سرودهای نخوانده ...




عنوان مجموعه اشعار : --
شاعر : کوروش امیراحمدی


عنوان شعر اول : رفتن
من تمام سروده‌ها را خواندم
در تک تک واژه‌هاشان تو را یافتم
اما درد!
درد آنجایی بود که قسمت در کلامت ردیف شد
و من هیچ وزنی برایت نداشتم
نغمه‌های جدایی‌ات نواخته میشد
و دستانت ترجیع بند خداحافظی را همخوانی میکردند

عنوان شعر دوم : --
--

عنوان شعر سوم : --
--
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد اثری ارسالی از دوست عزیز و نادیده ام جناب اقای کوروش امیراحمدی درخدمتم.
شعری که اینبار به نقدش می پردازم شعری ست به ظاهر کوتاه (حداقل در فرمت نوشتاری) اما به گمان بنده این شعر نه تنها کوتاه نیست بلکه بخشی از یک شعر بلند است.شعری که شاید ناقص نوشته شده است.شعر به یکباره تمام می شود و به زبان بهتر شاعر به صورت عمدی خودش شعر را به پایان می رساند.سرعت رسیدن به انتهای شعر از میانه ی آن به بعد بیشتر و بیشتر می شود.از زمانیکه شعر شروع می شود تا زمانیکه به سطر ( اما درد ! ) می رسد شعر یک ریتم ملایم و شیب نرم دارد و از این به بعد شعر به صورت به انتهای خود می رسد.البته آوردن واژه ی درد (ما درد را در حد واژه می بینیم و می خوانیم و به مرز اجرا نمی رسد) می تواند یک ترفند فرار رو به جلو برای شعر به حساب بیاید و شاعر با استفاده از آن شعر را به سمت انتهایی خود هول می دهد ولی این درد نتوانسته است اجرایی شود و می توان جای آن کلمات پیشنهادی دیگری آورد .کلماتی مانند : ترس،غم،شکست،مرگ،اندوه،سکوت و هر چیز دیگر جز درد و این یعنی واژه درد نتوانسته است به درستی خود را به شعر سنجاق کند و این یعنی ضعف در انتخاب واژه و ضعف در چینش و جانهادن واژه در بطن و متن شعر.به راحتی واژه ی درد را برداریم و هرکدام از کلماتی که پیشنهاد دادم را جایش قرار بدهیم.می بینیم تک تک آنها نیز جوابگو هستند.این جواب ها باز ما را به همین انتها می رسانند حال یکی قوی تر و دیگری ضعیف تر.وقتی بشود واژه ای که به عنوان شاه کلید شعر است را به همین راحتی عوض کرد در واقع این را نشان می دهد که آن واژه در اصل جایش آنجا نبوده است و اگر هم جایش آنجاست در ادامه ی شعر ،مسیر به درستی ساخته و پرداخته نشده است که ما را به سر منزل مقصود به درستی برساند.
نکته ی دیگری که در این شعر وجود دارد و می توان به آن اشاره کرد و به نظر خوب هم است (هرچند ضعیف)،تقابل شعر آزادی ست که نوشته شده است با شعر موزونی که در دل این شعر نهفته شده است.به این واژه ها دقت کنید :

ردیف / وزن / نغمه / نواخته / ترجیع بند / همخوانی

تک تک این کلمات ما را به یک سرود می رساند.سرودی هرچند غمگین که در دل شعری ازاد نهفته و پنهان شده است.البته که این تقابل را می توان به تغزل تعبیر کرد.در واقع شعری با تمی عاشقانه است که باری حسرت گونه را به همراه خود دارد.این حسرت و نبودن معشوق همیشه در ادبیات فارسی وجود داشته است.اینکه کسی که باید باشد نیست و شاعر در نبود او دست به سرایش می زند.حال یا با ناله یا با افسوس یا با هر چیز دیگر.مهم حتی نبودن هم نیست بلکه احساس ناشی شده از نبودن اوست.در این شعر نیز همین داستان وجود دارد.البته به صورت یک پیشنهاد می توان به این امر اشاره کرد که وقتی شاعر واژه ی دست را می آورد می توانست به دیگر اندام ها نیز اشاره داشته باشد و با آنها یک بازی شعری به وجود بیاورد ولی فقط اکتفا کرده است به خداحافظی و تجسم آن در دست.البته این خداحافظی را در کنار آن درد که بگذاریم شاید بتوانیم پایان بندی یک دفعه ای و یکباره ی شعر را برای خود هضم کنیم که البته این کمک ما به متن است در بخش فرامتن شعر.
نکته ی دیگری که در این شعر می تواند مخاطب را اذیت کند این است که شعر در یک توازن نوشته نشده است.با هم به این سه بخش نگاه می کنیم :

بخش اول شعر :

من تمام سروده‌ها را خواندم
در تک تک واژه‌هاشان تو را یافتم

بخش دوم شعر :

اما درد!
درد آنجایی بود که قسمت در کلامت ردیف شد
و من هیچ وزنی برایت نداشتم

بخش سوم شعر :

نغمه‌های جدایی‌ات نواخته میشد
و دستانت ترجیع بند خداحافظی را همخوانی میکردند

(البته که با نگاهی ریزبینانه تر می توانیم بخش سوم را به دو زیر بخش تقسیم کنیم)

این سه بخش سازنده ی شعر است.بخش اول که شروع کار است و توضیح اولیه و مقدمه ی ورود مخاطب به متن.بخش دوم بخش افسوسی و اندوهی کار است که در میانه و حشو شعر آمده است و بخش آخر که پایان بندی شعر است.این سه بخش را می توان به راحتی از هم جدا کرد.این جدا سازی یعنی نبودن لولاهای درستی در شعر.به واقع این شعر حداقل به دو لولای مهم نیاز دارد تا بتواند این سه شکاف را پر کند.وقتی این شکاف ها پر نشوند شعر دچار سکته می شود.سکته هایی که شعر را دچار دست انداز کرده است.
اگر از تک تک این مسائل بگذریم یک نکته ی بسیار مهم وجود دارد که با کمی امتیاز دهی می تواند این ایرادات را بپوشاند و آن این است که شاعر عزیزمان جناب اقای کوروش امیر احمدی به نقل از رزومه ای که نوشته است کمتر از یک سال است که دست به قلم شده است و این یعنی شاعر عزیزمان تازه قلم است.هرچند تازه قلم بودن دلیلی بر اشتباه کردن نیست بلکه یک فرصت و امتیاز است که شاعر بتواند از آن بهره ببرد.به دوست عزیزمان به عنوان یک دوست و برادر توصیه می کنم مدام بخواند و بنویسد و نقد شود و روز به روز موفق تر شود.این شعر با تمام ایرادات و شکاف هایش نشان می دهد که شاعر عزیزمان استعداد دارد و اصل همان خمیر مایه است که باید فرد داشته باشد که این شاعر دارد.
امیدوارم به زودی شعرهای بهتری از شما بخوانم و کیفور شوم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.