داستان گو بودن ...




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : علي صادقي


عنوان شعر اول : .

دیوانه با خود حرف می زد
دیوانه با خود راه می رفت
دیوانه با کفشِ خِیالیش،
تا آسمان، تا ماه می رفت

می گفت و می خندید با خود
انگار از غم بی خبر بود
دورِ خودش هی چرخ می زد
از دردِ عالم بی خبر بود

روزی میان کوچه یک زن
آهسته در حال گُذر بود
دیوانه دل داد و نفهمید
که او فقط یک رهگذر بود

دیوانه می رقصید و آن زن
با خنده ای از کوچه رد شد
با رفتنش آتش به پا کرد
حالِ دل دیوانه بد شد

با دیدنِ لیلای قصه،
دیوانه و دیوانه تر شد
غم ریشه زد در جانِ او، آه
از دردِ عالم با خبر شد

حالا که لیلا رفته، مجنون
در وَهمِ خود می بوسد او را
دیگر نمی خندد، در این شهر،
با اشک هایش مانده تنها

علی صادقی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد شعری از دوست عزیز و نادیده ام جناب اقای علی صادقی درخدمتم.
روایت به عنوان یکی از مهم ترین بخش ها و تکنیک های شعری و به عنوان عنصری حرکت بخش به شعر و روند اثر،سبب ساز تولید موسیقی و لحن و ریتم و کمک کننده ی معنا و محتواست و در فرم و ساختار یک شعر حرکتی مهم را ایفا می کند.در شعری که امروز به نقد آن می پردازم ،روایت به عنوان یک عنصر مهم و پر رنگ نقش خود را ایفا می کند.شعر پیش رو شعری ست در ظرف چهارپاره.چهارپاره به عنوان ظرف شعری نوپا بیشتر بیانگر رفتارهای اجتماعی ست و اساسا بر اساس اجماع و سیاست شکل گرفته است و می تواند مجری خوبی برای بیان مسائل و چالش های سیاسی و اجتماعی باشد و از زمان مشروطه به این طرف هم شکل گرفته و هم خود را به اثبات رسانده است.هرچند این ظرف این توانایی را دارد که به راحتی در آن هرچیزی با هر محتوا و ایده ئولوژی جا بگیرد.یعنی می توان عشق و تغزل را در آن قرار داد و یا عرفان و یا فلسفه و یا سیاست و یا اجتماع و یا طنز و یا هر چیز دیگری.یکی از ویژگی های خوب چهارپاره موسیقایی بودن آن است.به تعبیر بهتر این ظرف از نظر موسیقایی از بسیاری از دیگر ظرف های شعری قوی تر عمل می کند و خودش را بیشتر به مرز آهنگ و حتی صدای خواننده می رساند و از این جهت است که اکثر ترانه سرایان عزیز در این ظرف دست به نوشتن می برند.حال مقصد و منظور از این ویژگی این ظرف چیست؟اینکه شاعر می تواند با انتخاب درست و به جای وزن و واژه ها و جا نهادن آنها در محور های همنشینی و جانشینی بار ریتمیک بودن اثر را بالا ببرد و روایت می تواند در این مقوله بسیار یاری رسان باشد.در این شعر با یک روایت خطی روبرو هستیم.روایتی که از یک نقطه ی a شروع شده و در یک نقطه ی b به پایان رسیده است.آنقدر این مسیر در طول روایت خطی راست است که انگار شاعر خود قصد دارد این مسیر یک خطی باشد و هیچ دست انداز روایی برای بهبود هرچه بیشتر تکنیکالیته شعر رخ ندهد. از طرفی دیگر جدای اینکه روایت شعری این شعر خطی ست بلکه روایت داستان گویی نیز دارد.یعنی شاعر برای مخاطب خود داستان سرایی می کند.شرح حالی را می گوید که مخاطب از آن بی خبر است.شاید برای هر مخاطبی چنین اتفاقی افتاده باشد و یا دیده و شنیده باشد اما خود شعر تلاش می کند با زبانی بسیار ساده این داستان را روایت کندوداستان عشقی نافرجام اما ایا خود این شعر این نافرجامی را آنچنان که وجود دارد بیان کرده است؟به گمان بنده نه.به دیگر زبان این شعر بیشتر جای اینکه با مخاطی حرف بزند در ذهن شاعر رخ داده است و نتوانسته است به درستی و تمام و کمال در متن و بطن اثر رخ بدهد.وقتی شاعر دست به داستان سرایی می برد و اینقدر ساده و بی آلایش روایتی خطی را در کارش دخیل می کند یعنی قصد این را ندارد که مخاطب را با انواع تکنیک های شعری درگیر کند و فقط می خواهد حرفی و داستانی را که برایش مهم بوده است را بزند.البته درست است که شاعر باید از حشو بودن و حشو نوشتن دوری کند ولی این شعر با اینکه حشو دارد اما کم نیز دارد.یعنی چه؟یعنی اینکه شاعر در بخش هایی از شعرش جای اینکه نگوید گفته است مثل بند دوم و جای اینکه بگوید نگفته است مثل بندهایی که باید بار روانی اثر را می افزود و یا شعر را از این ریتم هول گونه ی خود دور می کرد و اجازه ی تنفس در شعر ایجاد می کرد.حتی شاعر به شعر اجازه نداده است گاه سکوت کند و این ریتم تند تا انتها نشان دهنده ی این است که شاعر تمام تلاش خود را می کند تا شعر را بنویسد و فکر نمی کند آنرا چگونه بنویسد. 38
حال از این قضیه گذشته و به سراغ بخشی دیگر از نقد می روم.
شعر مورد نقد نشان دهنده ی طبع روان شاعر است.شاعر به روانی و سلاست دست به سرایش می برد.این نکته می تواند یک امتیاز ویژه برای شاعر به حساب بیاید و از این جهت قابل ارزش نهادن است.
چیزی که در این شعر می تواند مخاطب را اذیت کند این است که شاعر قصد دارد یک اتفاق زجرآور و غمگنانه را به رخ بکشد درحالیکه این مراسم را به راحتی هرچه تمام تر و اینکه انگار نه انگار چیزی شده است برگزار می کند.این برگزار کردن تا به این حد ساده ی شعری از سمت شاعر به مخاطب این را القا می کند که خوب پس مورد آنقدرها نیز حاد و بحرانی نیست درحالیکه در مطلع اتفاق چیز دیگری ست.فردی از این عشق و عاشقی دچار جنون و دیوانگی شده است و این یعنی مهم بودن و این یعنی نبایدمناسبات تا به این حد ساده برگزار شود.
معتقدم این شعر نیازمند چند بیت خاص است.نیاز دارد پاساژهایی در این شعر به وجود بیاید و این شعر را دچار گریزگاه های عاطفی بیشتری کند تا وقتی مخاطب به انتهای شعر می رسد نپرسد خوب که چی.البته ابیات خوبی نیز دارد که حق است از آنها نیز یادی کنم ولی به نظرم این شعر ناقص است و شاعر در انتها آنرا بسته است و نگذاشته است شعر برای خود کباده بکشد.
بند اول را با هم بخوانیم :

