به رنگ خويشتن




عنوان مجموعه اشعار : چراغ قرمز
شاعر : محمدرضا صبوریان


عنوان شعر اول : وزنش خرابه!
پشت چراغِ قرمزِ لبهای مستت
ماشین چشمم هی چراغ سبز میده
چشمای آبیِ تو طوفان رگامه
موهای زرد تو به قلبم نبض میده

وقتی نباشی زندگی یک چای تلخه
اما حضورت رونقِ بزم شرابه
شعرامو میخونم برای تو همیشه
اما بهم میگی همش وزنش خرابه

وزنش خرابه چون حواسم پرته دختر
وزنش خرابه چون دلم درگیر موته
لطفا بمونه پیش من واسه همیشه
این مصرع بالا واسه بین قنوته

حتی خدا فهمیده من طاقت ندارم
اینو بهم از جانبش الهام کرده
آروم بمون مال خودت ، حرفی نداریم
با این یه جمله اسب قلبو رام کرده

دنیا همیشه قصه ی یک دلبری بود
معشوق و عاشق مردمو سرگرم کردن
بدبختِ شاعر قصه رو تعریف کردو
با آتش شعرا دلارو نرم کردن


عنوان شعر دوم : خسارت
ماشین چشمای تو با قلبم تصادف کرد
دیدم که موهای سیاهت توی دستامه
خیلی خسارت بابت این لحظه دادم من
جای لبت بعد یه عمره روی لب هامه...

از روز بعد از حادثه یک مرد غمگینم
رویای تکرار تصادف توی این مغزه
ترمز بریدم هردفعه رد میشدی از من
واسه همینه که همیشه پام میلرزه


