از یاد رفتنی ...




عنوان مجموعه اشعار : سوگواره
شاعر : ندا پیشوا


عنوان شعر اول :تا از یادت ببرم...
بعد از تو
قاب خالی شعرم،
به درد هیچ کس نخواهد خورد
زعفران می خورم،
تا از یادت ببرم...
شمعدانی می کارم ،
انار دانه می کنم،
برگها را از پیاده رو
جمع می کنم،
تا از یادت ببرم...
وخیابان را دور می زنم،
دورتر می روم،
وفکر می کنم،
هیچ وقت ،
از کوچه ی تنگ خاطرات
رد نمی شوم...
تا از یادت ببرم...
به دل خوشیهای کوچک ،
سرم را گرم می کنم،
تا از یادت ببرم...
و باز جمجمه ام درد می کند...
کارم شده وجین علفهای ساکت،
گوش دادن به تِک تِک ساعت،
بریدن زنگ تلفن،
تا از یادت ببرم...
اما یکی مدام در گوشم،
تو را به اسم کوچک،
صدا می زند...

عنوان شعر دوم :سمک

سمک، سمک ،
تورا می شناسم ...
مثل تمام غریبه هایی که می شناسم ...
و سرگذشت عجیبشان
در حافظه ی دورم
شنا می کند....

مثل تمام عیارانی،
که سال ها پیش...
دستم را گرفتند
و قلبم را دزدیدند...

تو معنی شبی ،
و تلاقی خورشید و دریا
جایی دور ،
در افقی دور ،
که هست، ولی نیست ...
و رسیدن به آن
از هیچ راهی،
ممکن نمی شود ...

سمک، سمک،
تو را می شناسم...
مثل تمام ماهی ها
که ماهی خوار شان را ...
وقتی برای خاطر خورشید ،
به قاف می رفتی...
من زیر بال سیمرغ
دو گوی سیاه را می دیدم ...
در اشکهای تو شنا می کرد
و مادرم را
که عاشق تو بود....
سمک سمک
این جا همان بیابانیست
که روزی
ماهیان بسیار داشت
حالا کوسه ها سمک را
از میان کلمه ها ربوده اند
و درتمام شهر عیاری نیست
که تو را به خاطر آورد
و ماهی ها
جز لحظه ای پیش را
به خاطر نمی آورند...
عنوان شعر سوم :
سمک سمک تورا می شناسم
مثل تمام غریبه هایی که می شناسم
و سرگذشت عجیبشان
در حافظه ی دورم
شنا می کند....

مثل تمام عیارانی
که سال ها پیش...
دستم را گرفتند
و قلبم را دزدیدند...

من معنی شبم
و تلاقی خورشید و دریا
جایی دور
در افقی دور
که هست ولی نیست
و رسیدن به آن
از هیچ راهی ممکن نمی شود ...

