شاعری در صحن گوهرشاد




عنوان مجموعه اشعار : نقاره ها
شاعر : عفت نظری


عنوان شعر اول : زهر ای زهر
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

آه از آن خوشه ی انگور که سوزن خورده است
لخته لخته جگر از زهر فقط دل برده است

تاک از اینکه ثمر داده به خود می پیچد
ریشه از خاک جدا کرده اگر پژمرده است

تاک در باغ نه در قصر به هوش آمده است
عذر می خواهد اگر جسم تو را آزرده است

دست بر سینه و سر می زند این خورشید است ؟!
چندمین بار زمین خورده کسی نشمرده است؟

چندمین بار در آن کوچه صدا می پیچد
یاد سیلی ست همان لحظه که پا می پیچد

یاد پهلوست بلافاصله در می سوزد
رفته بالا تب خورشید جگر می سوزد

چاه گفته است چرا ماه پر از تنهایی ست
اندکی صبر کن ای آه جوادش راهی ست

اینکه تابوت کریم است پر از تیر شده است
زهر انگار اثر کرده ببین شیر شده است

باز گهواره تکان میخورد و بی تاب است
نقشه ی حرمله ها نقش بروی آب است

سر از آن سجده که برداشت سلامی هم داد
کو عصایی که کمر تا شد و دستش افتاد

زهر ای زهر ببین از تو جفا ها خوردند
لب ترک خورد نشستند سپس پژمردند

آینه چهره نشان داد که
صادق شده است؟
قصر پر نور شده یار موافق شده است

فاصله فاصله زنجیر سر از پا نشناخت
_: کسی افسوس در این بادیه ما را نشناخت

از خودش می گذرد تا به جوادش برسد
کاش ای کاش که آقا به جوادش برسد

وقت پرواز رسیده است اباصلت بگو
زهر مامون چه بلایی سرتان آورده است

عفت نظری

عنوان شعر دوم : سنگ سیاه
بسم الله الرحمن الرحیم

درد و دلی با امام رضا علیه السلام


دورم از تو مدتی بی تاب دیدارم رضا
چوب خطم پر شده تا صبح بیدارم رضا

من کویری خشکم و باران نخورده بر لبم
چشم های ابری ام گفتند: سربارم رضا

یک اشاره به حرم کافیست تا فواره ی
بغض من هم بشکند یک حوض می بارم رضا

مشکلات من به دستان خودت وا میشود
هی گره پشت گره افتاده در کارم رضا

طعنه های دشمنانم را تحمل کرده ام
طعنه های دوستانم داده آزارم رضا

_اینکه درمانی ندارد درد من باشد قبول
نسخه ی من را بپیچان سخت بیمارم رضا

آنقدر شیرین زبانی کرده چشم و گوش من
در قفستنگی نفس خود گرفتارم رضا

پر زدن رسم کبوتر هاست نه سنگ سیاه
روی دست خاک ماندم باز بردارم رضا

#عفت_نظری

عنوان شعر سوم : انتخاب
محور:ضریح توسل
۵

بسم الله الرحمن الرحیم
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا_المرتضی

