خبر از خبر نداری




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : بی خوابی و بی آبی
ای که مهتاب تر از روی تو مهتابی نیست
خبرت هست که دور از تو مرا خوابی نیست؟

همچو یوسف که گرفتار بیابان شده است
تشنه افتاده‌ام این گوشه ولی آبی نیست

اگر ابروی تو محراب من افتاد چه غم؟
که به محرابی ابروی تو محرابی نیست

رفت و از مردم این شهر ندارد خبری
این چه قوییست که وی را غم تالابی نیست

چه غم ار صید تو گردم، که در این بحر شلوغ
ماهی ای نیست که در حسرت قلابی نیست

یک نظر کردی و من غرق شدم در چشمت
شکر ایزد که بر این واقعه پایابی نیست

نوشدارو به مکافات فراوان از راه
می رسد عاقبت آن لحظه که سهرابی نیست

همچنان سینه سپر کرده ام ای یار ولی
تیر چشمان تو را قوت پرتابی نیست

هر چه باشد سخنش ناب و اصیل است《نسیم》
مثل آن شاعر و آن شاعره، قلابی نیست

عنوان شعر دوم : اولدوزلارا سای دئمیشم...
سن لن اوتانار آی، سنه من آی دیه بیلمم
آی دان دا گوزل سن، سنه من تای دیه بیلمم

حتی اگر عشقین منی اولدورسه، سئوزوم یوخ
من‌ آخ دیه بیلمم سنه من وای دیه بیلمم

لا ی لای دئیرم گوز یاشیما، دار گئجه لر ده
سنلن سورا من هچ کیمه لای لای دیه بیلمم

سن لن سورا یای لار منه قیش لار کیمی کئشدی
بوندان سورا سن سیز یایای من یای دیه بیلمم

سایدیم گئجه اولدوزلارینی، گلمدین اما
سن سایما منی من دا داها سای دیه بیلمم

بوردان گئدیرم من دا《 نسیم 》لر کیمین ای گول!
هی هی دیه بیلمم سنه های های دیه بیلمم


عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
قدرت شاعر تنها این نیست که وزن را بداند، کلمات را بچیند، موزون‌نویسی را رعایت کند و آن‌چه دیگران پیش‌تر گفته‌اند را به بازگویی بنشیند، چه شاعر به این دلیل شاعر است که از خود چیزی به کلمات می‌افزاید، از خود نقشی در شعر ایجاد می‌کند، به خوبی واضح است که شعر شاعران از یک‌دیگر فرق دارد، سعدی و حافظ و عراقی‌نویس‌های آن سال‌ها را نگاه کنید، حتا خواجو که گفته می‌شود، حافظ از او تاثیر پذیرفته، شعرش با خافظ کاملا قابل تمیز است، این مهم، همان چیزی‌ست که من می‌گویم نقش شاعر در اثر، یا ردپای شاعر در شعر، شگردهای شعری تقریبا همگی مختص‌اند، هر شاعر روش چینشی دارد، دایره واژگانی خاصی دارد، تصویرپردازی‌اش با شاعر بعدی و قبلی خود متفاوت است، بابد چنین باشی که نامت بر تاریخ ادبیات ردی بگذارد.
جناب نسیم عزیز به دومین مرتبت از نقد شعر شما وارد می‌شوم، خوشبختانه در این چند هفته، نقدهای خوب رفقای منتقدم را خوانده‌اید و حتمن باری عظیم از اطلاعات تازه بر شانه خواهی داشت، در پایان این نقد و نظرها که چراغ راهت خواهد شد، به شرط استفاده و اعتنا
غزل فارسی‌ات را خوب خواندم، و غزل ترکی‌ات را نمی‌دانم، پس صرفا به خوانش غزل ابتدایی‌ات که این‌چنین آغاز می‌شود، می‌پردازم؛

ای که مهتاب تر از روی تو مهتابی نیست
خبرت هست که دور از تو مرا خوابی نیست؟

همچو یوسف که گرفتار بیابان شده است
تشنه افتاده‌ام این گوشه ولی آبی نیست

خبرت هست که خیلی‌ سال پیش شاعر بزرگی به نام سعدی فرموده؛ «خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست» خبرت هست که چندین و چند شاعر در جدی و طنز این گونه شعرهایشان رو شروع کرده‌اند؟ این چند بیت زیرین را ببینید؛

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند.
آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار.
سعدی
خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد
خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ
زیر لب خنده زنانند که کار آسان شد
مولانا
خبرت هست که از خوبی خود بی خبری؟...
بخدا خوبتر از خوبتر از خوبتری
لاادری
خبرت هست که هر شب دل من می‌گیرد
غم تنهابی تو در بغلم می‌میرد
حمید رها

