كارايي زيبايي و توانايي




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : .
قرص و مصمم نشسته‌ام سر میزم
بر سر آنم که طرحِ تازه بریزم

شرح دقیقی از انفجار بیارم
شرحی از آوردگاهِ ریزبه‌ریزم

از عبثِ استعاره‌ها، خبری نیست
یا اثری از کنایه‌های تمیزم

تابعه‌ای هم نشسته است کنارم
بلکه بیاید به کار ذهن مریضم

تابعه در دستِ استکان، می‌لرزد
[تابعه‌ تلقین‌کنان به روحِ عزیزم]

ریخته از ضعف و سهو تابعه بر میز
درصدی از خون استکان غلیظم
*
منفجر از وهمم آنچنان که نشسته‌ست
حضرت بیدل بر آستانِ مجیزم

تا به کنون هیچ پایبند نکرده‌ست
نقشه‌ی این عالمِ طویل و عریضم

شخص جدیدی درست شد؟ به جهنم
نعش جدیدی به خاک رفت؟ به چیزم

نیست جهان جز تجلی «من»، از این رو
ملزمم از من به خویشتن بگریزم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
بدون هيچ تعارف و تكلّف و تكليفي، با اين مقدمه شروع مي‌كنم كه هر بار، وقتي در فهرست «شعرهاي براي نقد» چشم‌ام به نام حسين چمن‌سرا مي‌افتد، انتظاري در من بيدار مي‌شود كه مي‌گويد باز هم قرار است با لحظات متفاوتي از جنس جسارت و تجربه‌گرايي مواجه باشم؛ جسارتي كه بيش از آن كه حاصل ماجراجويي يا تفنن باشد، حاصل تكاپوست؛ تكاپويي كه نمي‌تواند جز در جان ناآرام گرفتاران شعر، دربگيرد. تعدد و تنوع تجربه‌هاي چمن‌سرا كه حالا ديگر به واسطه‌ي همراهي طولاني‌اش با پايگاه نقد شعر و تك‌تك ما، به خودم اجازه مي‌دهم او را به نام كوچكش ـ حسين ـ بخوانم، مدت‌هاست درباره‌ي او فرض‌هاي تفنن و سرگرداني و نامجويي و... را براي من تعطيل كرده است. به باور اين مخاطب كه نظراتش را درباره‌ي تعدادي از كارهاي حسين نوشته است، او جان ناآرامي‌ست كه گاهي من را به ياد شاگرد عيسي‌خان وزير در دلشدگان علي حاتمي مي‌اندازد وقتي كه جانش با صداي تركه بر بالش پر، دچار ضرباهنگي نمي‌دانم شد و خودش را به حياط رساند و بر تشت مسين كوبيد تا آرام گرفت. چمن‌سرا كلمات را خوب مي‌كاود، مصراع و بيت را بلد است، موسيقي را مي‌فهمد، دائما به وظيفه‌ي زبان در شعر توجه دارد، نسبت به خيلي از هم‌نسلانش سواد عمومي قابل تحسيني دارد و از همه مهم‌تر، به ماهيت شعر هم بي‌توجه نيست و براي شناخت بيشتر آن هم تلاش مي‌كند اما هنوز به زاويه‌ي دنج يا پنجره‌ي دلخواهي براي گزيدن و شاعري‌كردن نرسيده و اين همه تقلّاي رنگارنگ او براي همين است؛ ضمن اينكه يك تبصره‌ي بسيار مهم را هم به تلاش‌اش پيوست كرده است؛ پيوستگي با پيشينه؛ پيشينه‌ي شعر فارسي و خصوصا پيشينه‌اي كه كمي از ما دورتر مي‌نمايد. و همين‌جاست كه به مساله‌ي اصلي، نزديك مي‌شويم؛ مساله‌اي كه در كليت شعر فارسي و حتي در آثار برخي نامداران، كاملا جدي‌ست؛ خلط لفظ و زبان. دليل اشتباهات خيلي از تازه‌نفس‌هاي شعر، ندانستن است اما در تجربه‌هاي چمن‌سرا و معدودي ديگر از قبيل او، مساله‌ي اصلي، دانستن است؛ دانستني كه برخي لحظاتش هنوز مهار نشده؛ ابزارهايي كه برخي از آنها هنوز سر جاي خودشان به كار گرفته نمي‌شوند و... . پس من بدون اينكه عجله‌اي داشته باشم، با دلي قرص، منتظرم تا داشته‌هاي اين دوست جوان، جفت‌وجور شود.