تو سلامم داده ای اول که من دادم جواب
باز در وا می کنی با آن که هستم بدحساب

دوری از تو طاقتم را طاق کرده دیده ای
عکس سقاخانه دارد می دهد دل را عذاب

صحبت از ایوان طلایت می شود گل میکنم
بس که پیچیده میان آیه ها عطر گلاب

من کبوتر نیستم سنگم علی موسی الرضا
گندمی که دست تو خورده به آن شد آسیاب

صحنهایت دو به دو باهم شباهت داشتند
صحن گوهرشاد تو دیگر ندارد انشعاب

لطف تو بوده است اگر شاعر حسابم کرده اند
کاش تنها ساعتی هم می شدم خادم خطاب

دعوتم کردی دو دل بودم بیایم یا که نه
آنچه را آخر رضایت بود کردم انتخاب


عفت نظری
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
شعر می رود که ذهن را هوایی کند،، اسباب ارادت است و خالی کننده‌ی دل از غربت، به همین حس و حال باید پساپشت هر کلمه شعوری نهفته باشد، پس آن که از آیین می‌نویسد آیینه‌ی لک‌گرفته را به جلا می‌سپارد، آیین عشق‌بازی را بلد است و تمام وجودش در زمان سرودن، آسمانی می‌شود.
سه شعر در سه وجه از یک شاعر برای ارادت‌بوسی آستان امام هشتم به من سپرده شده تا آن‌چه این سه شعر دارد یا ندارد را وابکاوم، مگر نقد نه همین است که خوبی‌ها را و بدی‌ها را برشماریم و نقطه‌ی اوج و فرود یک شاعر را نشان دهیم، پس السلام علیک یا نقد المتین(!)

اولين حبه را كه مي خوردي كفر مي رفت تا اذان بدهد
دست شيطان به تيغ زهر آگين فرق خورشيد را نشان بدهد

لعنت به انگور زهرآلود، و لعنت به زهر، و لعنت به مامون.... غزلی سال‌ها پیش از دوست شاعرم صالح سجادی خواندم که مطلعش را با هم خواندیم، سجادی به خوبی توانسته است در این اثر آیینی، حبه به حبه زهری که به جان مولا می‌رسد را با ذره‌ذره مصیبت‌هایی که امامان شیعه و به واقع اجداد طاهر و معصوم امام رضا «ع» در مصاف با حکام ظالم زمانه خود دیده‌اند را گوشزد کند و زهر هر داغ را به یک حبه‌ی سمی انگور پیوند دهد کاری که شاعر به خوبی پیش برده و اتفاقا در همان سال، به مقام نخست جشنواره شعر رضوی، نائل گردد. شیوه‌ی شروع شعر شما به دلیل شکایت انگور از وجود خود و ضرررسانی‌اش به مولا، مرا ناخوداگاه به یاد شعر صالح انداخت، اگرچه قیاس این دو شعر مع‌الفارق است اما هستند کلیدواژه‌هایی که در هر دو شعر، نقش دارند، که مهم‌تربن آن‌ها «انگور» است.

آه ازآن خوشه‌ی انگور که سوزن خورده‌ست
لخته، لخته جگر از زهر فقط دل برده‌ست

این طرح ابتدایی شماست برای یک شعر روایی، که قرار است طی آن، راوی که گاهی تاک است و گاهی انگور و گاهی شاعر، به خجالت و شرمساری از کارشان عذر بخواهند.این کار البته فقط در شعر و البته در فبلم‌های تخیلی میسر است که «آلت جرم از مقتول عذر بخواهد» اما از آن‌جا که صنعت «تشخیص» به شاعر این اجازه را داده که به هر شی‌ای یا هر چیزی در تخیل، جان ببخشد و از او حرف بیرون بکشد، می‌پذبریم که تاک از کرده‌ی خود پشیمان است و دست به اعتراف می‌زند. صحبت ولی سر این نیست که تاک مجاز به اعتراف است یا خیر، بلکه حرف این است که «دل بردن» آن وسط چکاره است؟ بیت و شکل نبشتاری آن به ما می‌گوید شما شاعر خوبی هستید، اصلا همین که تخیل قویِ خود را به این سمت کشانده‌اید، خود گویای هوش و استعداد عالی شماست. پس علت چیست که لخته لخته را که برای خون است، این‌جا برای جگر، آورده شده، احتمالا در شنیده‌های خود دقت نکرده‌اید، آن چه معمول و مرسوم است لخته‌ی خون جگر است نه لخته‌ی جگر، پس این دومین ایراد بیت است، اول، دلدادگی جگر از زهر و دوم استفاده‌ ناآگاهانه از لخته ‌‌‌در توصیف جگر، در این بیت متاسفانه ایرادی دیگر نیز هست و آن استفاده از کلمه‌ی «فقط» است که علی‌اظاهر صرفا در جهت پرشدن وزن کار شده و چون برداشته شود خللی به معنای بیت نمی‌خورد، دقت کنید ساده شده‌ی مصرع را؛
جگر از زهر لخته لخته دل برده است، متوجهید که فقط، هیچ نقشی در جمله ندارد، پس حشو محسوب می‌شود، البته حشو ملیح که می‌شود آن‌را ندیده گرفت، هرچند نباشد بهتر است..
روایت تاک و انگور و عذرخواهی تا چند ببت ادامه دارد و به ناگاه شاعربی هیچ پیش‌مقدمه‌ای پای خورشید را به میان می‌کشد،

