افسون آغازین شعر




عنوان مجموعه اشعار : شعر جدید
شاعر : حدیث دهقان


عنوان شعر اول : تنهایی زنانه اش


از روزنامه های شهر
زنی بیرون می آید
کلمات را
از خودش می تکاند
دهانش را
با کلمات داخل آن گِل میگیرد
تا هیچ حرفی
بعد از تو باقی نماند
از تو برمی گردد
و با نگاه رئالیسمی
از تنهایی خود
بر پیکره ی تاریخ
با خط شکسته
قلبی شکسته میکشد
زن ازهر نسلی که باشد
دچار تنهایی میگردد
و برای آنکه تنهایی اش
زنانه تر شود
هی به آن دامن میزند

عنوان شعر دوم : قتل عمد
تنم را از لحاف جدا میکنند
پوکه های هوسی
که در سرم خالی کرده ام
نامت را شلیک میکنم
تا مغز خاطراتتم بریزد روی پنجره
کنار باران
باید صحنه سازی کنم
دیشب دلتنگت نبوده ام
صدای گریه ام
مرا برمیدارد
می برد
می برد
می برد
و
گم و گور می کند

عنوان شعر سوم : از تو فرار میکنم
انگار هزار دست شده ای در من
دلشوره های پاییزم
بر تن عریان لحظه هایم
چنگ میزنند
خیالات در سر افتاده
هرگز به عزیزی مصر
نمی رسند
تو
در چاه سینه ام بمان
که من از پنجره
انتظار امدنت را ندارم
فرار میکنم از پاییز
از سینه ی چاک چاک انارها
و پشت
دستم را ها میکنم
تا یادم نرود
چقدر بی پنجره ام
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
خوشحالم که می توانم در مرور تجربه های شعری خانم دهقان لحظاتی سرشار از شعر و کشف های شاعرانه داشته باشم. شور و شعور متمایزی در هر سه شعر ارسالی متبلور است که نمی تواند باری به هر جهت تعبیر شود. حرکت های ذهنی شاعر و جویایی او در پیرامون دور و نزدیک خود ستودنی است و اگر این توان متمایز بتواند شیوه های شعری و شاعرانگی های در متن را بیاموزد قطعاً باید روزهای درخشانی را از او چشم در راه باشیم.
هیجان و شوق شاعر به خوبی در سطرهای هر شعر به چشم می خورد و در واقع خوش آغازین بودن هر سه شعر می تواند نشانه ی مثبتی از انرژی و استقبال شاعر از درک و دریافت هایی باشد که برای او اتفاق می افتد.
- زنی که از روزنامه بیرون می آید...
- تنی که از لحاف جدا می شود...
- انگار هزار دست شده ای در من...
آن چه که از آن به عنوان انرژی آغازین یاد می کنند به خوبی در رویکرد شاعر مستقر است و همین خوش آغازینی می تواند لذت دو چندان مخاطب و پیگیری بعدی او را ممکن سازد. در بسیاری از تجربیات ادبی، شعر، قربانی همین بی توجهی و بی وسواسی در شروع شعر است. نخستین مواجهه اگر درست طراحی و اجرا شده باشد امکان اجرای شگفت زدگی و حیرت آفرینی مخاطب را برای شاعر ممکن می کند. در واقع مخاطبی که افسون می شود به ناگزیر همراهی شاعر را بر می گزیند و با او به جهان پیشنهادی سفر می کند.
آن چه که اما در هر سه شعر از وضعیت مشابه ای برخوردار است و البته به واسطه ی تجربه ی شاعر ضعف اندکی محسوب می شود، رها شدن شعر در سطرهای میانی و افت انرژی شعر می باشد. آن انرژی انبوه آغازین هم چون تیر یاز کمان جهیده است اما تیرپرتاب شاعر چندان نبوده است که این تیر با اقتدار مسیر و مسافت خود را بپیماید و به هدف بنشیند. شاعر باید به مثابه بالنی که می خواهد اوج بگیرد خود را از تعلقات کم ارزش و غیر ضرور آزاد کند و سبکبار شود تا اوج بگیرد. در این تجربه ها اگر ذهن شاعر از فرادست تر به اتفاق می اندیشید و می نوشت دچار ابتلائاتی از قبیل کلی نویسی، کلیشه نویسی و غلبه عاطفه و احساس نمی شد.
در شعر نخست بند زیر معلول همین آسیب و کم تجربگی است. آن جزء نگری و موشکافی بند نخستین شعر که شعر را از خلال روابط عادی زندگی کشف کرده است به ناگهان در وادی کلی گویی هایی کلاسیک وار متوقف می شود:
- و با نگاه رئالیسمی
از تنهایی خود
بر پیکره ی تاریخ
با خط شکسته
قلبی شکسته می کشد
در شعر دوم نیز شاعر حرکت فزاینده ی ذهنی خود را که به درستی از ابزار و عناصر نزدیک به زیست شاعر بهره مند بوده است در گزارش های عاطفی کم تاثیر رها می کند:
- دیشب دلتنگت نبوده ام
صدای گریه ام
مرا برمی دارد
می برد
می برد
می برد
و
گم و گور می کند
و در شعر سوم شاعر از اواسط شعر، ترمز خلاقیت خود را کشیده است و با استعانت از شیوه های شعرآفرینی کاملاً کهن که در روزگار ما از هیچ ارزشی برخوردار نمی باشند به دنبال خوش فرجامی شعر است که متاسفانه دست نمی دهد:
- بر تن عریان لحظه هایم
چنگ میزنند
خیالات در سر افتاده
هرگز به عزیزی مصر
نمی رسند
تو
در چاه سینه ام بمان
با این همه نمی توان خلق جهان زنانه را در هر سه شعر نادیده گرفت. شاعر بی هیچ توسلی به ابزار و عناصر زنانه و یا لااقل نزدیک به رویکردهای جنسیتی، زن بودن خود را به مخاطب تحمیل می کند و همراهی و همگامی او را موجب می شود:
- و برای آن که تنهایی اش
زنانه تر شود
هی به آن دامن می زند...
انتخاب واژه ی «دامن» در این سطر بسیار هوشمندانه و دقیق بوده است و توانسته است علاوه بر تامین معنای بدوی شعر، لایه معنایی دومی را نیز برای شعر متصور شود.
- فرار می کنم از پاییز
از سینه ی چاک چاک انارها
که به زیرکی میان عناصر هر دو سطر نفب زده است و ارتباط آفریده است.
توصیه من به دوست شاعر فرای مطالعه و تمرین و تجربه، دقت در اضلاع و احوال پدیده ها و دریافت های خود است تا به درستی بتواند در بازآفرینی ذهنی آن به واسطه ی زبان و رویکردهای شعری موفق عمل کند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.