بی اعتنایی به محورهای مختلف شعری




عنوان مجموعه اشعار : پارک بی تاب
شاعر : احسان معصومی


عنوان شعر اول : ...
دُرست ساعت ده،شاخ کرگدن افتاد!
وَ حرفِ عاشقی گاوِ مش حسن افتاد!

کمی شرابِ سگی یا دو بطریِ اَلِکُل:
بِخر اگر که مسیرت به منهَتَن افتاد

بریز جامِ مرا بی خیالِ این دنیا...
شرابِ مستیِ دل را که از دهن افتاد

خدا چرا پدرم از بهشت بیرون رفت
به جرم اینکه زبانش به جان زن،اُفتاد!؟

برایتان... چه اهمّیّتی... مگر... دارد
که اتفاقِ عجیبی... برای من... افتاد!

شقیقه رویِ تفنگ و گلوله ای تَق.. تَق..
عجب زمانِ غریبی... گلنگدن ...افتاد

درست ساعت ده،ساعتی که شاعر مُرد !
وَ دختری که همان ساعت از ترن افتاد...



عنوان شعر دوم : ...
....

عنوان شعر سوم : ...
....
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد شعری از دوست عزیز و نادیده ام جناب اقای احسان معصومی عزیز درخدمتم.
غزل به عنوان یکی از مهم ترین گونه ها و ظرف های شعر فارسی همیشه در تلاش بوده تا بتواند خودش را به بهترین شکل به جهان مخاطب ارائه کند.پس از اینکه جریانات سیاسی و اجتماعی در دوران مشروطه به شکل مدرن و شبه مدرن خود در ایران رخ داد،غزل نیز تغییری بنیادین را در خود دید.یعنی اینکه شعری که تا دیروز بیانگر عاطفی ترین و احساسی ترین حالات عاشقانه و معشوقانه بود به سیاست کشیده شد و به تعبیری دامنش الوده ی گناهی شد که تا قبلش از آن دور بود.از طرفی دیگر عشق اول و آخر و وسط غزل نقش کلیدی نداشت بلکه عشق به مرز بیان و کاور مسائل سیاسی و اجتماعی تنزل پیدا کرد.به تعبیری دیگر آن عشق الهی و زمینی که از آن در غزل دم می زدیم کنار رفت و فقط یک پوشش دهنده بود تا شاعر به واسطه ی آن حرف های زمخت سیاسی و اجتماعی خودش را نرم تر به خورد مخاطب بدهد و بس.حال در این میانه عشوه ای و کرشمه ای شاعرانه نیز چاشنی شعرش می کند ولی باید پذیرفت در رفتار جوهری غزل تغییر صورت گرفته است.در این شعر اما شاعر رفتاری میانه را در نظر گرفته است.یعنی هم به میخ می زند و هم به نعل.یهم بیان سیاسی و اجتماعی دارد و هم اینکه ریتم عاشقانه را رعایت می کند.البته این رفتار و پوزیشن دوگانه می تواند اول شعر و سپس مخاطب را دچار چندگانگی کند.یعنی مخاطب یک بوم و دو هواگونه با شعر داشت باشد و شعر نیز همین گونه با مخاطب رفتار کند.به نظر بنده این شعر به جای اینکه یک فضای جدی و مهم را به مخاطب ارسال کند در یک اتمسفر به نسبت معمولی حرکت می کند.حتی ممکن است در بخشی رخ دهد که شعر به اشتباه دچار طنز شود و شاعر از این طنز شدگی خودش بیخبر باشد مثل بیت دوم این شعر.
در بخشی از این شعر ما با عشق روبرو هستیم.بعضی وقت ها با ادا و ژست عاشقانه.بیت اول یک زست عاشقانه است اما بیت سوم بیتی عاشقانه است.یا بیت چهارم در مصرع اول عاشقانه است و در مصررع دوم ژست عاشقانه.از این رفتارها در این شعر متاسفانه بسیار می توان یافت.یعنی شاعر تکلیف خود را نیز نه با شعر و نه با خود و نه با مخاطب روشن نکرده است.البته رندانه در بیت پنج به این نکته اشاره می کند که برایتان چه اهمیتی دارد که اتفاقی اینچنین عجیب برای من افتاده است البته در طول شعر ما با اتفاقی ماهیتی در بیان شعر روبرو نیستیم بلکه اتفاق در نوع بیان است نه در ماهیت بیان.باز جایی که شعر به مرز طنز می رسد در بیت شش است.از یک شعر هفت بیی دو بیت آن پتانسیل تغییر استایل دارد و می تواند از جدی بودن به طنز شیفت کند و این یعنی شعر دارای جدیتی که باید باشد نیست.البته منظورم از طنز آن طنز رندانه ی حافظانه در غزل نییست بلکه نوعی شیرین زبانی برای جذب مخاطب نه برای ارتقای شعر و این دو با هم تفاوتی بنیادین دارند.
در ادامه ی شعر به یک نکته ی مهم اشاره می کنم و آن این است که در طول شعر و عرض آن هیچ پیوندی وجود ندارد.یعنی نخ های عمودی و افقی به عنوان محورهای شعر از هیچ استحکامی بهره نمی برند.شعر می تواند به راحتی دچار دخل و تصرف شود.بلاخره این شعر باید از یک اسلوبی پیروی کند.ما که با شعری داداییسم گونه روبرو نیستیم!!! که شاعر دست ببرد داخل کیسه و کلمات را بریزد بیرون بدون اینکه بداند الان چه کلمه ای بیرون می اید.اما در این شعر گویی این اتفاق رخ داده است یعنی هم می توانیم جای ابیات را عوض کنیم و هم این آنها را در هم ضرب و تقسیم کنیم و هم اینکه جای مصاریع را در هم ضرب کنیم و با یکدیگر عوض کنیم بدون اینکه شعر ریتم خود را از دست بدهد و این از هنر شعری این شعر نیست بلکه از نبودن هیچ پیوند محکم است و شعر از این نداشتن دچار رنج و اندوه و ملال است.برای اینکه حرفم را بهتر بیان کنم به صورت رندم این اتفاق را در چند بخش از این شعر نشان می دهم تا مخاطب عزیز بهتر و بیشتر با حرفم ارتباط برقرار کند.

