چرخشِ دایره‌وارِ شعر




عنوان مجموعه اشعار : چهار پاره، دوبیتی
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : چهار پاره

باران گرفته است و چه بارانی
وقتی که چشم  های تو نمناکند
وقتی هر آنچه از تو نوشتن بود
بر کاغذی نیامده غمناکند

باران گرفته است از این هستی
بود تورا و هرچه نبودم را
باران گرفته است چه چیزی را
دست تو و تمام وجودم را

باران گرفته است به آرامی
آرام آمدی که ببارانی
باران گرفته باز چه باید کرد
وقتی‌که آمدی و نمی مانی!

اندازه سه پاره ی شعر از من
باران گرفت  هرچه که گفتم را
گفتم بمان که شعر بگویم باز
آسان گرفت هرچه که گفتم را

باران‌گرفته بود ولی من‌بود
چیزی‌که چکه چکه زمین‌می خورد
جاری شدم بدون تو و بی تو
یک‌ رود تکه تکه مرا می برد

از آب بود آنچه که می آمد
یا زآسمان عذاب می بارید
کم هم نمی شد از غم تو حتی
گرزآسمان شراب می بارید

باران گرفت و سیل به راه افتاد
گفتی که باد خانه ی من آباد...
گفتی نه،باز قسمت من غم شد
باران گرفت بعد تو باداباد

باران تمام کرد و هوا هم وا
من همچنان گرفته ،گرفتارم
حالم بد است بعد تو چندانکه
خورشید هم در آمد و می بارم

عنوان شعر دوم : دو بیتی
غم‌نان و غم‌نان و غم نان
غم‌نان و غم نان و غم نان
تمام واژه هایم‌را گرفته ست
غم نان و غم نان و غم‌نان