دیوانه با خود حرف می زد
دیوانه با خود راه می رفت
دیوانه با کفشِ خِیالیش،
تا آسمان، تا ماه می رفت

به واقع این بند برای شروع بندی خوب است.عالی نیست اما خوب است!!!
از بند سوم و سوم به بعد روایت شروع می کند به گره خوردن.این گرهخوردگی احساسی و داستانی نیاز دارد به مرحله ی اوج برسد.نیاز دارد گره گشایی رخ دهد.نیاز دارد فرود مناسبی داشته باشد.نیاز دارد پایان بندی خوبی داشته باشد.ما از مرحله ی گره افکنی به یکباره به فرود و پایان می رسیم.گره های خورده بیشتر از گره های باز شده هستند.البته اگر این شعر با روایتی دیگر و محور داستانی دیگری نقش خود را ایفا می کرد قطعا رفتار بنده نیز در جایگاه منتقد متفاوت می شد ولی فعلا با شعری ناقص و حتی لاغر روبرو هستیم که این توانایی را داشته که خود را صدها پله بالاتر ببرد و نبرد است.
در انتها برخود لازم می دانم این نکته را بیان کنم و آن این است که شاعر عزیزمان توانایی بالایی در امر سرایش به ویژه داستان گویی دارد و این چیزی ست که در شعر امروز بسیار کمرنگ شده است و این شاعر در صورت تمایل می تواند در امر حیات این رفتار شعری موفق عمل کند.امیدوارم در آیندهی نه چندان دور اشعار بهتر و بیشتری از ایشان بخوانم و لذت ببرم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.