کوتاه نویسی با استعداد




عنوان مجموعه اشعار : 1
شاعر : سید فرید یادگاری


عنوان شعر اول : کاج ها
ترسیده اند لیموها و سیب ها
از پاییز
کاج ها، کک شان هم نمیگزد اما
یادگرفته اند دل نبستن را
فرید یادگاری

عنوان شعر دوم : تولد

گوشم را از بمباران ها پس گرفته ام
مرا به نام کوچکم صدا بزن
تا بدانم که کیستم
فرید یادگاری

عنوان شعر سوم : خدا
خداتصویر لبخند زنی مرده است
یا تکرار طوطی وار این چرخش
صدای ناله و زنجیر
یا لبخند
یا تکبیر
خدا داس است یا گندم
امید بی پناهان است
یا غارتگر مردم
نمیدانم
خدا وهم است یا الزام
درخت سیب یا اعدام
زلال روح آبی ها
و یا اسطوره ای تا جاودان خواب است
نمیدانم
فقط میدانم این را من
که گاهی
گاه بسیاری
خودم را هم نمیفهمم
خودم را هم نمیدانم
فرید یادگاری
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز بانقد سه شعر ارسالی از دوست عزیز و نادیده ام جناب اقای سید فرید یادگاری درخدمتم.
سه شعری که امروز به نقدشان می پردازم در سه جهان متفاوت رخ می دهند.اینکه یک شاعر بتواند جهان های مختلف را در شعرش بیان کرده و به تصویر بکشد بسیار خوب است اما به این شرط که این به تصویر کشیدن را به درستی به مخاطب انتقال بدهد خود بحثی دیگر است.به نظرم شاعر عزیزمان جناب اقای یادگاری در هر سه شعر تا حدودی توانسته است به این مهم دست یابد و سه جهان را به مخاطب ارائه بدهد.شاید این سه شعر از قدرت زیادی برخوردار نباشند اما با همین میزان توان هم توانسته اند به مخاطب خود را عرضه کرده و نشان بدهند که شاعر عزیزمان دارای دغدغه است و تلاش می کند با جست و جو در جهان های مختلف عالمی دیگر برای خود بسازد که از این نظر قابل احترام است.با این مقدمه ی کوتاه به سراغ سه شعر ارسالی می رویم و نکات مثبت و منفی آنرا با هم بررسی می کنیم.
در شعر اول شاعر سعی دارد با استفاده از فاکتورهای طبیعی موضوعی را بیان کند که ریشه در عناصر طبیعی ندارد.این تقابل و کنش و واکنشی که شاعر سعی دارد در چند خط کوتاه بیان کند در واقع یک بحث فلسفی ست.بیانگر یک اندیشه ی ناشی شده از یک تفکر بزرگتر.شاید گذر عمر.شاید طعنه ای ست به زندگی و زیستن.شاید کنایه ای ست به ازادگی.شاید استقبالی ست از مرگ و ده ها شاید دیگر که هر کدام می تواند در زیر متن این شعر وجود داشته باشند اما این زیر متن های نهفته در متن وقتی به فرامتن می روند ممکن است معنا را دچار کژتابی کند و جای اینکه ما را به سمت اصلی هدایت کند برعکس ما را از مسیرمان دور می کند.یک مال ساده می زنم تا حرفم را بهتر بیان کنم.فرض کنیم اب معدنی شرکت الموت که یک اب معدنی ایرانی ست به کشورهای عربی صادر شود.متن داستان خود آب معدنی ست و زیر متن آن فواید آب برای سلامتی اما اگر همین محصول با همین نام به کشورهای عربی صادر شود در فرامتن دچار چالشی بزرگ می شود زیرا الموت در زبان عربی دیگر معنای تاریخی و جغرافییایی که برای ما ایرانی ها دارد برای آنها ندارد و یعنی مرگ و در واقع در فرامتن یعنی کسی از این اب معدنی بنوشد دچار مرگ خواهد شد.در فرامتن این شعر نیز اتفاقی شبیه به این ماجرا رخ می دهد.در سطر اول شاعر می گوید لیموها و سیب ها ترسیده اند.لیمو به عنوان نماد جنسیت(سینه ی زنانه) و سیب به عنوان نماد و نشانه ی هبوط (البته در تفکر مسیحیت) از یک سمت و از سمت دیگر به عنوان دو محصول باغاتی قرار می گیرد در برابر کاج.کاج به عنوان یکی از درختان سوزنی برگ و همیشه سبز(در اصل باید سرو به قلم در می آمد نه کاج.زیرا سرو به نشانه ی ازادگی و وارستگی و ایستادگی ست) در تقابل با دو میوه ی فصلی قرار می گیرد و نحوه ی این تقابل که اشتباها جای سرو کاج آمده است و از طرفی دیگر حضور واژه ی کک و مثل کک گزیدن باعث شده زبان به سمت طنز برود و این اتفاقی ست که در فرامتن این شعر رخ می دهد و متاسفانه کاری که می توانست خیلی خوب باشد را دچار دست انداز می کند و در برداشت صحیح مخاطب از شعر مخصوصا از بخش حسی آن خلل ایجاد می کند.نکته ی دیگر در این شعر این است که دستور زبان انتخابی توسط شاعر بیشتر جای اینکه به سمت شعر ازاد برود ما را به سمت شعر کلاسیک می رساند از طرفی فضای موجود در این شعر یک اتمسفری ساخته که کمی بار خشونت آمیز و جدیت را لازم است و قصد نشان دادن آنرا به مخاطب دارد اما رسیدن تمام سطرها به هجاهای بلند یک لحن ارام را می سازد.یک موسیقای نرم را رقم می زند که به دور از این اتمسفر است و باز در اینجا شاعر بدون اینکه بداند در زیر متن شعر دچار اشتباه شده است.به صورت پیشنهاد اگر قرار بود این شعر را من بنویسم شاید اینگونه می نوشتم:

