خیلی کلمه، کمی شعر




عنوان مجموعه اشعار : قطار
شاعر : ندا پیشوا


عنوان شعر اول : قطار

قطاری است ، رفته...
هان!
به تماشای چه ایستاده ایم؟!
و هر چه دورتر می رویم
به آغاز نزدیک تریم!...

گمان می کنیم
زنده ایم...
مردگانیم؛
در لباس بیداری...

قطار،
سوت می کشد
قطاری که هیچ کس نمی داند ،
ایستاده ،
یا راه می رود!

و این گونه،
زمان را دور می زنیم...
سفر می کنیم،
به قالب مادر بزرگهایمان ،
و به قلب نوادگانمان...


فرقی نمی کند،
این جا باشیم یا آن جا
جایی که ما هستیم
شاید فردا
شاید امروز
و شاید دیروز باشد!...

در این سراسر دروغ،
ایستاده ایم و راه می رویم!
نشسته ایم و راه میرویم !
خوابیده ایم وراه می رویم !...
و هیچ کس نمی داند
کدام از ما از کدام جاده می رود....

این جا،نفس می کشیم
آن جا،جان می دهیم
صدا می زنیم و
ساکتیم ....
زنده ایم و
مرده ایم!!!...

ما بند بازان ماهریم،
روی نرده های ترد حقیقت و مجاز
آسوده، آسوده ،
آسوده راه می رویم...

این جا و آن جا ،
گل های شمعدانی، می سوزند و
دود می کنند...
خطرناکتر از ماشینها ،
آرام ،آرام ،آرام
سرب داغ ، درسرِ ما می ریزند... ‌
سال و ماه و روز
چه فرق می کند
برای کسی که
ازقطار زمان پیاده نمی شود ،
ایستاده می میرد
و قلبش را
در ایستگاه ۷۵
به سینه ی عشقش می سپارد
قلبی که همیشه جوان وشاداب است،
تا دوباره در ایستگاه اول،
باز پس گیرد...

نگاه کن!
ما راه می رویم و
ایستاده ایم! ...
ایستاده ایم و راه می روبم
وآن گاه که حقیقت را دریابیم....
برای همیشه می ایستیم....



عنوان شعر دوم :
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
سپیدنویسی بخشی دارد با نام «سپیدخوانی» به این معنا که لزوما قرار نیست همه چیز نوشته شود، بلکه جای برخی کلمات را خالی می‌گذاریم تا مخاطب به دلخواه خودش آن‌را پر کند، این خالی گذاشتن کاغذ را سپیدخوانی می‌نامند، استاد باباچاهی شعری دارد به همین عنوان، «سپیدی‌ها را بخوان» که البته به دلیل عدم گزینه‌ی مناسب، برای خواندن، در شروع شاعری، توصیه نمی‌کنم سراغش بروید، همین‌قدر بدانید که شاعر وقتی قلم به دست می‌گیرد مبادا جایی برای «حدس مخاطب» نگذارد. خاصه در شعر سپید، جویدن همه‌ی کلمات و در دهان خواننده گذاشتن، دست‌کم انگاشتن اوست، چراکه خواننده‌ی امروز به ویژه، خود بلد است کجا را سپید بخواند. بگذارید با مثال حرف نخستم را ببندم؛

من می‌توانم پرواز کنم
تو نیز
بال‌های مرگ
بر کالبد لاشخورها چسبیده
کدام از ما
چشم تماشا دارد؟

در این شعر، شاعر می‌توانست در سطر دوم بنویسد «تو نیز می‌توانی پرواز کنی» یا حداقل بنویسد «تو نیز می‌توانی» اما با حذف به قرینه‌ی لفظ، ادامه‌ی سطر را سپید گذاشته و مخاطب خود می‌تواند آن را پر کند، نمونه را عمدا ساده انتخاب کردم که بتوانیم از پس معنا کردن سپیدخوانی برآییم، وگرنه سپیدخوانی گاهی آن‌قدر گنگ است و گیج که خواننده با چالشی جدی مثل حل کردن جدول مواجه می‌شود.