سمک سمک تو را می شناسم
مثل تمام ماهی ها که ماهی خوار شان را
وقتی برای خاطر خورشید
به قاف می رفتی...
من زیر بال سیمرغ
دو گوی سیاه را می دیدم
در اشکهای تو شنا می کرد
و مادرم را
که عاشق تو بود....
سمک سمک
این جا همان بیابانیست
که
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد دو شعر ارسالی از دوست عزیز و شاعرمان سرکار خانم دکتر ندا پیشوا درخدمتم.
یکی از نکات مهمی که شاعر در شعرهای نیمه بلند و بلند باید رعایت کند این است که شعرش به سمت اطناب نرود.اطناب بیش از حد و ایجاز بیش از حد هر دو می تواند شعر را دچار چالش بکند.به تعبیر قدما اطناب ممل و ایجاز مخل هر دو تخریب کننده ی شعر هستند و می توانند شعر را از مسیر اصلی خود دور کنند.در ایجاز شعر دچار کمبود است و در اطناب شعر دچار زیاد بود.در این دو شعر که تقریبا نیمه بلند حساب می شوند گاهی با حشویاتی روبرو هستیم که کار را به سمت اطناب هدایت می کند البته این حشویات با کمی وسواس و اصطلاحا چکش کاری و ادیت قابل حذف و حل هستند و هنوز شعر به مرز اطناب و اطناب ممل نرسیده است اما تا حدودی دچار افت حشو است که در ادامه به این حشویات خواهم رسید و به آنها اشاره می کنم.یکی دیگر از نکاتی که در شعرهای نیمه بلند و بلند باید رعایت بشود این است که خط روایی شعر باید حفظ شود و شاعر با استفاده از سطرها و بندهای لولا باید بتواند از پاره پاره شدن شعر جلوگیری کند.البته در این دو شعر چند پاره شدن کم به چشم می خورد ولی سطرها و بندهای لولایی که اصولا به شکل ندا در شعر ها آمده اند آنقدر قوی نیستند که بر این مهم بکوشند و شاید محتوا و موسیقی بار اصلی حفظ و حراست از روایت را در این دو شعر به دوش کشیده اند تا فرم و ساختار.البته ذکر این نکته نیز لازم و واجب است که در شعر دوم شاعر با استفاده از یک پیش زمینه (داستان سمک عیار ) تلاش کرده است به خاطره و حافظه ی مخاطب نفوذ کند و به واسطه ی آن مخاطب را با خود همراه کند که بیشتر در حالت خطابی مانده است و نتوانسته است آنچنان که باید به درون ذهن مخاطب نشت پیدا کند.با ذکر این دو نکته به سراغ نقد موردی در شعرها خواهم رفت و نکات و مباحث دیگری را باز کرده و پیرامون دو شعر سخن خواهم گفت.
در شعر اول چیزی که شعر را هدایت می کند و به عنوان سکان دار شعر عمل می کند چیزی نیست جز زبان.چیزی که در شعر دوم آنقدر مرجعیت ندارد و در شعر دوم بر سبقه ی مطالعاتی مخاطب تکیه شده است.در شعر اول با اینکه زبان محور اصلی را در دست دارد اما گاه دچار پرش هایی می شود که به گمان بنده ساحت زبانی که شاعر برای شعر انتخاب کرده است را دچار تزلزل می کند.زبان استفاده شده در شعر اول زبانی نرم و روان است با تکیه بر معیارهای زبان معیار و حتی محاوره ی نزدیک به زبان معیار اما در همین زبان ارایی شعر در بخش ها و فواصل زمانی مختلف در زبان دچار لغزش شده است.به تفاوت زبان این دو بند دقت کنید تا بیشتر به این نکته که ذکر کردم اشراف پیدا کنید:

- بعد از تو
قاب خالی شعرم،
به درد هیچ کس نخواهد خورد
-----------------------------------------
- زعفران می خورم،
تا از یادت ببرم
----------------------------------------
در بخش اولی که مثال آوردم زبان در یک مسیر حرکت می کند و در بخش دوم در مثال زبان در یک مسیر دیگر.برای اینکه شاعر بتواند زبان این دو را به یک مسیر بیاورد باید اینچنین می نوشت :

- زعفران می خورم
تا از یادم بروی

در چند بخش دیگر این شعر باز شاعر همین خط را (تا از یادت ببرم) تکرار می کند.این تکرار در راستای معنا سازی ست تا فرم سازی.البته که برای فرم سازی نیز می تواند یک گام محسوب شود اما بیشتر به جهت تاکید بر فراموشی عمدی ست یعنی در حیطه ی معنا عمل می کند و وقتیی که شاعر در این حیطه رفتار می کند باید زبان به کار برده را نیز با باقی قسمت های شعر به یک شکل و شمایل ترسیم کند مگر اینکه بخواهد با این تغییر زبان هدفی را دنبال کند که در طول این شعر متاسفانه هدفی را بنده پیدا نکردم و همین امر به ذهن بنده به عنوان مخاطب جدی شعر تاکید می کند که زبان دچار چالش شده است.
گاه شاعر به عمد زبان را دچار نوعی فرگشت می کند تا بتواند دست به زایشی جدید بزند ولی در اینجا با هیچ فرگشتی روبرو نیستیم.حال به مثال دیگری توجه کنید تا بر این اختلاف فاحش زبانی بیشتر پی ببرید:

- و خیابان را دور می زنم،
دورتر می روم،
وفکر می کنم،
هیچ وقت ،
از کوچه ی تنگ خاطرات
رد نمی شوم...
تا از یادت ببرم...

