راه روشن پیش رو...




عنوان مجموعه اشعار : هیچ
شاعر : فایزه مهرابی


عنوان شعر اول : هیچ
پاییز را  زیر چترِ"شاید"
لای بوسه های نمناکِ"دوستت دارم"
در تردید آغوشِ"اما"
در حوالی بن بستِ"خداحافظ"
با لکنتِ کلماتِ پاییزی
در سمفونی خش خش رنگها، دیدم
دیدم که از لبهای من می پرید
و در آیینه چشمان تو می افتاد‌؛
«شاید دوستت دارم،
اما
خداحافظ...»

عنوان شعر دوم : من
چیزی دیگه رو. ندارم

عنوان شعر سوم : من
چیز دیگه رو ندارم
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به فائزه مهرابی درود می گویم و خوشحالم که مخاطب شعرهای او هستم. ظاهراً این نخستین شعر اوست که در پایگاه ثبت می وشد و این گفتگو نیز نخستین گفتگو به روش و منش پایگاه نقد شعر است که پیرامون آثار او اتفاق می افتد که امیدوارم فرصت یگانه ای برای شعر او ترتیب دهد.
پیداست که شاعر - حتی به واسطه ی همین یک شعر - نیز از شناخت معقولی از شعر و چیستی و چرایی آن بهره مند است و حس و حال عاطفی و رمانتیک خود را به واسطه ی انتخاب واژگان معمول این معنا و مفهوم ارائه داده است. وضعیتی که متناسب با تجربیات شخصی و اجتماعی شاعر در پی آن است تا نسخه ای از عشق و دوست داشتن را پیشنهاد دهد. در این تجربه شاعر یک سره رویکرد تولید خود را به انتقال این حال و احوال اختصاص داده است و تطویل در موقعیت آفرینی و تاخیر در انعقاد معنی باعث شده است که شعر آسیب ببیند:
توجه کنیم بین بخش ابتدایی جمله ی اولیه تا بخش انتهایی آن در سطر هفتم شش سطر فاصله افتاده است که همین فاصله مندی بیش از اندازه باعث تاخیر در انعقاد معنی و فراموشی موضوع می شود. حالا اگر همین جمله را پشت سر بیاوریم متوجه می شویم که شاعر برای یک اتفاق ساده خیلی بیش از آن چه که باید هزینه کند هزینه کرده است:
پاییز را
دیدم که از لب های من می پرید
و در آیینه ی چشمان تو می افتاد...
آن چه که اما در فاصله این اتفاق رقم خورده است در واقع نشانه های ادب ورزی شاعر و چرخه ی هلاقیت او در بازتولید واقعیت های طبیعی و حسی است. این که چتری از شاید، آغوشی برای اما، بن بستی خداحافظ و سمفونی رنگ را بتوانیم در تصورات ذهنی و اجرایی خود ممکن نماییم قابل تحسین است و می تواند پله ای برای ترفیع شاعر در خلق امر زیبا و بهره مندی متن از ادبیت باشد. آن چه که می تواند پاشنه ی آشیل این چند سطر محسوب شود کلیشه شدن شیوه ای است که از سطر نخست در بازتعریف خود از آن سود برده است و تا انتهای شعر به همان شیوه ادامه داده است. ترکیب سازی های دو تکه و سه تکه که از یک فرمول اجرایی محدود استفاده کرده است و همین تکرار کلیشه ای به تخریب وضعیت شعر دامن زده است.
- بوسه های نمناک دوستت دارم
- تردید آغوش اما
- حوالی بن بست خداحافظ
- لکنت کلمات پاییزی
- سمفونی خش خش رنگ ها
آیینه ی چشمان تو
همان طور که در این اشارات مستقیم پیداست شاعر شیوه ی اجرایی خود را لو داده است و همین رو شدن شیوه ی طراحی، ملالت مخاطب و قطع همراهی را ممکن می کند. نکته ی دیگری که بند میانی شعر را به صورت وصله ای به پیکره ی شعر باقی می گذارد تمایز رویکرد زبانی آن است. شاعر در چرخه ی وصف میانی شعر تلاش کرده است از چرخه ی ادبی سود ببرد وتوانش هنری برای متن ایجاد کند اما در دو سه سطر پایانی، ناگهان از مرکب خیال ورزی و شاعرانگی پیاده می شود و یه ساده ترین و کم اثرترین شکل ممکن شعر را به پایان می برد که همین تفاوت زبانی در اندک فاصله، به شدت به یکدستی شعر لطمه می زند و از ارزش ادبی آن می کاهد. این تفاوت و تنوع به حدی است که منتقد احساس می کند که این شعر توسط دو نفر کار شده است و کنار هم نشسته اند.
به همین اندازه برای این شعر بسنده می کنم و امیدوارم شاعر در دیگر اتفاقات شعری خود با مطالعه و ممارست بیشتری به میدان بیاید

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
فایزه مهرابی » شنبه 25 آبان 1398
کاملا درسته اینو من نوشتم.. و فک کردم یه مینیمال هست با کمک یکی از دوستان شاعرم که ایشون قسمت دوم اضافه کرد البته خودمم یخورده تغییر دادم...گفتن شعر سپیده چند سطر آخر برای خودم من نیست اما نسبتا قبول دارم.. اولین شعرم هست خاستم نظرتون بدونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.