شعر بانو پیشوا درظاهر و در آغاز با سپیدخوانی همراه است

قطاری است ، رفته...
هان!
به تماشای چه ایستاده ایم؟!
و هر چه دورتر می رویم
به آغاز نزدیک تریم!...

آن نقطه‌چین‌ها اضافه‌ی نوشتاری‌ست، لزوما باید حذف شوند تا مخاطب خود متن را پر کند، برجستگی معنا در همین چند سطر به لذتی دلنشین انجامیده، دریغا که ضعف شاعر در انتخاب کلمه‌ی مناسب، شعر را از روانی انداخته، دوگونگی زبان هم ایراد ثانوی این سطرهاست «هان» کجا و «قطار» کجا؟ دو کلمه‌ که بی دقت هم، می‌شود فهمید از دو گونه‌ی زبانی هستند، قطار امروزین است و هان، زبان قرن‌ها پیش را دارد. بگذارید، این که گفتم «عدم دقت در انتخاب واژه‌» را بشکافم؛

به تماشای چه ایستاده‌ایم!
«و» هر چه دورتر می‌شویم
به آغاز
نزدیکتریم؟

همین سطرها را با تغییری جزیی می‌خوانیم؛

به تماشای چه ایستاده‌ایم!
«که» هر چه دورتر می‌شویم
به آغاز
نزدیکتریم؟

«و» را با «که» بدل زدیم، به خوانش شعر نگاهی بیاندازید تا از اتفاق معنایی جملات بهره ببرید، کدام واژه بهتر نشسته است؟ همین واژه‌های کوچک، همین تغییر جزئی، همین نگاه کمی با حوصله، معنا را ژرف‌تر می‌کند و اتفاقا شعر، دلنشین‌تر شنیده می‌شود.
شعر دقیقا همین اهمیت دادن به جزییات است، پرداخت نهایی شعر، می‌باید تاملی باشد بر ریزه‌کاری‌ها و ژرف‌نگری‌ها، پیوسته در شاعرانگیِ شاعران بزرگ و آن شعرها که مردم بیشتر دوست می‌دارند، دقت کرده‌ام، هیچ شعری معروف نشده مگر آن‌که ریزه‌کاری‌های شعرش دقیق بوده باشد، به این بیت سعدی خیره شوید؛

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

از رندی سعدی کم داستان نشنیده‌ایم، او و همتای همشهری‌اش حافظ، شاعری‌شان را مدیون خردمندی‌ها و دقت در جزییاتند، در بیت بالا یک ویرگول، می‌تواند مسیر بیت را از فروتنی به خودستایی تغییر دهد. نیک می‌دانیم که در ادبیات کهن، چیزی به نام ویرگول یا کاما وجود نداشته، اما خوانش شعر و نحوه‌ی قرائت بیت، همان وقت‌ها نیز، بوده است، بنابراین از رندی سعدی است که این مصرع را به دو شکل می‌شود قرائت کرد.نخست همین که شایع است، و اظهار فروتنی‌ شمرده می‌شود، سعدی جان می‌فرماید، ابن‌جانب از خاک بیشتر نیستم، بلکه از خاک کمترم/ تقطیع سپیدطور این بیت را ذیلا می‌خوانیم؛

از خاک
بیشتر نه
که از خاک
کمتریم

ملاحظه می‌فرمایید فروتنی استاد را، در مقابل معشوقه‌ی خود، حال به گونه‌ای دیگر مصرع را چینش می‌کنیم؛

از خاک بیشتر
نه که از خاک
کمتریم

درست است، سعدی در این خوانش می‌گوید بنده از خاک بیشترم، نه این که کمتر/ از فروتنی به فراروی تغییر می‌کند مضمون، به تعبیری اگر ویرگول را بعد ار «بیشتر»، بگذاریم فخرفروشی شاعر اتفاق می‌افتد، و اگر ویرگول را بعد از «نه» قرار دهیم، فروتنی شاعر رخ می‌نماید. به سپید بلند بانو ندا برگردیم، آن‌جاکه در ابتدای سطر چهارم شعر، واو عطف جایش را به که عطف می‌دهد، و معنا از زمین تاآسمان فرق می‌کند.