مثال اول (اصل شعر):

خدا چرا پدرم از بهشت بیرون رفت
به جرم اینکه زبانش به جان زن،اُفتاد!؟
برایتان... چه اهمّیّتی... مگر... دارد
که اتفاقِ عجیبی... برای من... افتاد!


(بازی با بیت بالا) :

خدا چرا پدرم از بهشت بیرون رفت
که اتفاق عجیببی برای من افتاد؟
برایتان چه اهمیتی مگر دارد
به جرم اینکه زبانش به جان زن افتاد؟

و یا در بخشی دیگر و مثالی دیگر :

(اصل شعر) :

شقیقه رویِ تفنگ و گلوله ای تَق.. تَق..
عجب زمانِ غریبی... گلنگدن ...افتاد
درست ساعت ده،ساعتی که شاعر مُرد !
وَ دختری که همان ساعت از ترن افتاد...

(بازی با بیت بالا) :

شقیقه روی تفنگ و گلوله ای تق تق
و دختری که همان ساعت از ترن افتاد
درست ساعت ده ساعتی که شاعر مرد
عجب زمان غریبی گلنگدن افتاد

دوبار در دو مثال از همین شعر که چهار بیت شعر را درگیر کرد به راحتی با شعر بازی کردم و هیچ اتفاقی در شعر رخ نداد و چه بسا شعر بهتر نیز شد و این یعنی نبودن محور افقی در شعر.شاید بپذیریم که یک شعر می تواند محور عمودی نداشته باشد اما نه اینکه محور افقی نیز نداشته باشد.این شعر در هر دو محور دچار شکست است.
به نظرم این شعر نتوانسته است از موفقیت خاصی بهره ببرد و امیدوارم از قلم این شاعر در اینده ی نه چندان دور اشعار بهتر و موفق تری بخوانم.لازم به ذکر است در ساحت مصرع آنهم در تمام مصرع ها بلکه در بعضی از آنها شاعر نشان داده دارای استعداد است.امیدوارم بتواند استعداد خود را پرورش دهد و روز به روز اشعار فربه تری از ایشان بخوانیم و لذت ببریم.
بهترین ها را برایتان ارزو می کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۲
صابر ساده » دوشنبه 27 آبان 1398
منتقد شعر
ارادتمندم بزرگوار.سالها از بودنم در اکباتان و جلسه ی ما گذشته و من آدم کم حافظه ای هستم.پوزش می طلبم اگر به جا نیاوردم.یا حق
احسان معصومی » شنبه 25 آبان 1398
سلام با تشکر جناب ساده گرامی از عنوان دوست نادیده استفاده کردید درحالیکه در شعرانه ی شنبه ی اکباتان قبلا با هم به گفتگو نشسته بودیم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.