در این مثال اختلاف زبانی زیادی بین کل سطر با خط آخر است.به نحوه ی رفتار سطرها دقت کنید.واوهایی که در ابتدای بعضی از خطها آمده است زبان را به یک مسیر دیگر می برد و حال این را قرار بدهید مقابل سطر آخر.
یک اختلاف دیگری که در زبان این شعر رخ داده و می تواند شعر را از نظر زبانی دچار چالش بکند اندیشه ی پشت زبان است.یک جا اندیشه ی پشت زبان یک چیز احساسی را بیان می کند مانند ابتدای شعر،جای دیگر وارد یک ناتورالییسم می شویم،گاه زبان شعر به زبان سهراب سپهری نزدیک می شود و شاعر انار دانه می کند و برگ جمع می کند و از کوچه ی تنگ خاطرات رد نمی شود و گاه زبان به سمتی دیگر می رود.این تعدد باید در طول شعر دلیلی داشته باشد که متاسفانه هیچ دلیلی برای این حجم از تعدد زبان اندیشی در شعر پیدا نمی کنم.
نکته ی دیگر که در این شعر هویداست این است که روایت در این شعر دچار چند پارگی ست.به راحتی می توانیم جای سطور را عوض کنیم بدون اینکه اتفاقی در شعر رقم بخورد و این یعنی خط روایی شعر از استحکام خوبی برخوردار نیست.
البته در بخش هایی نیز با تقطیع شعرها مشکل دارم که اینرا می گذارم در مجالی دیگر بیان کنم.
و اما شعر دوم نیز دچار این ضعف ها که برای شعر اول گفتم هست با این تفاوت که شعر دوم شعری ست خطابی و انسان را یاد کتب مقدسی می اندازد که اینچنین نداگونه با مخاطب خویش صحبت می کنند.البته این خطابه وار بودن هیچ ایرادی نیست و نه نکته ی مثبتی به حساب می اید و نه منفی اما زمانی به سمت منفی بودن سوق میابد که نتواند از این خطابه به نفع شعر بهره ببرد.ما در این شعر فقط تکرار سمک ها را داریم.حال سمک ها را حذف کنیم.به راستی چه اتفاقی قرار است رخ بدهد؟به نظرم هیچ.یعنی این سمک ها فقط در حد واژه مانده اند و مخاطب می تواند جای سمک هرچیز و هر نام دیگری را مورد ندا قرار بدهد.وقتی می گوییم سمک پس وارد ذهن و حافظه ی مخاطبی می شویم که احساس می کنیم به این داستان اشراف دارد پس باید از این پتانسیل در تمامیت شعر بهره برده شود نه اینکه گاهی به میخ زده شود و گاه به نعل.از طرفی اصرار شاعر در شعر دوم برای اینکه بخواهد چرخ را از نو اختراع کند درک نمی کنم.چرا شاعر باید دست روی داستان سمک بگذارد و از آن کارکردی به نفع شعر و ارتقای مخاطب نکشد؟به واقع این اتفاق کجای نمودار عرضه و تقاضای مخاطب امروز است؟بعضی از داستان واره ها و تضمین ها زینتی هستند و بیشتر در حکم کباده کشیدی شاعر به حساب می ایند و کاربردی عمل نمی کنند.این تضمین به داستان سمک نیز به گمان بنده همین زینتی رفتار کردن در تضمین است.
الغرض دو شعر تقریبا می شود گفت متوسط از دوست عزیز و شاعرمان سرکار خانم دکتر ندا پیشوا خواندم البته بارقه هایی در این دو شعر وجود دارد که نمی گذارد کارها به شکست برسند اما این نکته را باید به خاطر سپرد که این دو شعر به سرعت الکل از ذهن مخاطب می پرند و این یعنی شعر ها نمی توانند به ضمیر مخاطب نفوذ داشته باشند و این برای یک شعر بسیار بد است.امیدوارم در آینده ی نه چندان دور شعرهای بیشتر و بهتری از سرکار خانم دکتر ندا پیشوا بخوانم و لذت ببرم و کیفور شوم زیرا معتقدم خمیر مایه ی شاعری را دارند و از آن بهره برده اند و فقط نیازمند کمی سرمشق هستند تا بتوانند گام های بعدی خود را در امر سرایش محکم تر بردارند.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
ندا پیشوا » 12 روز پیش
استادخوبم هر بار که شعر مرا نقد می کنید ، ضعفهای کارم را بهتر می شناسم و برای کسی که تشنه یادگیری است،این بهترین نوشدارو است. سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.