در تعاریفی که قدما از شعر ارائه داده‌اند، یک ویژگی هست که اغلب صاحب‌نظران بر آن تاکید دارند و آن «شعر کلامی‌ست مخیل» است،ه‍۹ مخیل را به هر معنا که بگیریم، خیال‌انگیزی‌اش را نمی‌شود ندیده گرفت، شعر سرکار خاتون، در این ویژگی، توفیق بزرگی ندارد. سطرهای شعر خالی‌است از خیال؛

گمان می‌کنیم
زنده‌ایم
مردگانیم؛
در لباس بیداری...

اول این‌که تکلیف آن ویرگول‌ها و نقطه‌چین‌ها روشن نیست، به نظرم شاعر ارجمند ما «سجاوندی» یا علم استفاده از علامت‌های نوشتاری را نمی‌دانند که اکیدا تقاضا می‌کنم، در همین اینترنت معنا و نحوه استفاده از عر علامت، توضیح داده شده، بروید و بیابید و بخوانید که اوجب واجبات است برای شاعر، آن‌هم شاعر سپیدنویس. علی ای حال باید پذیرفت، سطرهایی که بالا نوشتم، مصداق «شعر کلامی‌ست مخیل» نیست، انگاری داریم متنی ساده می‌خوانیم، خودتان می‌پرسید و خودتان جواب می‌دهید،
گمان می‌کنیم
زنده‌ایم
مردگانیم در لباس بیداری
هر چندبار دیگر هم که این سطرها خوانده شود، تهی بودنش از تخیل رنجاننده‌ست، ادامه نیز همین روال، حاکم است متاسفانه؛

قطار،
سوت می کشد
قطاری که هیچ کس نمی داند ،
ایستاده ،
یا راه می رود!

باز هم علامات متعدد و بدون پشتوانه، و ایضا جملاتی که چون یک متن معمولی پشت سر هم چیده می‌شوند، کمی بعدتر شعر دیگر از مدار داستان هم خارج می‌شود و به نکاتی فاقد ربط، اشاره می‌کند؛

سفر می کنیم،
به قالب مادر بزرگهایمان ،
و به قلب نوادگانمان...

به فالب(!!!!) این نیز همان عدم به‌گزینی واژه را می‌رساند، ایرادی که شاعر در زهدان ذهن خود با آن مواجه است و پی‌آمدش، نوشتاری خالی از دقت است.شعری که مدنظر حرفه‌ای‌ها قرار می‌گیرد، جز این‌ها که گفته آمد، کشف و شهود هم دارد، یعنی دریچه‌ای باز می‌کند به شگفتی و به لذت و به تلنگر. در این سطرها نه لذتی به خواننده منتقل می‌شود، نه تعجبی حاصل می‌شود و نه جرقه یا تلنگری.... این‌ها همه اگر رعایت شده بود و در شعر وجود داشت، در کنار هم موجبات ثبت یک اثر ماندگار برصحیفه‌ی تاریخ را رقم می‌زدند.. پرواضح است تلاشی شگفت برای شاعری کرده‌اید، علیرغم ضعف‌هایی که گفته شد، خوش‌حالم که مایه‌ی شاعری در سطرهایتان وجود دارد و این به معنای آتیه‌مندی شما و شعرتان است.
می‌گفتم... «قالب» به‌گزینی نشده است، آنی نیست که به کار این‌جا بیاید، شاید خواسته‌اید ‌‌‌‌‌‌کلمه‌ای مترادف با قلب را بکار ببندید تا موسیقی درونی شعر، شکل بگیرد، این که سعی کرده‌اید شعرتان آهنگین شود بسیار نیکوست، اما نیازمند دقت است و به بی‌راهه نکشاندن کلمات، به جای قالب، _در راستای معنابخشی_ می‌شد از «قول» استفاده کرد برای ان‌که موسیقی هم شکل بگیرد، اما حتمن متوجهید که معنای کارآمد بهتر است از موسیقی ناکارآ، چه بحث مهم و غیر مهم مطرح می‌شود، پس منهای توجه به موسیقی، می‌شود گزینه‌های بهتری جایگزین قالب کرد، مانند «شیوه» که کاملا بر معنا مسلط است،
سفر می‌کنیم
به شیوه‌ی مادربزرگ‌های‌مان
و به قلب نوادگانمان