اثر پيش رو، دارد زمان حال را روايت مي‌كند؛ اكنونِ اينجا را؛ البته در وضعيت سراينده. راوي از توصيف وضعيت بيروني‌اش شروع مي‌كند و سپس به سراغ تفكرات و درونياتش مي‌رود؛ از «نشستن» به «طرح‌ريختن»؛ به «انفجار»؛ به «آوردگاه»... و بعد؟ مخاطب دنبال قرينه مي‌گردد؛ براي اينكه بتواند وارد اثر شود. وقتي به بيت سوم مي‌رسد، به صرافت مي‌افتد كه «عجب! نكند صحبت از طرح تازه‌ي يك شعر است؟»؛ به چه قرينه‌اي؟ استعاره و كنايه! و بعد هم كه صحبت از ذهن است؛ اگرچه ذهن مي‌تواند با هر طرحي نسبت داشته باشد. وقتي پاي تابعه به ميان مي‌آيد، مخاطب حواس‌جمع، يك بار ديگر به «طرح تازه بريزم» برمي‌گردد و به اين پرسش مي‌رسد كه آيا سراينده خواسته از ايهام «ريختن» استفاده كند؟ قيد «در دست استكان» اين ظن را تقويت مي‌كند و نشانه‌هاي ديگر هم به كمكش مي‌آيند؛ از جمله قافيه‌ي نه‌چندان قابل پيش‌بيني بيت نهم! مخاطب وقتي به «منفجر» مي‌رسد، بلافاصله به «انفجار» بيت دوم برمي‌گردد و كم‌كم متوجه ماجرا مي‌شود و نهايتا هم در بيت آخر، سراينده، استدلالش را رو مي‌كند. و حالا بايد روايت را از سر خواند.
در بازخواني اين اثر، قفل برخي مشكلات گشوده مي‌شود. مثلا در خوانش اول، مخاطب دچار اين پرسش شده كه «شرح ريز به ريز» يا «آوردگاه ريز به ريز»؟ و حالا مي‌تواند به نتايج تازه‌اي برسد. اما مساله‌ي اصلي، چيز ديگري‌ست؛ دخالت خودآگاهانه‌ي سراينده در روايت. چرا؟ چون هم نگران است كه مخاطب، متوجه منظورش نشود و تاويلات او را به حكم نهايي خود منحصر مي‌كند و هم مي‌خواهد توانايي‌اش را به رخ بكشد؛ شايد كاملا ناخودآگاه. مگر نفرمود «پريرو تاب مستوري ندارد؟». اينجا هم دانستن‌ها و توانستن‌ها طغيان مي‌كنند؛ گاهي در قافيه‌، گاهي در استدلال، گاهي در توصيف و... . بيت سوم، اولين موج طغيان است؛ حرف‌هايي كه بايد از اجرا خوانده شود، صراحتا زده مي‌شود. در مرور روايت هم كاملا مشخص است كه اين بيت، از جنس قبل و بعد خودش نيست. و پس از ستاره(*) هم اين طغيان، همه‌چيز را دگرگون مي‌كند؛ در حالي كه هيچ نيازي به اين همه نگراني براي مخاطب و اين همه صراحت وجود نداشت. بدون شك اين اثر در بخش دوم، به‌شدت افت كرده و از فضاي خاص و تازه‌اش به دل معمولي‌بودن درغلتيده است. چرا؟ به دليل ذهنيتي كه در مقدمه‌ي اين نوشته به آن اشاره كردم. دوست جوان ما بايد اين را بپذيرد كه مخاطب امروز با مخاطب آن‌روزها تفاوت دارد و در پيوست به پيشينه، اين تفاوت را در نظر بگيرد. مخاطب امروز دنبال تاويلات خودش است.
در مجموع مي‌توانم بگويم اثري را مرور كرديم كه به دليل دخالت خودآگاهي سراينده از عيار شعري‌اش كاسته شده و به نفع لفظ و حرف، از ظرفيت‌هاي خودش جا مانده است. و منتظر مي‌مانيم تا حسين چمن‌سراي عزيز، بر توسن زيباي توانايش، مهاري كاراتر ببندد و چنان كه بايد، بتازد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.