اهمیت کشف به جای تقلید




عنوان مجموعه اشعار : تنها بگو
شاعر : احمد نارویی


عنوان شعر اول : تنها بگو
هر شبی که با تو در این خانه تنها میشوم
دل به شادی میدهم،فارغ ز غم ها میشوم

رو به رویم مینشینی،میکشی از رو نِقاب
با دل و جان،خیرهِ بر آن ماهِ زیبا میشوم

هر شبی که! بوسه بر لب های سرخت میزنم
بارِ دیگر، عاشقِ آن طعمِ حلوا میشوم

مویِ زیبا را پریشان میکنی و در هوا
عِطرِ خوش میپیچد و من، مست و شیدا میشوم

من اسیرِ چشمِ ناز و دلربایِ تو شدم
در اسارَتت که باشم،شاهِ دنیا میشوم

تو بگو دیوانه شو دل میشود تنها بگو
مثلِ مجنون در میان خلق رسوا میشوم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اصرار بر سرودن غزل در دورانی که شعرنو به میدان آمده است؛ نشان از این دارد که نه مخاطبان شعر فارسی و نه شاعران، نمی توانند از دلبری های این قالب دست بکشند و دل آنان همچنان در بند غزل است و نازک خیالی و احساسات گرایی آن. بخصوص در غزل عاشقانه که شاعران امروز هم مانند اسلافشان در این قالب به بیان عشق ها و حسرت های عاشقانه شان مشغولند. اما به راستی با این حجم فراوان از تولید و انتشار غزل بخصوص غزل عاشقانه، کار شاعران برای اینکه دل از مخاطبانشان ببرند؛ سخت و سخت تر شده است. در میان این همه غزلهای عاشقانه، کدام غزل می تواند به چشم مخاطب بیاید؟ شاید سؤال اصلی برای شاعرانی از جمله شاعر جوان ما این باشد. جوابی که من به این سؤال می دهم این است که شعری در این انبوه شعرهای تولیدی و غزل های با درون مایۀ عاشقانه به چشم می آید که دارای ویژگی و برجستگی خاصی باشد. این ویژگی ممکن است، کشفی در تصویر باشد، ممکن است استفاده ای خاص و دیگرگون از زبان باشد، ممکن است روایتی جدید و جذاب باشد، ممکن است بیان حالات و روحیات و احساساتی باشد که دیگران نتوانسته اند به آن دست یابند، ممکن است....
به عبارت دیگر باید عنصری شاعرانه در شعر باشد که این شعر خاص را از انبوه شعرها و غزلهای عاشقانۀ دیگر جدا کند. در این غزل اما هیچکدام از این ویژگی ها را نمی بینیم. شاعر از همان المان های تصویری تکراری در شعر گذشته استفاده کرده است. حتی معشوق شعر او هنوز نقاب می زند، لب هایش مثل حلوا شیرین است و معشوق خود را به مجنون تشبیه می کند. هیچ ویژگی انسانی و حسی جدیدی در این رابطه و معاشقه وجود ندارد و زبان نیز دارای تشخص و برجستگی قابل قبولی نیست. به همین دلیل توصیۀ من به شاعر این است که به جای شعر گفتن براساس مطالعات ادبی و تکرار کردن عادت هایی که در شعر به حد اشباع رسیده اند، کمی به خود و ذهن و خیالش سخت بگیرد و سعی کند به دنبال کشف هنرمندانه برود نه تکرار و تقلید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.