لیموها و سیب ها ترسیده اند
اما سروها
یادگرفته اند دل نبستن را
پاییز را

با نگاه به این فرم نوشتاری و شکستن در سطر اول میوه های کوچکی چون سیب و لیمو را با حروف متنهی شده به حروف خمیده نوشتم و وقتی به سرو می رسیم حروف بلند را بیشتر ادا کردم تا اینگونه ایستایی سرو را نیز نشان داده باشم و تقابل را از هر دو سمت به بروز و ظهور برسانم.البته این فقط یک پیشنهاد است و شاعر می تواند آنرا نپذیرد.
اما شعر دوم به نظرم قوی ترین شعر میان سه شعر است.شعری ضد جنگ با روایتی تازه و زاویه دیدی جدید.
معتقدم وقتی شعری قرار است در این حجم کم نوشته شود شاعر باید نهایت دقت را داشته باشد تا مبادا حشوی نیاورد اما در این شعر به نسبت خوب شاعر حشو دارد و این برای یک شعر سه سطری خوب نیست.حشویات را کم می کنم و شعر را دوباره می نویسم تا شاعر متوجه حرفم شود :

گوشم را از بمباران پس گرفته ام
به نام کوچکم صدایم بزن
تا بدانم کیستم

شاید همین حد حذف به ظاهر چیزی به نظر نرسد اما به نظر بنده همین میزان هم برای یک شعر سه سطری زیاد است.یادمان باشد که تلاشمان بر این است که شعر ارائه شده را بهتر کنیم.معتقدم این شعر خوب است و باید بهتر شود برای همین اینقدر سختگیرانه به آن پرداختم.
و اما شعر سوم در سلیقه ی شخصی بنده نیست.هرچند سلیقه در حکم نقد نیست اما به عنوان یک مخاطب جدی ادبیات می توان بگویم سلیقه ی آدمی همچون بنده می تواند تا حدودی قابل اعتبا باشد.اما چرا در سلیقه ی بنده نیست؟چون این شعر نیز مانند شعر اول جای اینکه موسیقی شعر ازاد داشته باشد،موسیقی عروضی دارد.موسیقی عروضی برای شعر ازاد مناسب نیست.شاید و شاید و شاید شاعر عزیزمان پیشتر از ازاد نویسی موزون نویسی را تجربه کرده است(که باید تجربه کرده باشد) که اگر اینچنین است هنوز نتوانسته است در شعر ازاد خود را از آن نوع موسیقی جدا کند.
از طرفی دیگر در برابر چنین شعری یک سوال به ذهن می رسد و آن اینکه خوب این همه نوشتی و گفتی خوب در آخر که چه؟چه اتفاقی قرار است رخ دهد؟قرار است کجای جهان مخاطب قرار بگیرد؟با سوالاتی از این دست روبرو می شویم که ممکن است نتیجه ای نداشته باشد.از طرفی تا به این حد رک نوشتن ما را به شعار بیشتر سوق می دهد تا شعر.بلی ما در عالم شعر حق داریم هر کاری بکنیم و هر کس و هر چیزی را مورد خطاب قرار دهیم اما هر نوع صدا کردن ادابی دارد که اگر رعایت نشود از شعر دورمان می کند و به شعارمان می رساند.اتفاقی که در این شعر رخ داده است.نکته ی دیگر اینکه می توانستیم مثال های بسیار دیگری برای خدا متوصر شویم.چرا اینها؟چرا به این ترتیب ؟چرا فلان بخش اول نیست و بهمان بخش آخر است؟یعنی خط روایی محکمی نیز در شعر وجود ندارد.الغرض شعر سوم را شعری به نسبت ضعیف تر از دو شعر دیگر مخصوصا شعر دوم می دانم و در انتهای کلام اینکه به گمان بنده شاعر عزیزمان در کوتاه نویسی از جنس و جهان شعر دوم بسیار می تواند موفق باشد و در کل در کوتاه نویسی شاعری با استعداد است و امیدوارم در آینده ی نه چندان دور شعرهای بهتر و بیشتری از دوست عزیز و شاعرم جناب اقای سید فرید یادگاری بخوانم و لذت ببرم.حرف بسیار است و فرصت نوشتن اندک.
موفق باشید
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
سید فرید یادگاری » 11 روز پیش
سلام استاد عزیز، بسیار ممنونم از اینکه لطف کردین و شعرهای ارسالی رو نقد کردین، و اینکه این نقد آموزش بسیار خوبی برای من بود امیدوارم فرصتی پیش بیاد و حضورا خدمت برسم ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.