قافیه‌های جمع




شاعر : مهران عزیزی


چشم تو از زمین و زمان حرف می‌زند
از باغ در شروع خزان حرف می‌زند

چشم‌ت سکوت می‌کند و اشک می‌شود
از سفره‌های خالی‌مان حرف می‌زند

از برگ‌های زرد زیادی که دیده‌است
از سرنوشت «سوته‌دلان» حرف می‌زند

در پویه‌های تار، به پیرایه‌های پود
از جامه‌های جامه‌دران حرف می‌زند

در «رزم‌نامه» از پدرانی که می‌زنند
«خنجر» به سینه‌ی پسران، حرف می‌زند

از تشنه‌های گم‌شده در خشکی کویر
از جرعه‌های آخرشان، حرف می‌زند

از شاعرانِ قافیه‌پردازِ بیت‌باف
از نان، ولی به نرخ زمان، حرف می‌زند

وقتی برای داغ دل لاله‌ها تَر است
از باغبان لاله‌نشان حرف می‌زند

این سوز در کجای نیستان نهفته است
وقتی که چشم‌هایت از آن حرف می‌زند

هر شب درست از وسط قصه، چشم‌هات
از نی به بعد، ناله‌کنان حرف می‌زند


#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
این شعر برخلاف شعر قبل از انسجام و یک‌پارچگیِ قابل‌قبولی برخوردار است؛ با توضیح دیدنی‌هایی که از چشم سرمی‌زند شروع می‌شود و تا پایان هم بر همین مدار می‌ماند و می‌چرخد. امّا نکته‌ی گفتنی در باره‌ی این شعر و نیز شعرِ با مطلعِ «مثل بدرید ماه‌سیمایید» این است که کجا باید دنبال دید شخصی و نگاه منحصربه‌فرد شاعر بگردیم؟ کی قرار است تخیّل سازنده و خلّاق خودِ شاعر نمایان شود؟ بخش عمده‌ای از سازندگیِ شعر اصیل این است: تخیّل. تخیّل عنصری است مختص خودِ ما و عناصر و اجزای برگرفته از دید دیگران تخیّل محسوب نمی‌شود: «مثل بدرید، ماه‌سیمایید» مصراعی است که در ابتدای شعر گذاشته شده است. اگر ردِّ تشبیهِ معشوق به ماه را بگیریم سر از کجا درمی‌آوریم؟ در کدام قرن متوقّف خواهیم شد؟ تشبیه‌های دیگر هم کم‌وبیش همین وضعیت را دارند. از حق نباید گذشت «نمی‌پایید» در ادامه‌ی بیت‌هایی نظیر «پا به پا می‌کنید می‌لرزید / مثل برفید، مثل سرمایید // روزگارِ من و شما طی شد / بیش از این پیش ما نمی‌پایید» خالی از لطافت و زیبایی نیست. و در باره‌ی بیتِ «من به پایان رسیده‌ام بانو / این هم از این، شما بفرمایید» فکر می‌کنم بیش‌تر به‌کار پایان‌بندیِ شعر می‌آید.
نیز شروع غزلِ دیگر «چشمِ تو از زمین و زمان حرف می‌زند / از باغ در شروع خزان حرف می‌زند» که باغ در مصراع دوم توضیحی برای زمین در مصراع اول است و خزان در مصراع دوم روشن‌کننده‌ی زمان در مصراع اول است. این نوع استفاده خالی از زیبایی و ظرافت نیست و می‌شود گفت مصراع اول را از حالت رکود و تکرار و ملال و ‌رخوت و آشناییِ کسل‌کننده بیرون کشیده است.
اما شاعر بهتر است از آوردن فاعلی که ما را پیش از این و بی‌فاصله با آن آشنا کرده است پرهیز کند. کاری که در مصراع سوم شعر، و با تکرار «چشم» کرده است. همان‌طور که مصراعِ دوم «چشم» ندارد مصراعِ سوم هم آن را لازم ندارد. تازه! اشک هم در بیت هست و ما را کلاً از «چشم» بی‌نیاز می‌کند. نکته‌ی حشوآلود دیگر «زیادی» است در بیت سوم. زمانی که شاعر اسمی را جمع می‌بندد خودبه‌خود و البته به شکلی هنرمندانه‌تر «زیاد» را هم در بیت و جمله مستتر کرده است.
هم‌آوایی گریبان این شعر را هم در بعضی از ابیات (مثلاً بیت چهارم) گرفته است. به‌نظر می‌رسد ذهن شاعر مقداری درگیر ساختن بیت به این شیوه و اسلوبِ فرسوده و زود دست‌یاب است.
حروف قافیه‌ی این غزل «ان» است. «خالی‌مان»، «سوته‌دلان»، «جامه‌دران»، «پسران»، «آخرشان» قافیه‌هایی‌اند که با الف‌ونونِ جمع پدید آمده‌اند. در یک غزل ده‌بیتی این حجم از قافیه‌ی این‌شکلی نمی‌تواند خوش‌آیند یا حتّی صحیح باشد.
البته من «جامه‌دران» را نمی‌دانم اصطلاحی است یا رسمی است یا مکانی است یا... .

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » سه شنبه 17 مرداد 1396
سلام و عرض ادب. ممنون از لطف و توجه عزیز بزرگوار، جناب جلال‌پور گرامی. بسیار آموختم و ان‌شاء‌الله به کار خواهم بست. اما جامه‌دران، نوایی‌ست منصوب به نکیسا و شرح و داستانی دارد که طولانی‌ست و آن کلمه‌ هم در شعر «جامه‌ها» نیست و «چامه‌ها»ست، در معنی «نغمه‌ها» و می‌بایست اصلاح می‌شد که ظاهراً فراموش کرده‌ام قبل از ارسال شعر تغییر بدهم. باز هم ممنون و سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.