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال میهمان دو قطعه شعر از دوست جوانی هستیم که سابقه‌ای نسبتاً زیاد در پایگاه نقد شعر دارد و پیش‌تر سروده‌های زیادی از او در این پایگاه منتشر شده است. نکته‌ای که همین ابتدای امر باید به آن معترف بود این است که با شاعری بسیار مستعد و موفق، نسبت به سن‌وسال خودش و شعرش، روبه‌روییم. این نکته سبب می‌شود از ابتداییات عبور کنیم و مباحثی جدّی‌تر و پیشرفته‌تر را در خوانشِ شعر این شاعر هدف بگیریم.
قصد دارم نگاهی ساختاری و فرمی به شعر نخستِ این مجموعه داشته باشم. ساختاری که چارپارۀ پیشِ رو بر مبنای آن شکل گرفته، ساختاری حلزونی، مبتنی بر چرخش و حرکت پیرامونِ نقطۀ آغاز است، بدون این‌که سوژه بتواند / بخواهد مثلاً از نقطۀ یک به نقطۀ دو برود؛ ساختاری مقابلِ ساختارهای مستقیمی که قرار است از آغاز شروع کند و به پایان برسد؛ از مقدّمه آغاز کند و به نتیجه ختم شود؛ از فرش به‌سوی عرش حرکت کند. نه! ساختار این شعر، ساختاری اینچنینی نیست، بلکه حرکتی حلزونی و دایره‌وار پیرامون خود دارد و از ابتدا تا به انتها چرخان و سرگردان است. همان‌طور که مشخص است، در ساختار حلزونی امید به هیچ‌گونه رستگاری‌ای در پایان روایت وجود ندارد، چرا که اصلاً راوی پایانی برای آن متصوّر نیست. این ساختار بسیار در هنرهای پسامدرن پر بسامد است و می‌تواند یکی از وجوه تمایز این‌گونه آثار از آثار سنّتی قلمداد شود.
فُرم این اثر، بر پایۀ تکرار شکل گرفته و فرم و ساختار به‌خوبی با یکدیگر هم‌پوشانی دارند و تار و پودشان در در هم‌ تافته شده است. اتفاق فرمیِ خاصی که در این چارپاره افتاده است درست به نیمۀ شعر باز می‌گردد؛ وقتی که شاعر به‌ناگاه با باز کردن پایِ «من» به شعر، جهتِ فرم را کاملاً می‌چرخاند و چرخشِ دایره‌وارِ شعر، در مسیری متفاوت به گردش در می‌آید؛ از این‌جا به بعدِ شعر را می‌توان در مسیر فرمی‌ای کاملاً متفاوت از نیمۀ اول چارپاره دید.
حال از فرم و ساختار، که به گمان من نقطه‌قوّت این چارپاره است، بگذریم و ببینیم ایدۀ محتواییِ شعر چیست. واقعیت این است که از اینجا به بعد، چیزِ چندان دندان‌گیری برای شعر باقی نمی‌ماند؛ مخاطب در این شعر نیز همچنان خود را با تصاویر و تعابیر سانتی‌مانتالِ آشنای شعر فارسی مقابل می‌بیند و ایدۀ محتوایی تازه و منحصر به‌ فردی را نمی‌تواند، حتی به‌صورت مقطعی، مشاهده کند. بیایید ببینیم در این چارپاره چه گفته شده است:
«باران می‌آید، تو می‌روی، من غمگین‌ام، باران بند می‌آید و من همچنان اشک می‌بارم.»
واقعیت این است که تکرارِ باران، همان‌طور که پیش‌تر گفتم، کارکرد فرمی قابل اعتنایی به این شعر بخشیده و موفقیت‌آمیز نیز بوده است، اما روایت شعر همان روایت هفتصد سال پیشِ غزل فارسی است که در غزل سعدی بارها و بارها، و به بهترین شکلِ آن دیده‌ایم و در شعرهای بعد از آن نیز.
فکر می‌کنم شعر شما، اگر قرار باشد تنها شعرِ شما باشد، باید حرفِ آن نیز حرف شما باشد، نه حرف همۀ شاعران قدیم و جدید! توصیۀ من این است که پیش از نوشتن، قدری تأمل کنید که قرار است چه بگویید. طرحِ آن‌چه قرار است بگویید را در ذهنتان مرور کنید و تنها نیمی از قصّه را به دست کشف و شهود شاعرانه بسپارید، نه همۀ آن را. توصیۀ دومم در همین رابطه این است که پس از نوشتن هر شعر از خودتان بپرسید «خب که چه؟». همین یک سوال ساده، می‌تواند بخش قابل توجهی از شعر فارسی را از این دایرۀ بزرگ کنار بگذارد، بدون این که مخاطب کوچک‌ترین نیازی به آن‌ها احساس کند. سعی کنید حرفی بزنید که شعر فارسی از آن نگفته باشد، یا دستِ‌کم کم گفته باشد.
در پایان، ایرادی فنّی در حوزۀ عروض نیز در یکی از بندهای شعر اتفاق افتاده که لازم است به آن اشاره کنم. در بندِ «از آب بود آنچه که می‌آمد / یا زآسمان عذاب می بارید / کم هم نمی شد از غم تو حتی / گر زآسمان شراب می بارید»، میانِ «عذاب» و «می‌بارید» در بیت نخست، همچنین میانِ «شراب» و «می‌بارید» در بیت دوم، یک هجای کوتاه کم است و می‌بایست اصلاح شود تا وزنِ شعر به‌ صلاح بیاید.
در مورد دوبیتی‌تان هم کوتاه عرض کنم که با توجه به محدودیت‌ها و نارسایی‌های این قالب کوتاه، دوبیتی خوبی است. این ادعا از دو منظر قابل تبیین است؛ یکی از جهت فرم، که در مقایسه با کلیتِ شعر فارسی، فرم تازه‌ای است، چرا که طبق گفتۀ پیشینم در همین مطلب، از آنجا که آرایۀ تکرار در شعر سنّتی مستحسن نبوده است، فرصت خوبی برای تازه کردن فضای شعر در اختیار شاعران معاصر قرار می‌دهد؛ اما در این مورد خاص، پیش‌تر چنین فرمی چندین بار استفاده شده و ابتکاری بودنِ خودش را تا حدود زیادی از دست داده است. منظر دیگری که قرار است شعر را در آن بوته بیازمایم، بحثِ علوّ معنی است، که گمان می‌کنم این دوبیتی از این منظر قابل تأمل است، چرا که حرف و دغدغه‌ای قابل احترام دارد، و نوع بیان هنری‌اش آن را از در غلتیدن به دام شعارزدگی، تا حدود زیادی مصون داشته است.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
گرشاسب طاهری » سه شنبه 05 آذر 1398
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد... سپاس بسیار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.