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اينكه دوست سراينده‌اي در هجده‌سالگي با چنين ظرفيت و تواني دست‌به‌كار سرودن شده، بدون ترديد و تعارف، مايه‌ي آفرين و خوشحالي و اميدواري‌ست؛ پس قبل از هر چيز اين را گفته باشم كه متوجه استعداد و علاقه‌ي ويژه‌ي اين همراه جوان پايگاه نقد شعر به ترانه يا شعر گفتاري هستم؛ اما اين را هم بايد بگويم كه آنچه در پي مي‌آيد و ممكن است در نگاه خود ايشان يا برخي از ديگران، سختگيرانه به نظر برسد، دقيقا متناسب با تواني‌ست كه از همين دو سروده برآورد مي‌شود و توان كمي هم نيست. به عبارت ديگر، شايد اگر با سراينده‌ي معمولي‌تري طرف بودم كه انتظار زيادي در من ايجاد نمي‌كرد، متساهلانه‌تر برخورد مي‌كردم.
مهم‌ترين ظرفيتي كه در اين دو تجربه به چشم مي‌آيد، بيان سرراست و راحت سراينده است كه نشان مي‌دهد دوست جوان ما با وجود سن و سابقه‌ي نه‌چندان زياد، نه‌تنها با وزن و قافيه مشكل زيادي ندارد، بلكه در تعريف و شناخت شعر هم خوب تجربه كرده و از سن خودش، پيش‌تر است. البته لغزش‌هاي نحوي‌اي ديده مي‌شود كه بد نيست همين جا به آنها اشاره كنيم. به اين بيت دقت كنيد: «حتی خدا فهمیده من طاقت ندارم / این‌و بهم از جانبش الهام کرده»؛ مشكل چيست؟ مشكل اين است كه ضمير پيوسته‌ي «ش» قدري دير به مرجع خود مي‌رسد. چرا؟ پاسخ را بايد در اين نكته جست كه تعداد سوم‌شخص‌ها بيش از يكي‌ست؛ خدا و او. وقتي مي‌خوانيم «از جانبش»، ناخودآگاه ذهن مخاطب از ضمير «ش» به سمت خدا متمايل مي‌شود؛ زيرا هميشه در تجربه‌هاي قبلي از جانب خدا چيزي الهام يا وحي مي‌شده؛ پس اينجا با نوعي آشنايي‌زدايي نيز طرف هستيم كه اگر ارجاعات، دقيق‌تر بود، مي‌توانست تاثيرگذار هم باشد. مسأله‌ي اصلي اين است كه ارجاع «اين» هم به مصراع بعدي موكول شده و مخاطب بايد دو سه بار كل بند را بخواند تا متوجه ماجرا شود. نكته‌ي دوم به مصراع «جای لبت بعد یه عمره روی لب‌هامه» مربوط است. بگذاريد اين مصراع را به يك جمله‌ي نوشتاري تبديل كنيم: «جاي لبت بعد از يك عمر است روي لب‌هايم است»؛ سراينده چه مي‌خواسته بگويد؟ «جاي لبت بعد يه عمر، هنوز روي لب‌هام هست» و اين بيان، با شكل ديگري كه مي‌توان با آن چنين مضموني را بيان كرد، در هم آميخته است: «جاي لبت يه عمره روي لب‌هامه». حالا ديگر درك دلايل اين به هم‌ريختگي و اشتباه، چندان سخت نيست. حتي اندكي مغايرت بين ذهن و زبان سراينده، مي‌تواند چنين اختلاط‌هايي را پديد بياورد و از عيار كلام، بكاهد.
تا از اثر دوم رد نشده‌ايم، بايد به اين نكته‌ي مهم اشاره كنم كه اين دو بند را مي‌توان بخشي از يك چهارپاره تلقي كرد چون هنوز كامل نيست و بيشتر به يك درآمد و مقدمه شبيه است تا يك اثر جامع و مانع. نكته‌ي ديگر اينكه فضا و رخدادها در اين اثر تا حد زيادي به فضاها و رخدادهاي اثر نخست، نزديك است و اصلا شايد به همين دليل، سراينده، اين دو اثر را توأمان فرستاده است. در آغاز اين سروده با يك اضافه‌ي تشبيهي پررنگ مواجهيم: «ماشين چشماي تو». پرسش مخاطب در مواجهه با اين تركيب، مربوط به وجه‌شبه است؛ چرا چشم‌ها به ماشين تشبيه شده؟ شايد اينكه دو چشم روي صورت، به دو چراغ جلوي ماشين شباهت دارند، بهترين توجيه باشد؛ اما مطمئن باشيد كه چنين توضيحي، چيزي بيش از توجيه نيست؛ در حالي كه ما در چنين مواردي به يك استدلال متني نيازمنديم. در مجموع نيز كل سروده‌ي دوم حول يك ايده‌ي نه‌چندان تازه مي‌چرخد كه بسيار هم محدود و به عبارتي، تك‌كانوني‌ست؛ برخورد لب‌ها بر اثر تصادف. لغزش ديگر اينكه در مصراع سوم بند دوم، بدون هيچ ضرورت و استدلالي، يكي از افعال، گذشته‌ي ساده (بريدم) و ديگري گذشته‌ي استمراري‌ست (ردمي‌شدم)؛ در حالي كه هر دو مربوط به يك جمله‌اند و يك واقعه را روايت مي‌كنند.
در اثر نخست، سراينده، سروده‌اش را با بازي در رنگ‌ها آغاز كرده و به اين دليل نسبتا موفق بوده كه ضمن اين بازي، اطلاعات لازمي به مخاطبش داده و شخصيت‌هاي ماجرايش را شناسانده است. البته در مصراع دوم باز هم پرسش نسبت چشم و ماشين، همچنان باقي‌ست وشايد اينجا هم بشود توجيه را به سمت رفتار ماشيني چشم و چشمك‌هاي پياپي برد؛ اما اينجا هم در همين حد توجيه، متوقف مي‌مانيم. در مصراع سوم بند اول، چيزي كم است؛ خود چشم‌ها توفان نيستند بلكه در رگ‌ها توفان ايجاد مي‌كنند. اصل ايده بد نيست اما كامل اجرا نشده است. در بيت دوم بند سوم، سراينده به‌شدت درگير يافتن يك قافيه‌ي مناسب بوده و متاسفانه اين تكاپو به نتيجه‌ي دلخواهي منتج نشده است؛ زيرا مضمون، به‌كلي از آب درنيامده و گسستگي عميقي بين دو بيت، مشاهده مي‌شود؛ خصوصا كه بين «اين مصرع بالا» و «قنوت» رابطه‌ي روشني دريافت نمي‌شود. در بند چهارم، مصراع سوم بايد در گيومه قرار گيرد؛ چون نقل قول مستقيم است. و بند آخر، مي‌تواند نشانه‌ي محكمي براي اميدوارشدن به توانايي‌هاي سراينده در مضمون‌پردازي و نگاه شخصي باشد؛ فقط يك نكته‌ي قابل اشاره‌ي ديگر مي‌ماند و آن هم اينكه كاربرد «بدبختِ شاعر» كه يك تركيب وصفي مقلوب است، قابل توجه مي‌نمايد؛ هم به لحاظ نشت‌كردن رفتارهاي تازه‌ي كاربران زبان گفتاري به سروده‌هاي معاصر و هم از اين نظر كه اين مقلوب‌شدن تركيب، امكانات تاويلي بيشتري به متن داده است. البته ممكن است كه چنين رفتاري از نظر برخي خبرگان ادبي نه‌تنها پذيرفته نباشد كه كاملا هم اشتباه باشد.
و نهايتا اينكه چنان كه در آغاز هم گفتم به آينده‌ي اين سراينده بسيار خوشبين هستم و اميدوارم با تكيه‌ي بيشتر به دريافت‌هاي خويشتني، فرداهاي روشني در پيش داشته باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.