نوبت تحول




عنوان مجموعه اشعار : آن روز، صبح بعد طلوعت، انتظار بهار
شاعر : مهدی آسترکی


عنوان شعر اول : آن روز
تو معنای جدیدی از غم و عشق و جنون کردی
بماند این که گه گاهی دلم را غرق خون کردی

نه تنها من که سیل خون خلقی زیر پای توست
چه گلدشتی بپا در بی علف دنیای دون کردی

هزاران لاله رویید و خرامیدی و خندیدی
به رقص هندی خود لاله ها را واژگون کردی

چنان در فن و فهمانِ فریباییت استادی
که شهری را به ناز و عشوه ات دارالفنون کردی

تو دل می کندی و دیوانگانت نقش دل بر شهر
در و دیوار تهران را شبیه بیستون کردی

برایت انتخاب دیگری جز من نمی ماند
زمانی که تمام عاشقان را آزمون کردی

تو روزی آن من خواهی شد و "آن روز" نزدیک است
اگرچه روزگارم را شبی عقرب شگون کردی

چنانت دوست می دارم که بعد از آن همه نیرنگ
چو باز آیی نمی پرسم چرا کردی و چون کردی


مهدی آسترکی

عنوان شعر دوم : صبح بعد طلوعت
قسم به رشته ی ایمان مو شرابی ها
به آن گذشته ی آباد و این خرابی ها

قسم به چادر گلدار و عفتی که گذشت
و حال حاصل اجبار و بی حجابی ها

قسم به نان به عذابی که می کشد گندم
که نکته هاست در آن محضر حسابی ها

قسم به لحظه ی جان دادنم به روح قلم
به انتظار تحول در انقلابی ها

قسم به لحظه ی تحویل سال ها بر من
غم سوال کجایی و بی جوابی ها

قسم به مصرع بعدم که عاشقت بودم
به صبح بعد طلوعت به شب نخوابی ها

مهدی آسترکی

عنوان شعر سوم : انتظار بهار
خداکند که دوباره بهار برگردد
نفس به سبزه ی من، سبزه زار برگردد

گلی سپید که رفت از کنار من با من
کنار آید و هم از کنار برگردد

دوباره تازه شود باغ بی ترانه ی من
ز شوق آمدن گل هَزار برگردد

و ماه رفته به گرد کرات بی حاصل
به بوی شبنم و گل در مدار برگردد

تمام روز و شبم در مسیر دلهره هاست
یکی اگر برود صدهزار برگردد

چقدر حادثه باید به قصه ام برسد!؟
خدا کند که به قلبم قرار برگردد

که من بریده ام از زندگی بی رویش
خدا کند که دوباره بهار برگردد...