دست بر سینه و سر می زند این خورشید است ؟!
چندمین بار زمین خورده کسی نشمرده است؟

من می‌دانم که شاعر می‌خواهد بگوید، امام پس از خوردن انگور سمی، بی‌تاب شده و به سر و سینه می‌زند، که البته به جای آن‌که از رک گویی بهره ببرد از آن پرهیز کرده و خورشید را برای امام استعاره گرفته، این موضوع را منی که منتقدم و دارم ریز ریز با شعر پیش می‌روم، متوجهم، اما آیا مخاطب بیرونی نیز، این ارتباط را برقرار خواهد کرد؟
از ابن بیت به بعد، غزل به مثنوی تبدیل می‌شود، اگرچه غزل‌مثنوی اکنون دیگر یک قالب جدی‌ست و بسیارانند شاعرانی که از آن استفاده می‌کنند، اینک روی‌گردانی شاعر به مثنوی ممکن است به دلیل تنگی قافیه صورت گرفته باشد، البته بر وی حرجی نیست و اجباری نیست این موضوع رو ضعف یا قوت بدانیم، این کاتب از شکل ظاهری شعر، چنین استنتاج کردم که غزل تمام شده با «زمین خوردن خورشید» ولی دل نا ارام شاعر کار را چنبن ادامه داده؛

چندمین بار در آن کوچه صدا می پیچد
یاد سیلی ست همان لحظه که پا می پیچد

اتفاقات شعر دوباره همان غزل صالح سجادی را به ذهن متبادر می‌کند، در هر بیت، شرح شهادت یا زندگی معصومی، با استفاده از نشانه‌هایی که به هر یک مربوط است، آورده شده، «یاد پهلو» از حضرت زهرا حکایت دارد و «کریم» از امام حسن مجتبی علیه السلام و به این ترتیب شعر به مسیری که در شعر سجادی تجربه‌شده پیش می‌رود، خواه بانو نظری آن شعر را خوانده باشد و خواه نه، این شعر به لحاظ روایی انسجام خوبی دارد و پایان‌بندی‌اش علیرغم سربند بدش، به شکلی زیبا و شاعرانه نوشته شده.

دورم از تو مدتی بی تاب دیدارم رضا
چوب خطم پر شده تا صبح بیدارم رضا

این سربند غزل دوم خانم نظری عزیز است، شکلی آشنا در شعر، مونولوگی با دلبر، مراد، امام، پناه یا عشق خود. آن‌چه مغفول مانده اما، عدم در نظرگرفتن شان طرف مورد بحث که همان اما رضا باشد، است، گاهی در بیت‌ها، صمیمیتی عجیب دیده می‌شود که این به معنای فراموش کردن جایگاه شخصیت قصه است،
چشم‌های ابری‌ام گفتند سربارم، رضا!/ از آن دسته است، به نظر در کل، استفاده از ردیف رضا، مثل صدا زدن دوستی نزدیک می‌نمایاند، انگار به امام بگویی، «سلام رضا!/ چطوری رضا» این عدم قائل شدن لقب یا صمیمی فرض کردن طرف مقابل، به شدت در شعر نخ‌نما شده است و علیرغم این‌که شعر دارای بیت‌های قابل توجهی‌ست، به کلیت آن آسیب رسانده است.

