول : ویزا

دیروز،
زمان ایستاده ،
کبوترانِ پلک
فرود نمی آیند ....
دو آینه ،
ایستاده ،
رو به روی هم....

لرزه نگار زلزله ای
هزار پا زیر اقیانوس ،
لبهایمان،
پشت حصار مرزها

این سو و آن سو
به انتظار...
امروز،
چشمانمان
به باران نشسته
حرفی نمانده
به جز یک تب بلند ...
فردا،
برگشتیم؛
با حسرتِ دستهایی که هرگز نداشتیم...
ویزا ندادند
به دلهای تنگ ما.....

عنوان شعر دوم : دره ی خاموش

دارم به دره ی خاموش می روم؛
جایی میان خلوتِ تاریکِ قصه ها،
آسوده ،
با تمام آنچه ندارم...

خو کرده ام به مرگ؛
به زندگی بدون قلب،
و کشتن حس بنفشه ها در برف...

عنوان شعر سوم :غزلواره

از بس که از هوس عشق خالیم
از بس که بادبان دلم بسته مانده است
ازبس که خسته ام از دست زندگی،

دامان مرگ در نظرم ،جای بهتری است!

ازکهکشان آرزوی محالم گذشته ام
افتاده ام به چاله ی خاموش زندگی...

باید دعا کنی که بمیرم
و گرنه مرگ،
در جستجوی ما
همه جا را درو کند

باید بمیرم و بر سنگ قبرمن

نام اهورایی تو را
حک می کند،
فرشته ی گمنام زندگی

دیگر کسی نخواهد خواند
راز نهفته به خاکم را ...
عشقی که در نهادم بود
شمعی که در بر م می سوخت
آری تو نام دیگرم بودی
ای جاودان رویایی...
نقد این شعر از : احسان رضایی
در اشعار ارسالی سرکار خانم پیشوا، بخش‌ها و تصاویر شاعرانه‌ای وجود دارد مثل انتهای شعر اول: «ویزا ندادند به دل‌های تنگ ما» که نشان می‌دهد شاعر می‌تواند تصاویر خوب بسازد. اما نکته اینجاست که یک شعر خوب، به چیزهایی بیشتر از چند تصویر خوب نیاز دارد. شعر - به تعبیر خواجه نصیرالدین توسی - «کلامِ مخیّلِ موزون» است. یعنی که یک شعر خوب هم در بخش زبان، هم در قسمت خیال و هم در بخش موسیقی (درونی و بیرونی) نیاز به پختگی و البته هماهنگی دارد.

از شعر سوم (غزلواره) مثال میزنم. در این شعر، وزن عروضی تا نیمۀ شعر، یعنی تا «باید بمیرم و بر سنگ قبر من» رعایت شده، اما بعد از آن وزن عروضی عوض می‌شود. بجز این، متن مشکل زبانی دارد:
باید بمیرم و بر سنگ قبر من
نام اهورایی تو را
حک می‌کند، 
فرشته‌ی گمنام زندگی

اینجا «و» معیتِ بعد از «باید بمیرم» جملۀ قبلی را ادامۀ معناییِ این باید کرده. یعنی: باید بمیرم/ باید فرشته نام تو را بر سنگ قبر من حک می‌کند .... حک می‌کند؟ ما می‌گوییم «باید حک می‌کند» یا «باید حک بکند»؟ طبیعی است که اینجا هم مثل «باید بمیرم»، از ساختار مضارع تاکیدی استفاده می‌کنیم.
حالا برویم سراغ تصویرها؛ شاعر در ابتدای شعر آرزوی مرگ نی‌کند، چرا که
از بس که از هوس عشق خالیم
از بس که بادبان دلم بسته مانده است
از بس که خسته‌ام از دست زندگی

و در ادامه هم این دو تصویر را اضافه می‌کند:
از کهکشان آرزوی محالم گذشته‌ام
افتاده‌ام به چاله‌ی خاموش زندگی...

اینجا پنج دلیل برای طلب مرگ داریم که سه‌تایش تصویرسازی دارد: بسته بودن بادبان دل؛ گذشتن از کهکشان آرزوی محال؛ افتادن درون چاله زندگی. همین سه تصویر را ببینید و بگویید که چه تناسبی با هم دارند؟ یک تصویر مربوط به دریانوردی است، یکی فضانوردی و سومی از ضرب‌المثل‌ها گرفته شده (چاله و چاه). تصویر اول، وضعیتی را برای ما ترسیم می‌کند که کشتی زندگیِ شاعر به پیش نمی‌رود، در تصویر دوم شاعر موفقیتی بزرگ به دست آورده و از محالات هم گذشته؛ در تصویر سوم دوباره وضعش خوب نیست، اما نه خیلی چون فقط در چاله افتاده و نه در چاه. می‌بینید؟ نه از لحاظ تشبیه‌ها و نه از لحاظ مفهوم، این سه تصویر با هم تناسبی ندارند.

برای رسیدن به شعر خوب، نیاز به تناسب و هماهنگی همۀ اجزا و عناصر شعر است.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.