مهدی آسترکی
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
این سه شعر در دو سطح قرار دارند. شعر اول و سوم تقریبا در یک رتبه و شعر دوم در سطحی پایین‌تر نسبت به این دو قرار دارد. شعر دوم دچار تصنع است و بیش از شعر، به شعار می‌ماند. وجوه شاعرانه، ربط‌های معنایی یا تصویری و انسجام در شعر ضعیف است و غلبۀ قافیه بر ذهن شاعر در اغلب ابیات پیداست. شعر اول و سوم کمتر به این شتابزدگی‌ها دچار است و درخشندگی‌هایی در برخی ابیات هست که نشان از توجه و ذوق شاعر دارد و می‌توان از او انتظار داشت که پس از پنج سال و بیشتر آزمودن و سرودن، نوبت تحول و خلاقیت‌های شعری او رسیده باشد.
برخی نکات در این سه شعر را مرور می‌کنیم:
شعر اول در برخی ترکیب‌سازی‌ها یا کلمات به همۀ جوانب معنایی و ایجاد ارتباط میان اجزاء جمله اعتنا نکرده است:
رقص هندی، فن و فهمانِ فریبایی (آیا استاد بودن معشوق در فن فریبایی، تمام شهر را دارالفنون می‌کند؟)، ... شبیه بیستون...(آیا بر بیستون نقش «دل» کنده شده است؟)، شبی عقرب شگون و ...
در شعر سوم نیز توجه به ظرایف به نفع شعر خواهد بود:
گلی سپید که رفت از کنار من با من
کنار آید و هم از کنار برگردد
دقت کنیم که بیشترین بهره‌مندی از ظرفیت محدود ابیات به انسجام و استحکام بیت می‌انجامد. در این بیت در کنار این چند «کنار»، که می‌تواند معانی متعددی بسازد، چرا تنها به «گلی سپید» بسنده شود و هیچ شبکۀ معنایی با استفاده از ظرفیت‌های معنایی کلمۀ «کنار» ساخته نشود؟ ربط گل سپید با هریک از معانی منظور کلمۀ «کنار» روشن نیست و اگر به جای این ترکیب از کلمه یا ترکیبی مرتبط استفاده می‌شد حتما به نفع استحکام بافت زبان و انسجام بیت بود.
در بیت سوم و چهارم جایگاه عاشق و معشوق در توصیف‌ها در نظر گرفته نشده و معشوق در مقام عاشق نشسته است. در توصف‌های معمول و رایج، گل معشوق است و هزار(پرنده) عاشق، و عاشق به عشق گل می‌خواند و گرد او می‌گردد اما در بیت سوم فعل «برگردد» که تا این بیت برای معشوقِ رفته به کار رفته است، این بار برای هزار که قاعدتا باید خود شاعر (عاشق) باشد به کار می‌رود. تنها با روی گرداندن از روالی که در بیت‌های قبل در ذهن مخاطب ایجاد شده است، می‌توان پذیرفت که در این بیت، شاعر آرزو کرده است که از شوق آمدن گل(معشوق)، هزار (عاشق/شاعر) هم برگردد و در واقع جریان ذهنی ابیات قبل در این بیت تغییر یافته است. اما در بیت بعد دوباره به همان سیاق بازمی‌گردد و در این بیت دیگر به سختی می‌توان پذیرفت که مقصود از ماه خود شاعر باشد، پیداست که خطاب او به معشوق است و قطعا مناسب نیست که ماهِ گردنده در مدار را به معشوق نسبت دهیم درحالی که شاعر (عاشق) معمولا باید آن ماه گردنده در مدار معشوق خود باشد. در همین بیت این نکتۀ ظریف نیز باید در نظر گرفته شود که بوی شبنم و گل بازگردانندۀ ماهی که از مدار خارج شده است نمی‌تواند باشد و اجزای سخن یا تصویر یا تشبیه باید تناسبی قابل قبول داشته باشند. همچنین از منظر زبانی نیز ترکیب «کرات بی‌حاصل» با مسامحه ساخته شده است و حرف اضافۀ «در» به درستی به کار نرفته است و «بر مدار برگردد» یا بدون در نظر گرفتن وزن شعر «به مدار برگردد» به سلامت زبان نزدیک‌ترند.
همین کم‌اعتنایی زبانی در بیت بعد و حضور کلمۀ «مسیر» دیده می‌شود؛ اگر روز و شب انسان در مسیر دلهره‌ها باشد، آنگاه رفتن یک دلهره و برگشتن صدهزار دلهره ـ که اتفاقا مسیر دلهره‌ها بودن را به درستی نمایان کرده است ـ با نحو مصرع اول اندکی نامتناسب خواهد بود مگر این که «در» را از جمله حذف کنیم: تمام روز و شبِ من مسیر دلهره‌هاست. در بیت بعدی نیز در مصرع اول همین نوع کم‌اعتنایی دیده می‌شود: چقدر حادثه باید به قصه‌ام برسد؛ حادثه رسیدن، آن هم به قصه، کاملا دچار مسامحه است.
که من بریده ام از زندگی بی رویش؛ توجهی ظریف در گزینش فعل «بریده‌ام»، نشان از توجه شاعر به ظرفیت‌های معنایی کلمات دارد و انتظار ما این است که شاعر همین اعتنا و توجه را در تمام ابیات شعر خود به کار گیرد. در این مصرع ای کاش کلمۀ زندگی روی حرف پایانی به ضرورت وزن مشدد نمی‌شد.

با آروزی موفقیت برای این شاعر ارجمند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.