تناسب دانستگی و تجربه شاعر



عنوان مجموعه اشعار : فاصله
عنوان شعر اول : صدای آشنا
صدای آشنایی می آید
این آواز غمگین را
چرا به گنجشک ها یاد داده اند

یادت می افتم
نمی گفتی دوستت دارم
و من دوستت دارم را مثل اخباری مهم
از دهانت پیگیری می کردم

دهانم تلخ است
غصه هایم تلخ است
خنده هایم تلخ است
و بار این همه دوست داشتن
کمرم را می شکند

روزی اگر کسی از تو پرسید
معنی دوستت دارم را
کافی است شانه هایت را بالا بیاندازی
و به آسمان خیره بمانی ...

عنوان شعر دوم : تو
نیمی از تو
بیدار می شود
به سرکار می رود
بی آنکه بداند برای چه به سر کار می رود
و نیمه دیگر تو
بی آنکه به یاد بیاورد
ظرف های دیشب را شسته است
و بوسه ات را روی لبان من نشانده است
و وقتی کاری نداشته خوابیده است

حالا نیمی از تو
بیدار شده است
به سر کار می رود
بی آنکه بداند
نیمی از خودش را
کجای لبان من
گم کرده است


عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست شاعر درود...
آن چه من از پس چند ماه پیش رو دارم از شباهت بیشتری به شعر برخوردار است و به هر دلیل که یکی از آن ها می تواند تمرین و یا مطالعه باشد، شعور شعری بیشتری در متن به چشم می خورد. اگر به تناسب دانستگی و تجربه ی شعری، در چرخه ی تولید وارد شویم قطعاً نتیجه غایی بیشتر شبیه به وضعیت فعل ما خواهد بود و آن چه که مقبولیت این دو شعر را لااقل در نظر من دوچندان می کند همین تناسب توان و تولید شاعر است. شیوه ی اجرایی شعر و مفهوم مبتنی بر حس و اندیشه ی شاعر به موقعیت تجربی شاعر نزدیک است و همین در باورپذیرتر کردن متن به من کمک می کند. نه از آن سادگی بی دلیل در ابتدای راه خبری هست و نه از پیچیدگی های تصنعی که یادآور معماآفرینی های برخی جریان های شعری است رد پایی هست.
شاعر اما باید به هوشیاری و زیرکی از غلتیدن شعرش به ورطه ی ساده گویی های کم رونق که با اندک چاشنی شعری، در پی قلقلک دادن توجه مخاطب است جلوگیری کند. شاید در مرور برخی سطرها اندک توجهی ایجاد شود اما اگر در مراجعات بعدی به متن شعر، کیفیت توجه مخاطب را رصد کنیم قطعاً بی انگیزگی و ملال از مرور دوباره را متوجه خواهیم شد. آن چه که نشاط مخاطب را می تواند فراهم کند تاویل پذیری متن و معماری غیرخودکار شعری است که در این دو شعر و در برخی سطرها می توان به وضوح با آن مواجه شد:
- این آواز غمگین را
چرا به گنجشک ها یاد داده اند
- و من "دوستت دارم" را
مثل اخباری مهم
از دهانت پیگیری می کردم
که در نوع خود از توان و توشه ی معنایی و اجرای قابل قبولی برخوردار هستند و شاعر می تواند در همین روند به خلق دیگر اتفاقات رضایت آفرین اقدام نماید. اما در دیگر سطرها و به خصوص در شعر دوم شاعر سررشته ی خلق ادبی را از دست داده است و سطح کیفی شعر را تا نثری سست و کم ارزش تقلیل داده است.
در شعر اول که اتفاقاً آغاز درخشانی نیز دارد رسیدن به چنین بندی برای مخاطب قانع کننده نمی تواند باشد:
- روزی اگر کسی از تو پرسید
معنی دوستت دارم را
کافی است شانه هایت را بالا بیاندازی
و به آسمان خیره بمانی ...
و در سراسر شعر دوم شاعر اسیر شیفتگی خود به کشف دو نیمه بودن معشوق شده است و یک سره سعی کرده است این کشف را به ساده ترین شیوه ابراز احساسات توجیه کند که همین باعث سقوط کامل دیواره های ادبی متن شده است.
شاید کشف ذهنی شاعر از ابتکار و خلاقیت قابل قبولی برخوردار باشد اما شاعر یا به واسطه ی کم نویسی و یا عدم وسواس اجرایی در اجرای شعر به غایت متضرر شده است که با صراحت آن را از دایره ی تولید ادبی خارج می دانیم و با ذکر یکی دو پیشنهاد در خصوص بهبود اجرایی شعر اول برای او آرزوی موفقیت می کنم:
حذف برخی توضیحات غیرضروری و البته الزام به جایگزینی برخی سطرها می تواند شعر را به کیفیتی ادبی تر نزدیک کند. نمونه ی مهم آن در آغاز شعر است که شعر در واقع از سطر دوم شروع شده است اما یک سطر توضیح اضافه ضمن تعویق درک زیبایی متن، ذهن مخاطب را نامتمرکز می کند و آن حجم و هجوم معنی و زیبایی را زایل می کند.
به همین چند نکته بسنده می کنم و امیدوارم بی وقفه دوست ارجمندم در چرخه ی شاعرانگی به داشته ها و دانسته هایش بیفزاید.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.