در اختیار قافیه و ردیف




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیرحسین صباغی


عنوان شعر اول : .
ناگهان گرفت مرا برقِ تیزِ دندان ها
مثل پسته خندیدی در حجاب قندان ها

چهره ات فلاسفه را پاک گیج خواهد کرد
سایه می نشانی بر اعتبار برهان ها

من اگر نباشم که روز ها به دنبالت
راست راست میگردند آفتاب گردان ها

زیر برف راه نرو شرم کن که تا به ابد
سرخ میشود روی بسته ی زمستان ها

هیچکس شبیه تو را مطلقا نمیزاید
تابحال عبث بوده زایمان زهدان ها

حرف عشق میزنی و فک خلق می خشکد
لال میکنی مثل اخم های خاقان ها

سر به روستا بزن و بعد از آن به شهر برو
می روند دنبالت گله گله چوپان ها

'تا' بگو که یکدفعه شهر تاکسی بشود
جیپ ها و وسپا ها بنز ها و پیکان ها

این چنین ادامه دهی هم جریمه خواهی شد
چون شمایی علت اصلی راه بندان ها

از لحاظ زیبایی واقعا خطرناکی
گیر میدهندت از ترسشان نگهبان ها

ریز ریز میخندی نبض شهر می افتد
بخشنامه ی دولت میرود به ارگان ها

عاشقان صدا بزنندت بقطع خواهد شد
وضعیت نظامی در پایتخت و استان ها

در برابر مردم تاب استقامت کو؟
میشوند تسلیمت هنگ ها و گردان ها

عکسی از تو در برود جنگ میشود دنیا
میزنند قیصر ها میکشند شوگان ها

بعد سازمان ملل شرحه شرحه خواهد کرد
قطعنامه دانش را با بیانیه دان ها

شهر میطپد کلا, شاد میشود دشمن
اینچنین نکن گل من با کف خیابان ها

اینقدر شتاب نکن شهر را خراب نکن
بس کن انقلاب نکن با قیام پستان ها


امیرحسین صباغی




عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
سروده‌ی پیش رو آن‌چنان درگیر ردیف و قافیه است که اندیشه و معنا را قربانی کرده و واژه‌ها نه به‌ضرورت سیر متن بلکه در راستای رعایت قافیه و ردیف گزینش شده‌اند.
در مصراع «مثل پسته خندیدی در حجاب قندان ها»با این ابهام‌ها مواجه می‌شویم که نه می‌توان حجابی را برای قندان متصور شد و نه قندان جای پسته است!
در رابطه با بیت «من اگر نباشم که روز ها به دنبالت/ راست راست میگردند آفتاب گردان ها» ارتباط وجود راوی و «راست‌راست نگشتن» آفتاب‌گردان‌ها مشخص نیست چراکه اگر آفتاب را استعاره‌ای از معشوق در نظر بگیریم آفتاب‌گردان‌ها هم طبق رول طبیعی کار خودشان را خواهند کرد. علاوه بر این بایستی متذکر شد که تصویر «راست‌راست می‌گردند» مختل است.
در مصراع «سرخ میشود روی بسته ی زمستان ها» معلوم نیست بر طبق چه پیش‌متنی صفت «بسته» به «زمستان» نسبت داده شده است.
بیت‌های «هیچکس شبیه تو را مطلقا نمیزاید/ تابحال عبث بوده زایمان زهدان ها» و «سر به روستا بزن و بعد از آن به شهر برو/ می روند دنبالت گله گله چوپان ها» به عدم تطابق زمان فعل‌ها دچارند.
در بیت «حرف عشق میزنی و فک خلق می خشکد/ لال میکنی مثل اخم های خاقان ها» مفعول «لال می‌کنی» نامعین است.
«هم» در مصراع «این چنین ادامه دهی هم جریمه خواهی شد» حشو است و مصراع «چون شمایی علت اصلی راه بندان ها» از وزن خارج است.
کاربرد «گیر می‌دهندت» در مصراع «گیر میدهندت از ترسشان نگهبان ها» بیان سراسر مبتلا به ضعف سروده‌ی پیش رو را به دوگانگی هم دچار کرده است. علاوه بر این معلوم نیست «نگهبان‌ها» از چه چیزی نگهبانی می‌کنند و اگر می‌ترسند چگونه گیر می‌دهند؟! در ادامه هم دولت بخشنامه صادر می‌کند و همچنان که محتوا و چرایی این بخشنامه و این‌که اثر چنین بخش‌نامه‌ای چیست برای خواننده نامشخص است. در پایتخت و استان‌ها «وضعیت نظامی» اعلام می‌شود که احتمالاً منظور از «وضعیت نظامی»، «حکومت‌نظامی» بوده و در ادامه هنگ‌ها و گردان‌ها در برابر مردم تسلیم می‌شوند! این در حالی است که هیچ خط روایت و منطق درون‌متنی این اتفاق‌ها را به هم مرتبط نمی‌کند.
در ارتباط با مصراع «عکسی از تو در برود جنگ میشود دنیا » عدم دقت در گزینش فعل «در برود» به ضعف بیانی منجر شده است. لطفاً به مثال‌های «فنر دررفت»، «از دستش دررفت»، «از زیر بار مسئولیت دررفت» و «کش لباس دررفت» توجه بفرمایید.
در ادامه هم به همان بی‌ربطی سیر اتفاق‌های پیش‌ازاین، با مصراع «میزنند قیصر ها میکشند شوگان ها» مواجه می‌شویم.
در ارتباط با بیت «بعد سازمان ملل شرحه شرحه خواهد کرد/ قطعنامه دانش را با بیانیه دان ها» فارغ از سیر بی‌ربط روایت، هر چه فکر می‌کنیم کم‌تر به نتیجه می‌رسیم که «سازمان ملل» چگونه «قطعنامه‌دان خود را» با « بیانیه دان‌ها» شرحه می‌کند! و این‌که آیا سازمان ملل سِمتی با عنوان «بیانیه‌دان» دارد؟!
در مصراع «اینچنین نکن گل من با کف خیابان ها» مشخص نیست که دلالت «این‌چنین نکن» چیست. علاوه بر این هرچند به نظر می‌رسد منظور از «کف خیابان‌ها» سطح خیابان‌ها بوده اما ازاین‌رو که پیش‌ازاین، نوع بیان محاوره نیست و منطقی درون‌متنی هم این تغییر نوع بیان را توجیه نمی‌کند این پرسش به ذهن متبادر می‌شود که مگر خیابان ماده‌ای شوینده است که کف کند؟!
در ارتباط با بیت «اینقدر شتاب نکن شهر را خراب نکن/ بس کن انقلاب نکن با قیام پستان ها» هر چه فکر می‌کنم منطقی‌ترین گزینه سکوت است.
در متن پیش رو سعی شد تا در حد امکان موقعیت مواجهه یک خواننده با متنی این‌چنین به تصویر کشیده شود.
خوب است که خودمان اولین منتقد متنمان باشیم و پس از پایان نگارش، از جایگاه یک خواننده با متن مواجه شویم.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.