شاعرانه‌انديشيدن يا انديشمندانه‌سرودن؟




عنوان مجموعه اشعار : عذاب علیم ۲
شاعر : امین انجیدنی


عنوان شعر اول : ژست تردید
طیاره ای به سوی ژنو می رفت
می برد تکه پاره ی انسان را
می خواست در جهان رباتیکی
ثابت کند حقیقت شیطان را

تردیدمان نشانه ای از بودن
تفریحمان حقیقت و رسوایی است
ما ساکنان عصر زمان آلود
تاریخمان معاصر تنهایی است

این دست های پیر و حنا بسته
مربوط به جهان خدایان نیست
لب های باد کرده و پوسیده
از استغاثه ای ازلی حاکی است

تمثال نور بودم و آیینه
پروانه ای نشست بر انگشتم
سر خوش از این معاشقه ی کوتاه
من با جهانِ کوچکِ در مشتم

آورد سمت هیچ و عذابش داد
هی خلق کرد و از پی هم کشتش
سرخوش از این محاکمه ی کوتاه
او با جهان کوچک در مشتش

ای سبزی نرسته پلاسیده
ای پوچی مداوم هرزیده
بهتر همان که عکس خودت باشی
با ژست های محکم و ورزیده





عنوان شعر دوم : صبح رستاخیز


دمید از صبح رستاخیز و حیران کرد محشر را
به خون بالید و جاری تر روایت کرد حیدر را

روایت سرخ بود و چکه ای بر دامن شب ریخت
به حلقوم قلم ،بازیچه ی دوران،مرکب ریخت

نشست و نت به نت بر پیکر موسیقی دوران
دمادم زخمه زد تا اشک اشک افسانه ی انسان
تجسم یابد از تمثال مردی در دل طوفان
که می ریزد یقین از آستینش،آستین افشان

صفای دل که دارویش به غیر از ترک عادت نیست
حسینی تازه می سازد که همرنگ جماعت نیست

حسین این بار بر می خیزد از عمق وجود من
شفاعت خانه های شام غفلت را شبیخون زن

حسین این بار در فکر است در جسم است در جان است
حسین این بار ایمان است ایمان است ایمان است

حسین از رهزن دریوزه ای باور نمی خواهد
شراب فهم جز از ساقی کوثر نمی خواهد

به هر مکتب که پی بردم حسین انگار حاضر بود
به صورت های گوناگون خرد ورز معاصر بود

نه امروزی نه دیروزی که تا افسانه ها جاری است
نخواندم داستان شب که اصلا مال بیداری است

مدرنیته فرومانده است و می تازد علی اصغر
که همچون مرگ مفهومی کلاسیک است و نوآور

فضیلت های مصنوعی به چشمم تار می آید
علی اکبر به چشم خیس من بسیار می آید

چو ترس مرگ همزاد است با انسان از آغازش
علی اکبر ز دشت فلسفه می آید آوازش:
که بیرون میزنم امروز از این ترس،از بن بست
و دشت کربلا مفهوم بی تکرار تاریخ است

یزید از زیر خنجر می شود مقتول رسوایی
گلوی چاک چاکش می زند فریاد تنهایی:

#انالمسموم ما عندی بتریاق و لا راغی
ادر کاسا و ناولها الا یا ایها الساقی

چه ماند از کربلا جز هیبت عباس من باقی
که لب تر میکند دشمن به نام نامی ساقی

فرو رفتم به تاریخی که دیگر بر نمی آید
برای روح عطشان من آب آور نمی آید


#بیت از یزید است

عنوان شعر سوم : بلاتکلیف
خدا از بستر تاریخ انسان بر نمی خیزد
زمان از خرمن تاریک نسیان بر نمی خیزد