یک اشاره به حرم کافیست تا فواره ی
بغض من هم بشکند یک حوض می بارم رضا

زیبایی‌های این بیت و از این دست در شعر منظور، چند جا دبده می‌شود، به نظرم اگر شاعر، به جای این ردیف، از گونه‌ی خطاب ارجمندتری سود ببرد و غزل را بازنویسی کند، بی‌شک غزلی خواندنی و ماندنی از وی به جا می‌ماند.
در این غزل البته یکی دو ایراد معنایی هم دیدم که به نظر لاید آن‌ها را نیز در بازنویسی اصلاح کنید، در بیت اول، مصرع دوم گفته‌اید؛«چوب خطم پر شده، تا صبح بیدارم رضا» معنای حاصل از مصراع را دنبال کنید، چوب خطم پر شده بنابراین تا صبح بیدارم/ ربط پر شدن چوب خط و شب‌بیداری چیست؟ آیا می‌دانید استفاده از متل پر شدن چوب‌خط در کجا انجام می‌گیرد؟
قطعا نمی‌دانسته‌اید که چنبن گفته‌ابد، چوب خطم ر شده در چند معنا بکار می‌رود، یکی در معنای عمرم تمام است/ یکی در معنای دیگر چیزی نمی‌توانم بخواهم / یکی نیز در معنای پر شدن صورت‌حساب و خرج‌کرد مالی است./ با توجه به این سه معنا، «چوب خطم پر شده، دیر می‌خوابم» این‌جا چکار می‌کند و چه ارتباط با مصرع قبلی دارد و حتا چه ارتباطی با امام رضا دارد؟ تمقیقا، هیچ ربطی ندارد، پس لازم است بازنویسی کنید و این ایرادات را مرتفع کنید.

تو سلامم داده ای اول که من دادم جواب
باز در وا می کنی با آن که هستم بدحساب

نمی‌دانم چرا در هر سه شعر مشکل افتتاحیه داشته‌اید، این بیت و این مطلع نیز خالی از اشکال نیست، معمول است که هرگاه مصرع یک و دو با هم مرتبطند با نخی مرئی به هم وصل می‌شوند، این بیت، دقیقا هر دو سطر ادامه‌ی یکدیگرند، ولی چیزی این وسط گم شده است چیزی مثل «اما»/ تو اول سلامم دادی، منم جواب دادم، بنابراین در رو وا می‌کنی که داخل بشم، علیرغم بدحسابی/ که نکته‌ی منفی دیگه اینه که وقتی سلام کرده و جواب شنیده، دیگه «کدوم‍ بدحسابی؟»
شاعر واقعی و موفق ان است که سوالات شعرش را خودش پاسخ دهد، همین ریزه‌کاری‌ها و همین چیدمان دقیق کلماتِ با شکوه که بدون پس و پیش کردن کلمات، بهترین معنا را بشود از آن توقع داشت، نشان محکمی برای خرفه‌ای نگریستن یک شاعر است،

صحنهایت دو به دو باهم شباهت داشتند
صحن گوهرشاد تو دیگر ندارد انشعاب

لطف تو بوده است اگر شاعر حسابم کرده اند
کاش تنها ساعتی هم می شدم خادم خطاب

بیت‌های غزل سوم در برابر غزل‌های اول و دوم، چنان‌چه دقت کنیم، چندان به شاعرانگی نزدبک نیستند، بیت‌ها عمدتا به لحاظ معناسازی عقیم هستند و چیزی جز توصیفات مبتدیانه نیست، توصیفی مثل سقاخانه، صحن گوهرشاد و ایوان طلا خام‌دستانه در شعر جا شده و هیچ انرژی پشت بیتها نهفته نیست.

صحن گوهرشاد تو دیگر ندارد انشعاب/ به نظرم ضعیف‌ترین بیت هر سه شعر است، انگار داریم نقشه‌ی جایی را توضیح می‌دهیم، آن‌هم الکن و بدون هیچ کنش ادبی و صنعت و تخیل/ «خادم خطاب» در سطر بعدی هم همان حکایت را دارد، گنگی کلمه و عدم توضیح و نمایشی کردن سطر به واسطه صور خیال، بیت را در حد یک توصیف سطحی تنزل داده. امید است شاعر، هر سه شعر را بازنویسی دقیقی کند و آن‌چه گفته شد را در آن بازنویسی، لحاظ کند تا انشاالله کارهای بهتری از او در آینده‌ای نزدیک بخوانیم.

بادا که چنین شود الهی
با ارادت و فروتنی
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.