ردیفِ تنها




شاعر : مهران عزیزی


تو دریایی که در آن ماه با تنبور می‌رقصد
وَ شب در چشم‌هایت چشمه‌های نور می‌رقصد

شبیه تار شب‌بیدار استادان موسیقی
به روی موج موی‌ت نغمه‌ی ماهور می‌رقصد

شبیه تاک، گرماگرم تابستان تاکستان
به دستان شراب‌ت خوشه‌ی انگور می‌رقصد

صدای گام‌هایت در خیابان ضرب در گوشم
سرآخر در دلم شیدای شادی شور می‌رقصد

به دنبال‌ت دوانم در غبار گام‌هایت گم
تن‌م در افت و خیز زخمه‌ات ناجور می‌رقصد

گمان‌م مست عطر ناب نایاب تو یک شهر است
سر هر کوچه‌ای «دریوزه‌ای مخمور» می‌رقصد

کنارم می‌نشینی شعر و شب را بعد در چشم‌م
میان ما هزاران کهکشان دور می‌رقصد

#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
اولین سؤالی که با خواندنِ این شعر و نیز شعرهایی با این شیوه و سیاق پیش می‌آید این است که چرا «می‌رقصد»؟ کدام توجیه در متن این ردیف را برای آینده‌ی شعر باورپذیر کرده است؟ اگر ردیف را تغییر بدهیم کدام کلماتِ قبل از آن جایگاهشان متزلزل خواهد شد؟ این درست که «می‌رقصد» در خود نوعی تصویر و حرکت دارد، ولی وقتی به آن می‌رسیم می‌بینم که این واژه «تنها» است و کلمات و اجزای دیگری در شعر نیستند که او را یاری کنند. آیا تصویر و حرکت مجرّد یک واژه کارِ شعر شدن را انجام می‌دهد؟ آیا تصویر را فقط یک کلمه می‌سازد؟ آیا یک کلمه توان حمل بار سنگین شعر را دارد؟ ندارد و به همین دلیل است که ما نمی‌توانیم این تصویر را بپذیریم. نمی‌توانیم با آن کنار بیاییم. باری جداست در کنار و بیرون از شعر. ردیف جزیی از کلمات شعر است و همه‌ی کلمات به کمک هم شعر را می‌سازند. «می‌رقصد» در این میان تنهاست و یاری ندارد.
نکته‌ی بااهمیت دیگر که نباید از آن غافل بمانیم تصویرها و تشبیه‌های شعر است. این‌ها را هم نباید سرسری از کنارشان رد شویم. این تشبیه‌ها و تصویرها نباید در تضاد با هم باشند؛ شاعر در اولین مصراع می‌گوید: «تو دریایی که...» بعد این دریا را به خیابان می‌برد و در «غبار گام‌ها»یش «گم می‌شود» و... . کوچک‌ترین ایراد این است که دریا «غبار» ندارد و... . این عبارت‌ها نشان می‌دهد شاعر تصویر اول را گم و در پیِ آن رها کرده است و خود را درگیر ساختن بیت کرده است و شعر به‌عنوان یک اثر کلی و یک مجموعه‌ی هنری در ذهنش نقش نبسته است. ردیف و قافیه و وزن در به‌وجود آمدنِ این‌گونه ذهنیت‌ها و ساخته‌شدن شعرهایی از این دست بی‌تأثیر نیست. رهایی از این وضعیت وظیفه‌ی هر شاعر تازه‌جویی است. تقابل‌های از قبل ساخته‌شده و ساختن مجموعه‌ای قابل‌پیش‌بینی از واژه‌ها در بیت‌ها هم معضلی است که از ذهنیت محافظه‌کار و درگیر گذشته‌ها خود را به شعر کشانده است و در همه‌ی بیت‌ها گسترده است: تار / موسیقی، ماهور را به‌وجود آورده است؛ تاک / تاکستان، پای انگور را به شعر باز کرده است و... .
هم‌آوایی واژه‌ها در شعر اصل موضوع نیست بلکه فرعی است که گاه ممکن است به موسیقیِ شعر کمک کند و در زیر خود مفهومی پنهان داشته باشد. مثال‌های تکراری و نادری که از ادبیات کهن ما در کتاب‌های معانی و بیان موجود است گواهی است بر این گفته‌ی بنده: «خیزید و خز آرید که هنگام خزان است» و «خروش از خم چرخ چاچی بخاست» و... این اتفاق‌ها خودشان باید بیفتند، بازی‌هایی نیستند که ما با کلام سوار بیت کنیم و منتظر خلق شعر باشیم: «شبیه تاک، گرماگرم تابستان تاکستان / به دستان شرابت خوشه‌ی انگور می‌رقصد» و نیز بیت بعد؛ بیت شماره‌ی چهار...

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » دوشنبه 16 مرداد 1396
سلام و احترام. بسیار ممنونم از لطف و توجه جناب جلا‌ل‌پور عزیز. ان‌شاءالله تلاش خواهم‌کرد مشکلات ریز و درشت رفع بشوند و بتوانم در آینده‌، که به مدد راهنمایی‌های استادان بزرگوار دور نیست، شعرهای کم‌ایراد بنویسم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.