جهان این کارگردان بلاتکلیفی ابزورد
فرو غلتیده در ایمان و کتمان بر نمی خیزد

سرم گرم نوازش های حرمان بود و می دیدم
که از این کوره راه شک،گلستان بر نمی خیزد

به دست و پا زدن در پوستین کهنه ای سوگند
غم دوران به چرخاچرخ دوران بر نمی خیزد

از آغاز آنچنان سرگرم اسم و نقش ها بودم
که از این تیتراژ محض،پایان بر نمی خیزد

قطارت چند کوپه مانده تا کامل شود تاریخ؟
صدایی از مسافرهای زندان بر نمی خیزد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
حتي اگر به «مشخصات شاعر» توجه نكرده و نخوانده بودم كه بيش از 5سال سابقه‌ي سرودن دارد و حتي اگر نگاهي به سروده‌هايي كه در نوبت قبل براي پايگاه نقد شعر ارسال كرده بود، نينداخته بودم، مي‌توانستم بفهمم كه اين شاعر 21ساله با وجود جوان‌بودن، در سرودن، كم‌تجربه نيست؛ بيش از همه به دليل اينكه در همان اثر نخستش نشان داده كه نه‌تنها با اسلوب‌ها غريبه نيست بلكه اجراي آنها را هم بلد است و اين كاربلدي نشانه‌ي تمرين‌ها و تجربه‌هاي مكرر است. و البته وقتي آثار قبلي سراينده را در پايگاه نقد شعر مطالعه كردم، مطمئن‌تر شدم كه حدسم اشتباه نبوده است. و حالا قرار است پس از اين مقدمه، سه اثر نسبتا طولاني جديد سراينده را خوانش كنيم؛ اگرچه ممكن است الزاما اين آثار، جديدتر و حتي تازه‌تر از آثار قبلي نباشند. و البته كه در همه‌ي اين آثار، يك ويژگي مشترك، برجستگي و بسامد بالايي دارد: روايي‌بودن.
در اثر نخست، مهم‌ترين نكته‌اي كه به چشم مي‌آيد، پرش‌هاي بين بندهاست. اين درست است كه در چهارپاره قرار بر اين است كه تابلوهاي كوچك مستقل، يك تابلوي بزرگ يك‌تكه بسازند و به همين دليل مي‌شود در اين اثر و آثاري از اين دست، به استقلال بندها احترام گذاشت اما نكته‌ي پرسش‌انگيز، اين است كه اين تداعي‌ها بر چه سلسله‌اي به هم پيوند خورده‌اند؟ يكي از مهم‌ترين دلايلي كه مخاطب در عين احترام به ساخت و محتواي بندها نمي‌تواند به خوانش پيوسته‌اي از آنها برسد، اين است كه برخي فضاها كاملا كلي و ذهني هستند و به همين دليل، نمي‌شود در ارتباطات بين پديده‌ها، به شكل طبيعي، به سلسله‌ي تداعي‌ها رسيد. در اين مسير، سراينده، گاهي نيز گرفتار تركيب‌ها و فضاهايي مي‌شود كه ظاهرا زيبا اما فريبنده هستند. به عنوان مثال، به تركيب «عصر زمان‌آلود» توجه كنيد؛‌ تركيبي كه ظاهر مرعوب‌كننده‌اي دارد اما وقتي به آن فكر مي‌كنيم، مي‌بينيم بديهي و حشوآلوده است. مگر عصر، از جنس زمان نيست؟ پس كدام عصر را مي‌توان يافت كه به زمان، آلوده نباشد؟ همه‌ي عصرها آلوده‌ي زمان‌اند و به همين دليل نمي‌توان عصر ما را با اين شاخصه، مبرز يا متفاوت نشان داد. نكته‌ي ديگر اين است كه بيشتر فرازهاي اين سروده‌ها در سطحي از صراحت، بيان مي‌شود كه شانه به شانه‌ي شعار مي‌سايد و با لحني بيانيه‌اي و القايي، احكامش را صادر مي‌كند و پيش مي‌رود؛ بدون اينكه براي مخاطب، شأن گفتماني قائل باشد. بندهاي چهارم و پنجم اين اثر، خوش‌ساخت‌ترين و در عين حال، عيني‌ترين بخش اثر هستند؛ زيرا مخاطب مي‌تواند پديده‌ها را ـ اگرچه در فضاي خيال ـ به صورت عيني و جزئي، ببيند و باور كند. و نهايتا در بند آخر، شعار به بالاترين حد ممكن مي‌رسد و فرصتي جز حسرت، باقي نمي‌گذارد.
اثر دوم با اينكه در قالب مثنوي سروده شده، در آغاز، ريتم خوب و مقبولي دارد. كافي‌ست سلسله‌ي تداعي‌ها و روابط بين پديده‌ها را در اين اثر و اثر قبلي قياس كنيم تا متوجه شويم كه چرا اين مثنوي، نسبت به چهارپاره‌ي قبلي، چه در ساخت و چه به لحاظ ماهيت، عيار بالاتري دارد. البته در اين اثر هم شكست‌هاي روايي خارج از فرم، ديده مي‌شود؛ مثلا از آغاز بيت «صفای دل که دارویش به غیر از ترک عادت نیست / حسینی تازه مي‌سازد که همرنگ جماعت نیست» دخالت خودآگاه سراينده در متن، كاملا مشهود است؛ در حالي كه تا پيش از اين بيت، سلسله‌ي تداعي‌ها كاملا قابل رصد است. مهم‌ترين دليلي كه مي‌تواند باعث دخالت خودآگاهانه‌ي سراينده در متن شده باشد، بيان برخي دغدغه‌هاي فكري و اعتقادي‌ست؛ در حالي كه بدون دخالت خودآگاهانه‌ي ما نيز تك‌تك اين باورها چه در نيمه‌خودآگاه احساس و چه در ناخودآگاه خيال وجود دارند و اگر درست پيش برويم، به جاي خود عمل خواهند كرد؛ كمااينكه در ادامه‌ي اين مثنوي نيز هر جا سراينده فرصت‌هاي بيشتري به ناخودآگاه خود داده، رخدادهاي آفرينشي جذاب‌تر و تازه‌تري حادث شده است.
در اثر سوم كه در قالب غزل سروده شده، اگر برخي تحميلات و مزاحمت‌هاي رديف را ناديده بگيريم، در مجموع با اتفاقات دلخواه و اميدواركننده‌اي مواجه مي‌شويم كه هم دغدغه‌هاي مشهود سراينده را ارضا مي‌كند و هم با جان شعر، نسبت دارد. طرفه اينكه در اين غزل، در بيت‌هاي آغازين، آگاهي‌هاي سراينده نقش پررنگ‌تري دارد و هر چه پيش‌تر مي‌رويم، با خوانش‌هاي تازه‌تري مواجه مي‌شويم و اين رخداد نشان مي‌دهد كه سراينده كم‌كم گرم شعر شده و سعي كرده پنجره‌هاي تازه‌تري را بگشايد كه در دو بيت پاياني با نمودهايي از آن مواجهيم.
و مهم‌ترين سفارشي كه مي‌توان بر آن تاكيد كرد اين است كه دوست گرامي ما نگران ناگفته‌ماندن انديشه‌هايش نباشد؛ اگر به شعر برسد، همه‌ي حرف‌ها به زيباترين شكل، زده خواهد شد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.