در ادامه، شعر مثل قطاری لک‌لک‌کنان حرکت می‌کند و شاعر، گاهی تصاویری بدیع ارائه می‌دهد و گاهی شعر را از ریل خارج می‌کند و گویی کلمات یک روزنامه، خبری، چینش می‌شوند
كك.جا دارد تکه‌هایی از درخشندگی شعر را هم مرور می‌کنیم؛

سال و ماه و روز
چه فرق می کند
برای کسی که
ازقطار زمان پیاده نمی شود.

چه زیباست، معنای حاصله از چینش صحیح این کلمات، حتا همین سطرها می‌توانست به تنهایی شعری باشد، این که شعرهای بلند برخی شاعرها، از تعدادی شعرهای کوتاه ساخته می‌شوند، را پیش‌تر در نقدی در همین سایت نوشته‌ام، توصیه می‌کنم آن را بخوانید.از دیگر درخشش‌ها؛

ما بند بازان ماهریم،
روی نرده های ترد حقیقت و مجاز

که متاسفانه، آن سه «آسوده» که در ادامه آمده، کار را خراب کرده است، با این اوصاف سرکار خانم ندا پیشوا را شاعری دیدم که؛
- عجول است در چینش کلمات.
- که از یک‌دستی زبانی در شعرش خبری نیست.
- که نیازمند دقت است در طرح معنا.
- که پروایی ندارد از آوردن هر کلمه‌ای در شعر.
- که باید و باید و باید، بخواند و بخواند و بخواند و بنویسد و بنویسد و بنویسد.
- که در تقلای شاعری به خیال‌انگیزی شعر هم باید بیاندیشد.
- که فقدان کشف و شهود و شگفتی در شعرش یک ضعف عمده است.
و نکته‌ی پسین؛
- که شعر و نثر را باید بشناسد و مرزی مشخص بین این دو ترسیم کند.

به خواست شاعر، جزییات، در این نقد مدنظر قرار گرفت و صحبت‌هایی شد که هر یک می‌تواند سرفصل یک بحث جدی و طولانی باشد که این مقال، گنجایشی برایشان ندارد. بادا که در فرصتی دیگر، باز کردن گره از هر یک مقوله‌های مطروحه، اتفاق بیفتد.شادی و تندرستی‌تان را آرزومندم.

با ارادت و خاکساری
مجتبا صادقی
آبان ۹۸ / مرودشت

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
مجتبا صادقی » 10 روز پیش
منتقد شعر
جاوید و موفق باشید بانو، لط حق همراه‌تان در پناه خرد
ندا پیشوا » 12 روز پیش
سلام و عرض ارادت ، نقد دقیق و کالبد شکافانه ی شما را خواندم و به دیده ی منت سعی خواهم کرد با مطالعه بیشتر مشکلات شعرم را برطرف کنم و مجددا برای شما متن اصلاح شده را بفرستم . ممنون از زحمتی که کشیدید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.