ملاحظه می‌فرمایید در یک جستجوی اندک، چند نمونه از این طرز شروع کردن یا به قول امروزی‌ها از این افتتاحیه، یافت می‌شود. به نظرم اصرار بر کاری که دیگران بهترین‌اش را نوشته‌اند و نوعی که حد اعلای آن وجود دارد، اصراری بیهوده است، چرا که دیگر لذتی برای مخاطب نخواهد داشت. یادمان نرود یک پای شعر، در جهان معاصر، مخاطب است، شاعر مجبور است به میل مخاطب تغییراتی در شعر ایجاد کند و لذتی به وی بیافزاید و بیافریند پس وقتی مخاطب نمونه‌ی خوبی از این شکل سرودن را در شعر بزرگترین شاعر عاشقانه‌نویس جهان، یعنی شیخ اجل، سعدی عزیز، خوانده و لذتش را برده، چه دلیل به بازنویسی ما. در این مورد حتما خواننده، بیت شما را با بیت سعدی قیاس می‌گیرد و طبیعی‌ست شعر سعدی را انتخاب کند. توصیه اکید می‌کنم برای نوشتن سعی کنید، از خود و ذهن خود سود ببرید تا مورد قضاوت قرار نگیرید.
این موضوع البته در بیت سوم نیز به نحوی دیگر اتفاق افتاده، همه از بیت خداوندگار عرفان و عشق، حافظ که می‌فرماید،
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

خاطره‌ی خوشی دارند، چه فال‌ها که گرفته شده و این بیت جوابش بوده، اینک، مضمون شعر شما را در اولین نگاه می‌توان با مضمون این بیت قیاس گرفت ، قیاسی‌ست مع‌الفارق البته، اما نوع بیان هر دو یکی‌ست، وزن یکی‌ست، کلمات، تقریبا یکی‌ست. این صدای شما نیست جناب شاعر، صدای شاعر امروز نیست.
بگذارید از شعرتان کلماتی را انتخاب کنم؛
محراب، بحر، نوشدارو، پایاب، ار، چه غم، صید، سپر

کدام یک در ظرف شعر امروز قابلیت استفاده دارد؟ بگذارید کمی واضح خدمتتان عرض کنم، اصلن بحث کلمه نیست، کلمه گناهی ندارد، مهم ان است که این کلمات با چگونگی استفاده شما، چینش شما، مضمون و تصویرسازی شما، حتا جهان بینی شما... امروزی نیستند، آخرین بار کی به دوستت گفته‌ای؛ «ار نیامدی، دگر نیا!»
کدام وقت به خانواده گفته‌ای «من می‌روم شمال کنار بحر»؟؟؟؟
می‌بینید، حتا برخی کلمات، دیگر در جامعه استفاده نمی‌شوند، در گفتار روزمره ما جایی ندارند و سال‌هاست در شعر هم حتا نشیمن نداشته‌اند.
مگر آن بزرگ نگفته؛ «شاعر، باید فرزند زمان خودش باشد» مسلما تو فرزند امروز هستی، اما ایا شعرت هم فرزند امروز است؟ این که ما تلاش کنیم خود را با شعر قدما پیوند بزنیم عالی‌ست، اما شرطش این نیست که زبان شعر قدیم را در عصر جدید به کار ببندیم.

با این وجود، در شعرت صدای امروز را خفه نکرده‌ای، چند تصویر امروزی عالی داری که همین گواه رها شدن توست از این وضع، و امید می‌دهد در اینده شاعری خواهی بود مسلط به زبان امروز، این چند مصرع را بخوانید؛

تشنه افتاده‌ام این گوشه ولی آبی نیست

ماهی ای نیست که در حسرت قلابی نیست

تیر چشمان تو را قوت پرتابی نیست

هر سه، کیفبت شعر معاصر را دارا هستند، این نویدبخش عبور شماست از مرزهای دیروز و رسیدن به خواص و شگردهای شخصی در شعر امروز. که تنها زبانی شخصی می‌تواند شاعری را از دیگران متمایز کند، چنان‌که سیمین بهبهانی، حسین منزوی، محمدعلی بهمنی، استاد شهریار، استاد ابتهاج، عماد خراسانی، منوچهر نیستانی، قیصر امین‌پور و دیگرانی چند، زبانی خاص خود دارند و شگردهای نوشتاری خاص خود. تعالی این بزرگواران در شعر معاصر اصلا اتفاقی نیست، پس برس به شعر خود و زبان خود، بدون ان‌که چشنم داشته باشی به شعر شاعران دیگر، چه قدیم و چه جدید، مهم تویی و شعری که مال توست.

در پایان نکته‌ای راجع به ایراد قافیه بیت آخر عرض کنم، قافیه شنیداری‌ست، پس نحوه‌ی شنیدن تمام قوافی باید مثل هم باشد، به «یا» در قوافی خود نگاه کن، همگی یای الحاقی‌اند، مثلا به پرتاب یک «یا» ملحق شده و شده پرتابی این «یا» یای نکره‌ست؛ معمولا معنای یک می‌دهد، مثلا وقتی می‌گوییم، آبی نیست یعنی یک آب نیست، اما در قافیه آخر، یای «قلابی» به خودش چسبیده است و قلابی به معنای غیرواقعی, خود یک صفت کامل است، اگر دقت کنید، در زمان خواندن هم این دو با یکدیگر فرق دارند، چون قافیه شنیداری‌ست، قافیه‌ی قلابی به معنای جعلی، با قلابی به معنای «یک قلاب» هم قافیه نیستند.

دوست تازه شاعرشده‌ام! امیدوارم شعر معاصر را سرلوحه سرودن‌های از این به بعدِ خود قرار دهید، نیز آرزومندم، نام‌تان را بزودی، در زمره‌ی شاعران جوان شناخته‌شده ببینیم. حق نگهدارتان

با سپاس و ثنا
مجتبا صادقی
آبان ۹۸
مرودشت

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.