از جنگ که حرف می‌زنیم از چه چیزی حرف می‌زنیم؟




شاعر : احمد دَرّودی


برای شاخه ی زیتون هنوز دلتنگم
کنار مردم مظلوم غزه می جنگم
صدای گریه ی یک کودک فلسطینی
به گوش می رسد از صد هزار فرسنگم
دلم شبیه اناری که تکه تکه شده
گرفته بوی شهادت دوباره آهنگم
خراب می کنم این گنبد دروغین را
به مشت های گره کرده یا که با سنگم
من از تبار هر آن گونه قوم و آیینی
همیشه دشمن این لکه ی پر از ننگم
مقاومت یعنی انتهای یک تاریخ
همیشه با تو بمانم اگر چه می لنگم

احمد دررودی
نقد این شعر از : حامد یعقوبی
یک فیلم سینمایی ممکن است با یک داستان خطی جمع‌وجور، یک سکانس خوب و چند پلان معمولی به فیلمی قابل قبول تبدیل شود، منتها هیچ غزلی فقط با یک بیت روان، نمی‌تواند نام یک شعر موفق را یدک بکشد. شاعران زیادی داشته‌ایم که با یک شعر در کتاب تاریخ ادبیات و از آن مهم‌تر حافظه ادبی مردم باقی مانده‌اند ولی شعری که مثل عصای دست پیرمردها، توانسته نام آن شاعران خوش شانس را حفظ کند، ابتدا توانایی ایستادن روی پای خودش را داشته و مثل آدم بی‌گناه سرزبان‌داری که بی دلیل و به جرم نکرده به محکمه دعوت می‌شود، قادره بوده تمام قد از حیثیت خود دفاع کند و جلوی سخت‌گیری پلیس و دادستان و قاضی کم نیاورد. زمانی که ما نوجوان بودیم، جلسات شعر شبیه دادگاه بود، کافی بود یک نفر دست از پا خطا کند و بیت سستی را رندانه در ساختار شعرش بگنجاند تا تعدادی منتقد بی رحم که گاهی قساوت قلبی ستودنی داشتند، او و شعرش را همانجا به سلابه بکشند و از سهل انگاری‌اش با بی‌رحمی یک بازرس عصبانی که خوب بلد است مو را از ماست بکشد، انتقام بگیرند.
در یکی از شعرهای آقای درودی یک بیت خوب وجود دارد که با وجود روانی نمی‌تواند بار بقیه غزل را به دوش بکشد. این بیت نقاط قوتی دارد که فقدان همان نقاط قوت، باعث شده بیت‌های قبل و بعد، همچنین شعرهای بعدی ایشان از ضعف‌هایی رنج ببرند که با کمی صبر و حوصله و دقت می‌شد آن نقص‌ها وجود نداشته باشند. بیت این است:
صدای گریه یک کودک فلسطینی
به گوش می‌رسد از صدهزار فرسنگم
بیتی که هم روان است، هم منطق شعری درستی دارد، هم اندوهی عمیق را در خود پنهان کرده و هم خیال مخاطب را به پرواز درمی‌آورد و باعث می‌شود شاعر به هدف غایی‌اش که جلب همدلی مخاطب باشد، دست پیدا کند؛ منتها مثل خاتم فیروزه بواسحاقی شعر حافظ، خوش می‌درخشد اما بخاطر دولت مستعجل از نظرها پنهان می‌شود. آقای درودی اگر خیاط بوود، باید این بیت را به عنوان الگو روی میزش قرار می‌داد و بقیه شعر را با توجه ویژگی‌های این بیت، می‌ساخت یا می‌سرود.
از چخوف نقل کرده‌اند که گفته بود من تفنگی را روی دیواری قرار نمی‌دهم مگر اینکه یک جا در داستان ماشه‌اش را بچکانم؛ همین مضمون را ژان رنوار فیلسماز فقید فرانسوی به نحوی دیگر بیان کرده بود: من هرگر فنجانی را حتی در گوشه کادر نمی‌گذارم مگراینکه جایی در آن قهوه خورده شود. در داستان‌نویسی این جور نقطه‌گذاری‌ها که از آن می‌توان به نام یک و دوی ادبی یاد کرد زیاد استفاده می‌کنند؛ (یک و دوی ادبی را در مقابل یک و دوی فوتبالی قرار دادم) تا جایی که اگر نویسنده‌ای در مسیر داستان، این اصل بدیهی را رعایت نکند می‌گویند او کار بدون پشتوانه انجام داده است. اگر به شعر خودمان هم رجوع کنیم، نمونه‌های درست این نقطه‌گذاری یا یک و دو را می‌توانیم به وضوح ببینیم اما در غزل «فلسطین...» آقای درودی به جز در یک بیت این قانون روشن رعایت نشده است. مثلا در بیت نخست مشخص نیست چرا شاعر باید «هنوز» برای شاخه زیتون دلتنگ باشد. آیا قبلا این دلتنگی را اظهار کرده؟ زمانی از عمرش را در مبارزات آزادیخواهانه لبنان و فلسطین گذارنده؟ چطور وقتی دلتنگ چیزی است در عین حال کنار مردم مظلوم غزه نیز می‌جنگد؟ اگر در مصراع نخست، نقطه‌گذاری درست انجام می‌شدف مصراع دوم نیز می‌توانست در ادامه یک بیت خوب و کامل را تشکیل بدهد اما در کنار مبهم بودن مصراع اول، مصراع دوم نیز به کلی از دست رفته است و طبیعتا مخاطب در این موقعیت منظور شاعر را درنمی‌یابد که از چه جنگی دارد حرف می‌زند. به تاسی از ریموند کارور داستان نویس، باید از آقای درودی بپرسیم وقتی از جنگ حرف می‌زنید دقیقا از چه چیزی حرف می‌زنید؟

منتقد : حامد یعقوبی

حامد یعقوبی متولد اردیبهشت 1361 شاعر و روزنامه نگار دبیر تحریریه هفته نامه کرگدن کتاب ها: مجموعه غزل برهوت مجموعه غزل سرباز بی همدرد خون آلود



دیدگاه ها - ۱
احمد دَرّودی » شنبه 24 تیر 1396
با سپاس از نقد سازنده ی شما،مقصود بنده از دلتنگی نگرانی بوده که خوب طبیعتا این معنا از واژه ی دلتنگی متبادر نمی شود. در مصرع دوم به اعتقاد بنده سرایش همین شعر خود نوعی جنگیدن و بودن در کنار ملت فلسطین است.انتخاب بیت دوم به عنوان یک نمونه ی کامل برای خود من هم شگفت آور بود، و این یعنی اینکه با فهمیدن اصول یک شعر ناب فاصله ی زیادی دارم. سعی می کنم که مثال خیاط را الگوی خودم قرار بدهم.فقط این نقد برای تمام شعر ها بود یا اینکه باید منظر سایرنقد ها هم باشم. باسپاس از همه ی عوامل پایگاه نقد شعر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.